اما ناگهان، یک اتفاق همهی معادلات ماهاتیر محمد و دولتمردان او را بر هم زد. کشورهای غربی و در رأس آن آمریکا، که به شدت نگران از رشد خیرهکنندهی کشور مسلمان مالزی بودند، به یکباره اقدام به خروج سرمایهی خود از این کشور کردند. جورج سوروس آمریکایی که قریب به ۶۰ درصد از سرمایهی بازارهای مالی مالزی را در اختیار داشت، تمام سرمایهی خود را از این کشور خارج کرد و اقتصاد مالزی تا حد ورشکستگی پیش رفت. اثر این بحران بر واحد پول مالزی بسیار فوری و چشمگیر بود. ۱۳ ژانویه ۱۹۹۷ میلادی، هر دلار آمریکا معادل ۲.۴۶ رینگیت مالزی بود اما در نیمه جولای همان سال بهتدریج از ارزش رینگیت کاسته شد و تا ژانویه ۱۹۹۸ میلادی ارزش پول ملی کشور مالزی نصف شد. در این مدت تمام بخشهای اقتصادی مالزی از کارخانهها تا بورس صدمه دید و رشد اقتصادی این کشور از نفس افتاد. از آن بدتر، اعتماد سرمایهگذاران مالی و تجاری، تا سالها بعد به حالت عادی برنگشت.
ماهاتیر محمد سالها بعد در بیان ماجرای یک شبه گدا شدن مالزی چنین میگوید: “واقعیت این است که قدرتهای بزرگ سرمایهداری زیادهطلب هستند و از تجارت آزاد، زمانیکه فقط به نفع آنها باشد حمایت میکنند.” او دربارهی درس بزرگ این بحران برای سایر دولتها و کشورها نیز چنین میگوید: “درس مهم دیگر این است که دولتها قبل از پیدایش بحران باید مراقب وضعیت اقتصادی کشور خود باشند. دولت در نتیجهی بیدقتی و عدم توجه در امور اقتصادی و مالی ضعیف خواهد شد.”
جالب است که اولین اقدامی که ماهاتیر محمد برای جلوگیری از فروپاشی و احیای مجدد اقتصاد مالزی کرد این بود که به وعدههای صندوق بینالمللی پول اعتنایی نکرد، چون میدانست که گرفتن وامهای بیشتر، یعنی افتادن از چالهی سرمایهگذاران خارجی به چاه سازمانهای اقتصادی بینالمللی. بنابراین بهترین راه را انتخاب کرد: تکیه بر کسانی که از همه بیشتر نسبت به کشور مالزی دلسوز بودند، یعنی مردم مالزی. او اولاً از مردم خود برای حل این بحران کمک خواست و ثانیاً آژانسهای نظارتی جدیدی ایجاد کرد تا سیاستهای اضطراریاش بهخوبی در سراسر کشور اجرا شود.

