قلقلک ۷

کوالا طنز : چهارشنبه سوری در غربت
همه چیز از اونجایی شروع شد که یکی از دخترهای سنگاپوری حاضر در محل که با شور و اشتیاق هم از روی آتش می پرید از من پرسید ? Do you worship fire ، و من هم از اونجایی که زبان انگلیسیم حرف نداره ، همینطور که سرم داغ داغ بود و اصلاً نفهمیدم Worship یعنی پرستیدن ، شاد و شنگول گفتم ، Ya Ya …

دوبار ، کلمه Really ? رو تکرار کرد ، در جواب اولیش ، بلافاصله گفتم Ya امّا در جواب دوّمین Really مکث کردم و گفتم ، What’s your mean ? که یهوئی آرش زد پس گردنم و گفت ، گند زدی ، گفتم جدّی ؟ با کج و معوج کردن دهانش که ادای یا یای منو در میآورد گفت ، ازت پرسید ، شما آتش پرستید ؟ تو هم گفتی یااااا ، یاااااااا …

خانم الهه حشمتی یک زن بسیار مهربون و موفق و پر از رمز و راز ایرانیه ، که تقریباً جزو اوّلین کسانیه که وارد مالزی شد . شوهر مرحومش که همین چند سال پیش به رحمت خدا رفت ، مالایی بود . اونا تو انگلیس با هم آشنا شدند . حاصل این آشنایی هم ازدواج بود . ایشون هم ، همون سی چل سال پیش با شوهرش اومد مالزی و تا به امروز که سال ۲۰۱۶ و به تعبیری در آستانه سال ۱۳۹۵ هستیم همچنان اینجا زندگی میکنن .

اینا رو چرا گفتم ، واسه اینکه ، خانم حشمتی یک مرکز سرشناس و موفق و پر از مهربانی داره که اسمش Tas Putra Perkim هست و از بچه های معلول نگهداری میکنن . وارد اینجا که میشی ، انگار وارد بهشت شدی … بچه های معصوم و فرشته ای که مدد جویان ، مثل پروانه بدورشون می گردن .

.. اینا رو دیگه واسه چی گفتم ؟ واسه اینکه ، خانم حشمتی ، به بهانه های مختلف ، مثل روز زن ، روز ولنتاین ، روز اینو روز اونو و از این قبیل روزها ، مراسم زیبایی رو در محل تاس پوترا پرکیم ، با حضور جمع زیادی از ایرانی ها و خارجی ها برپا میکنه . انصافاً هم ، لطف و مهربانی آدمهایی که دل این فرشته کوچولوها رو شاد میکنن دیدنیه .

… و امّا ،،، و امّا بر پایی چهارشنبه سوری هم هر سال ، یکی از اون برنامه هایی است ، که خانم حشمتی تمام قد ، و با شور و اشتیاق خاصی اونو بر پا میکنه … این ماجرای ? Do you worship fire هم مربوط میشه به جشن چهارشنبه سوری سال قبل که جای تک تکتون خالی بود … حالا اگه میخواین امسال جاتون خالی نباشه ، دیگه باخودتونه .

آخیش ،،، بذارید یه نفسی چاق کنم ،،،
،،، کردم ، نفسو میگم ، چاقش کردم .

… پس گردنی آرش یه طوری بود که انگار مخم ، یه خورده جابجا شد . جدّی میگم . سریعاً اعلام کردم که ، آقایون داداشام ، خانما دخترخانما مادمازلا ، یه لحظه از پریدن دست نگه دارید ، تا واسه این مهمونای خارجی که هی از روی آتیش میپرن و فکر میکنن ما اسکولشون کردیم ، توضیح بدیم ، که فلسفه چهارشنبه سوری چیه و مفهوم پریدن از آتیش چی چی هست …

… همینجور بی خود و بی جهت ، همگی دست زدن و سوت و هورا کشیدن و حرف منو تصدیق کردن ، امّا بعدش همه به هم نگاه کردن و هیچکس لب به سخن وا نکرد . گفتم ، خب ، حالا کی میتونه یه کنفرانسی ، پرزنتی ، چیزی بده که آبرومون حفظ بشه ؟ آرش نامرد و هف هش دهتا از دوستای کچل مچل ما ، یهوئی گفتن خودت … تو شروع کن ، بقیه هم کمکت میکنن …

باز هم جماعت دست زدن و ما هم جوگیر ، شروع کردیم از فلسفه چهارشنبه سوری و آتیش بازی حرف زدن . صحبتها تا عید نوروز و حاجی فیروز و هفت سین و سیزده بدر هم کشیده شد … فقط خدا رو شکر کردم که پرفسور ذکر گو و خانم دکتر برکشلی و اساتید دیگر هنر و ادبیات ایرانی ، که هر کدومشون دنیایی از معرفت و کلام هستن ، و همین الان هم در بهترین دانشگاههای مالزی مشغول تدریس اند ، اونجا حضور نداشتن … از انصاف هم نگذریم ، توضیحاتم بد نبود . خودشون که میگفتن کلی به معلوماتمون اضافه شد . امّا آخر حرفاشون یه جمله به جان میشنیدم ، نمیدونم میگفتن به جان خودم ، یا میگفتن به جان عمه ات … !!!

بگذریم ، بعد از صحبتها و گفت و شنودها و خنده ها و قهقه ها ، نوبت خوردن غذاهای خوشمزه شد و همزمان پریدن از روی آتیش هم ادامه داشت . از خدا که پنهون نیست از شما هم پنهون نباشه ، این چش لامصب ما ، هم موقع صحبت ، هم موقع خوردن ، هم موقع پریدن از روی آتیش ، فقط یه چیزو میدید ، اون هم فقط اون دختر سنگاپوریه بود ،،،

… بالاخره ، رفتم پیشش و سر صحبت رو باز کردم . اوّلش ، از احساسش نسبت به ما ایرانی ها و مراسم چهارشنبه سوری ، پرسیدم . امّا آروم آروم ، مثل هر ایرانی پرتوان دیگه ، قبر ننه بزرگ وهفت جدش رو هم شخم زدم . تا جایی که خودش گفت ، چقدر خوب شد که شما منو بردین به گذشته های دور؛ ممنونم که خاطرات شیرنم رو زنده کردید .

ما هم که همیشه از اسم شیرین یاد فرهاد کوهکن می افتیم ، دنده رو خلاص کردیم و افتادیم تو سراشیبی حرفای عشقولانه . بدش نیومد ، فقط احساس کردم ، مثل چند دقیقه پیش ، بی مهابا و راحت حرف نمی زنه ، این بود که گفتم ، همیشه برای پیدا کردن یک دوست خوب باید هزینه کرد ، این هزینه باید از دل و جان باشه ، از اعماق وجود باشه ، آیا می تونم ، برای شما هم بعنوان یک دوست خوب از جان مایه بذارم ؟!

چشاش گرد شده بود ، با حرارت خاصی گفت ، woooo , so sweet of u … شما چقدر زیبا حرف میزنید . من عاشق مردایی هستم که آداب سخن رو خوب بلدن … بسیار خوشحالم که بتونم دوست خوبی برای شما باشم .
.
.. بعله ، اونشب ، اون گفت دوست ، امّا نمی دونم چطور شد که ناغافل زنم شد . منی که سی و هف هش سال زیر بار حرف ننه بابا ، که هی میگفتن زن بگیر ، والا آقت میکنیم ، نرفتم ، نمی دونم یهوئی چطور شد که افتادیم وسط دیگ آش ، اونم آش ترش … نمیدونم بخندم ، گریه کنم ، آخه اصلا و ابدا منظورم از گفتن جمله عشقولانه ، در اون شب چهارشنبه سوری ، این نبود … بچه ها که میگن از بس تو زبان انگلیسی رو سلیس حرف میزنی . نمی دونم راست میگن یا نه ، امّا یه نصیحت از من به شما ، اگه امسال چهارشنبه سوری یکی تو تورتون گیر کرد ، جان هر کسی که دوس دارین ، بی خیال توضیح دادن راجع به فلسفه چهارشنبه سوری و اینا بشین ، بذارین همینجوری از روی آتیش بپرن و حالشونو ببرن . خیلی هم اصرار کردن ، بگید برین تو سایت های مختلف سرچ کنین خودتون بخونین … جان من جدی بگیرید ، از ما گفتن بود .
.
.. میس Aida ، حالا مادام Aida شد ، امّا امسال دیگه تو تاس پوترا از روی آتیش نمی پره ، چون ۵ ماهه حامله هست . می دونید دارم به چی فکر میکنم ، به اینکه ریخت و قیافه بچه ، به کی می بره ، به من ؟!! ،،، یا به اون ؟!!!







یک یادداشت

پاسخی ارسال کنید

*

*

هفت + 15 =

  • تسپوترا پرکیم
    ۲۰ اسفند ۱۳۹۴ at ۱۶:۲۵

    با تشکر از جناب فردین عزیز…
    تسپوترا امسال هم مراسم چهارشنبه سوری برگزار میکند برای اطلاعات بیشتر:
    facebook.com/tasputra.perkim
    Tasputra.com

    پاسخی ارسال کنید
  • آخرین اخبار

    زیر آسمان کوالالامپور

    ^
    error: Content is protected !!