جشنواره ونیز؛ ضیافتی با فیلم‌های ابراهیم گلستان و امیر نادری

توریست مالزی – ابراهیم گلستان نود و شش ساله هم خودش را به جزیره لیدوی ونیز رساند تا این ضیافت را تکمیل کند؛ ضیافتی که می توانست دهه ها...
توریست مالزی – ابراهیم گلستان نود و شش ساله هم خودش را به جزیره لیدوی ونیز رساند تا این ضیافت را تکمیل کند؛ ضیافتی که می توانست دهه ها قبل در همین جشنواره برپا شود و نشد. اهمیت این ضیافت آنچنان بود که آلبرتو باربرا مدیر جشنواره، خود شخصاً ابراهیم گلستان را همراهی کرد
به گزارش بی بی سی، هفتاد و پنجمین دوره جشنواره جهانی فیلم ونیز با هیاهوی بسیار ادامه دارد؛ جشنواره ای که مدیرش، آلبرتو باربرا، علاقه اش را به سینمای ایران پنهان نمی کند و هر سال از چندین سینماگر ایرانی داخل و خارج از کشور برای شرکت در جشنواره دعوت می کند؛ از جمله امیر نادری، چهره مورد علاقه او که در سال های اخیر به طور مرتب در این جشنواره حضور داشته است.
امسال فاطمه معتمد آریا داور بخش افق هاست و رامین بحرانی هم ریاست هیات داوران بخش جایزه اول را به عهده دارد. شش فیلم هم از سینماگران ایرانی داخل و خارج از کشور در بخش های مختلف جشنواره نمایش دارند.
در سال های اخیر سینمای ایران در بخش مسابقه ونیز هم حضور داشته – از جمله “قصه ها” ساخته رخشان بنی اعتماد که از جوایز هم بی نصیب نماند- امسال اما فیلمی از سینماگران ایرانی در بخش مسابقه اصلی حضور ندارد، هرچند فیلم مصطفی سیاری با عنوان “همچنان که می مردم” در بخش مسابقه ای افق ها (معادل بخش “نوعی نگاه” در جشنواره کن) نمایش خواهد داشت.

ستایش از سینمای کلاسیک ایران
در بخش کلاسیک ها، در کنار شاهکارهایی از فیلمسازان بزرگ تاریخ سینما، از کنجی میزوگوچی تا اورسن ولز، فیلمی هم از سینمای کلاسیک ایران نمایش داشت: خشت و آئینه، ساخته شگفت انگیز ابراهیم گلستان که آنچنان که باید و شاید نزد منتقدان جوان تر سینمایی در جهان شناخته شده نیست.
حالا جشنواره ونیز، در اقدامی ستایش برانگیز، نسخه ترمیم شده ای از این فیلم (با همیاری میترا فراهانی) را با مخاطبان خود قسمت کرد و نه تنها منتقدان جوان تر، بلکه چهره های شناخته شده ای چون ژان میشل فرودون هم در صف ایستادند تا به تماشای مجدد این شاهکار دهه چهل سینمای ایران بنشینند.
تماشای چندباره فیلم خشت و آئینه ، به ویژه بر روی پرده بزرگ و با کیفیت بی عیب و نقص، ویژگی های بصری شگفت انگیز آن را بیش از پیش نمایان می کند و بر این نکته صحه می گذارد که منتقدان ستایش شده آن دوران، کمی عجولانه درباره فیلمی که دهه ها از زمان خودش جلوتر است داوری کردند.
امیر نادری در فیلم های سال های اخیرش غالباً بر مضمون سینمای از دست رفته – و به شکلی مرگ سینما – تاکید دارد و در واقع می خواهد برای روزهای خوش از دست رفته سینما مرثیه سرایی کند. “فانوس خیال”، تازه ترین ساخته او که در آمریکا ساخته شده و در بخش تازه “فراسوی مرزها” نمایش داشت، داستان جوان آپاراتچی ای را روایت می کند که آخرین نمایش های نسخه های سی و پنج میلی متری را تجربه می کند و این تالار سینما هم به زودی به مانند بقیه آنها به سیستم پخش دیجیتال مجهز خواهد شد.
فانوس خیال قصه ای فیلم در فیلم دارد و فیلمساز می خواهد روایت شاعرانه شبه سوررئالی درباره عشق- عشق به یک دختر معادل عشق به سینما- داشته باشد، اما فیلم به مانند غالب فیلم های اخیر نادری، بسیار طولانی و کشدار به نظر می رسد و بسیاری از صحنه های آن- با حرکت های آهسته ممتد و موسیقی های زائد- قابل حذف هستند.

اسلحه، نوجوانان و قتل در آمریکا
رامین بحرانی هم فیلم مستند کوتاهی در بخش فراسوی مرزها داشت: “خویشاوند خونی”. بحرانی در مدت زمانی بیست دقیقه ای موفق می شود با مصاحبه ها و صحنه های تکان دهنده، داستان پسر نوجوانی را با ما قسمت کند که با اسلحه پدرش را کشته است. فیلمساز با این پسر نوجوان و اطرافیانش گفت و گوهای مستقیم و بی پرده ای دارد و به مدد تدوینی هوشمندانه، تماشاگر فیلمش را با فضایی غریب درگیر می کند.
استفاده از تصاویر آرشیوی از کودکی این نوجوان و رابطه اش با پدرش، و پیوند زدن آنها به حرف های هولناک امروز، فیلم را تلخ تر می کند؛ به ویژه زمانی که پسر به طور مستقیم درباره شلیک به پدرش حرف می زند و ما تصاویری از بازی کودکانه سال ها قبل این دو را می بینیم که در آنها پدر چند بار به زمین می افتد و باز بلند می شود. در عین حال فیلم اشاره های آشکار – و انتقادآمیزی- به قانون مالکیت اسلحه در آمریکا دارد که در صحنه ای تکان دهنده در گفت و گو با یک اسلحه فروش- و اشاره او به این که به دختر شش ساله اش تیراندازی یاد می دهد- به اوج می رسد.
مصطفی سیاری که با اولین فیلم بلندش به نام “همچنان که می مردم” در بخش مسابقه ای افق ها حضور دارد، داستان غریبی را برای فیلمش برگزیده است: پدری می میرد و سه پسر و یک دختر او، در جاده ای همسفر می شوند تا بنا به وصیت اش او را در دهکده ای دورافتاده دفن کنند

روایت شبه مستند برده های جنسی در اتریش
سودابه مرتضایی، فیلمساز ساکن اتریش که سال گذشته با فیلم “ماکاندو”، در جشنواره برلین شرکت کرده و علاقه اش را به روایت آدم های حاشیه ای جامعه با روایتی مستند نمایش داده بود، در فیلم تازه اش با عنوان “جوی” که در بخش “روزهای ونیز” به نمایش درآمد، سعی دارد همان علایق و سبک و سیاق را به نمایش بگذارد. این بار به گروهی از دختران نیجریه ای روبرو هستیم که توسط یک گروه تبهکار به اتریش برده می شوند تا به عنوان روسپی برای آنها کار کنند، بی آن که نصیبی از درآمدشان داشته باشند.
فیلمساز با تصاویری خام سعی دارد بیشتر به واقعیت زندگی آنها نزدیک شود، از این رو از تصاویر زیبا و میزانسن های حساب شده در این فیلم خبری نیست. بیشتر با دوربینی روبرو هستیم که شناعت جاری در صحنه را با ما قسمت می کند، اما جدای از چند صحنه تکان دهنده( مثل صحنه تجاوز)، در شیوه روایت و پیشبرد داستانش چندان موفق نیست.

غرابت با مایه ای کلاسیک در ایران
مصطفی سیاری که با اولین فیلم بلندش به نام “همچنان که می مردم” در بخش مسابقه ای افق ها حضور دارد، داستان غریبی را برای فیلمش برگزیده است: پدری می میرد و سه پسر و یک دختر او، در جاده ای همسفر می شوند تا بنا به وصیت اش او را در دهکده ای دورافتاده دفن کنند. این فیلم که نمایش های آن در روزهای آخر جشنواره در نظر گرفته شده، به گفته کارگردانش تلاشی است برای شیوه روایتی متفاوت که “تصویرگر مایه ای کلاسیک از زاویه دید یک کارگردان و نویسنده ای باشد که در امروز زندگی می کند”.
تنها فیلم کوتاه سینمای ایران در جشنواره امسال هم “پلکان” نام دارد، فیلمی از محسن بنی هاشمی که در بخش افق ها نمایش داده می شود. فیلمساز می گوید مفهوم “پلکان” همیشه برای او جذاب بوده چون تعلیق و عدم قطعیت در آن موج می زند، جایی در مرز رویا و واقعیت.

پاسخی ارسال کنید

*

*

8 − سه =

آخرین اخبار

زیر آسمان کوالالامپور

^