با جهانگرد کوچک ۱۹ ساله ایرانی آشنا شوید

توریست مالزی – دختر ۱۹ ساله ایرانی که به جای رفتن به دانشگاه، سفر تنهایی دور دنیا را انتخاب کرده است. به گزارش اسپوتنیک، ملیکا بکائی، دختری که به...
توریست مالزی – دختر ۱۹ ساله ایرانی که به جای رفتن به دانشگاه، سفر تنهایی دور دنیا را انتخاب کرده است.
به گزارش اسپوتنیک، ملیکا بکائی، دختری که به جای دانشگاه، سفر رفتن دور دنیا را انتخاب کرده است. این دختر جهانگرد ۲۱ ساله ایرانی که از سن ۱۹ سالگی در حال سفر بوده است، به تنهایی خرج سفر خود را در خارج از کشور را از طریق کار داوطلبانه در مدارس، مزارع، کار با کودکان، ترجمه و… بدست می اورد.
ملیکا بوکائی در طول سفر یک ساله خود به امریکای جنوبی به طور مستقل زبان اسپانیایی را یاد گرفته است. وی هزینه ماهانه خود را به طور متوسط ۳۰۰ دلار تخمین می زند که این هزینه را از کار دواطلبانه بدست می اورد. در این راستا اسپوتنیک به این جهانگرد کوچک ایرانی صحبت نموده است تا به این نوع سبک زندگی (زندگی در سفر) که در ایران در حال باب شدن است، بیشتر بپردازد.

اسپوتنیک: هدف شما از سفرهایتان دور دنیا چیست؟
ملیکا بکائی، ۲۱ ساله هستم. دقیقا ۱۵ ماه است که در آمریکای جنوبی در حال سفر هستم. من جهانگردی خود را از سفر کوتاهی به ترکیه، بعد نپال آغاز کردم. در طی ۱۵ ماه اخیر که در امریکای جنوبی در حال سفر هستم، تا اکنون به ونزئولا، اکوادور، کلمبیا، بولیوی، پرو، شیلی، ارژانتین، اروگوئه و برزیل را دیده ام که هم اکنون در این کشور در حال سفر هستم. من این سفر طولانی را به خاطر کار داوطلبانه و ارتباط با مردم در آمریکای جنوبی اغاز کردم. در ایران با کودکان زبان انگلیسی کار می کردم، می دونستم که با زبان انگلیسی می توانم با کودکان در سراسر دنیا کار کنم. من در طول سفرم به مزارع رفتم، به مدارس رفتم، با خانواده های محلی زندگی کردم و کار داوطلبانه انجام داده ام.
من سعی دارم تا ببینم که مردم در آن طرف دنیا (آمریکای جنوبی) چطور زندگی می کنند، چه لباسی می پوشند، جه عقایدی دارند، زندگی با مردم مختلف هدف من است.

اسپوتنیک: واکنش های شهروندان خارجی به سفر دختر تنهای کوچک ایرانی به کشورهای دیگر دنیا چیست؟
من هر وقت اسم ایران را می آورم، چشمان دیگر شهروندان خارجی گرد می شود. ایران را یا با عراق اشتباه می گیرند، یا نمی دانند ایران کجاست، این که چطور پوشش من در ایران و اینجا فرق می کند! اینکه چطور من به تنهایی در حال سفرم، از سوالات همیشگی مردم است. برخی خیلی اطلاعات کمی از ایران دارند. اینکه یک زن چطور در ایران در حال سفر است، برایشان جای سوال است، فکر می کنند که زنان اجازه سفر ندارند.

اسپوتنیک: تا به حال دیدگاه چند نفر از شهروندان دیگر کشورها را نسبت به ایران عوض کردید؟ یا فرهنگ ایرانی را به دیگران معرفی کردید؟
فکر می کنم من توانسته ام تا کنون حدود ۵۰۰ نفر را با ایران اشنا کنم. خیلی ها فکر می کردند که زنان در ایران نمی توانند از کشور خارج شوند، یا برایشان عجیب بود که من به سه زبان حرف می زنم (تحصیلات دارم)، یا در خصوص رانندگی زنان تعجب می کردند. در کل افرادی بودند که اطلاعات بسیار کمی در باره ایران داشتند و من توانستم تا حدودی انها را با فرهنگ ایران اشنا سازم.

خانواده چطور با سفرهای شما موافقت کردند؟
پدر من ۹ سال پیش فوت کردند. پدر مادر من در خارج از ایران تحصیل کردند و شاید نسبت به پدرمادرهای ایران راحت تر با ما برخورد می کردند. از ۱۸ سالگی به بعد مادرم به ما می گفت که این زندگی شماست و شما باید خودتان تصمیم زندگی خود را بگیرید. من هم این روش را در پیش گرفتم و سفر اول من خیلی کوتاه و قونیه ترکیه بود. اما این اتفاق کم کم رخ داد تا من به سفرهای بزرگتری چون امریکای جنوبی بروم.
من در ایران نیز برای کودکان کار می کردم و در هنگام دبیرستان به کودکان زبان انگلیسی تدریس می کردم و وقتی با مادرم از دلیل سفر و هدفهایم گفتم، راضی کردن ایشان سخت نبود. قدم به قدم راه خود را پیش بردم.
مادر من عقیده دارد که ۵۰ ساگی اوج جوانی است. جوانها باید بدانند که به چه چیزی علاقه دارند و وقتی سفر در سن پایین انجام شود، تغییرات بزرگی در زندگی ما بوجود می اورد. زیرا ما در هر منطقه جغرافیایی که به دنیا امده ایم یک سری عقاید و هویتی از سوی جامعه و خانواده به ما داده شده است که انتخاب ما نبوده است، ما با سفر می توانیم ببینیم که ذهن ما می تواند بازتر شود، ما می توانیم ببینیم که دنیا چقدر تفاوت دارد اما با همه این تفاوت ها مردم می توانند با یکدیگر معاشرت و تعامل داشته باشند.
باید با ترس ها مواجه شد، شکستن ترس در واقع باعث خوشحالی می شود، هر چقدر که ترس ها بشکند، باعث خوشحالی بیشتر می شود. پس به تمامی کسانی که از سفر تنهایی و سفر به دور دست ها می ترسند، از مواجه شدن با ناشناخته شدن ها می ترسند، تنها کافی است که آگاهی لازم را بدست بیاروند (اکنون اپلیکیشن ها، سایت هایی چون کوچسورفینگ زیاد شده است که اگاهی در باره سفر را بیشتر می کند). باید انرژی مثبت به خود داد تا به سمت هدف هایتان حرکت کرد.

اسپوتنیک: تلخ ترین و شیرین ترین لحظه سفرهایتان را برای ما بگویید؟
تلخ ترین لحظه ها، در مرز شیلی و آرژانتین رخ داد، من ویزای یک ماهه شیلی داشتم که ۲ هفته بعد در خود شیلی برای ۹۰ روز تمدید کردم. اما پلیس شیلی در سیستم کامپیوتری خود، تمدید ویزای من را ثبت نکرده بود، و برگه ای که من در هنگام خروج از لب مرز و اتوبوسی که سوار آن بودم توسط پلیس های مرز مورد قبول پلیس قرار نگرفت. پلیس شیلی حتی زبان انگلیسی نمی دانست، انها به من تهمت زدند که من بیش از موعد مقرر در شیلی مانده بودم، خیلی من اذیت شدم، سوال های زیادی از من پرسیدند و من را دوباره به شیلی برگرداندند، دو سه روز کار من طول کشید و در نهایت مشکل حل شد، اما لحظه ای که در لب مرز و در ناکجا آباد جز تلخ ترین لحظه زندگی من در سفر بود.
شیرین ترین لحظه، لحظه ای بود که من ویزای کلمبیا را گرفتم و وقتی در اکوادور بسر می بردم استرس دریافت ویزای اکوادور را داشتم زیرا این ویزا به اینده سفر من بستگی داشت. در واقع این ویزا کل زندگی من را تحت تاثیر قرار می داد، زیرا اگر ویزا نمی گرفتم نمی دانستم چطور مسیر سفر خود را مشخص کنم، لحظه دریافت ویزای کلمبیا در واقع نشانه ای از جهان هستی، که تو می تونی به راهت ادامه بدهید.
ملیکا بوکائی نمونه ای از دختر جوان ایرانی است که سعی دارد راه و روش جدیدی در زندگی انتخاب کند، گویا سفر و شناخت خود، مهمترین هدف ملیکا بوکائی است.

پاسخی ارسال کنید

*

*

نوزده − 12 =

آخرین اخبار

زیر آسمان کوالالامپور

^
error: Content is protected !!