توریست مالزی
۲۶ شهریور ۱۳۹۴
مالزی، کشوری چندفرهنگی است و تنوع فرهنگی نه تنها در سطح کلان جامعه، بلکه در سطح خانواده ها نیز به چشم می خورد. تلاقی فرهنگ ها نتایج گوناگونی را در بردارد که گاه به شکوفایی منتج می شود وگاه به پیامدهایی تنش زا منجر می گردد. ارزیابی چنین جامعه ای از نگاه یک بیگانه، می تواند دریچه ای نو را برای شناخت آن فراهم آورد. به ویژه اگر او خود نیز زندگی در خانواده ای چندفرهنگی را تجربه کرده باشد.
دکتر ساسکیا ولف، همسر دکتر فرشید عبدالوهاب(پزشک موفق ایرانی که در شماره های پیشین گفتگویی با او داشتیم) ، پزشکی اتریشی است که پس از ازدواج با همسر خود، با فرهنگ ایرانی آشنا شده و زبان فارسی را نیز فراگرفته است. او هم اکنون در مالزی به عنوان پزشک داوطلب تحت پوشش آژانس آوارگان سازمان ملل به پناه جویان برمه ای یاری می رساند. آنچه در پی می آید گفت و گویی با او در باره ی زندگی در خانواده و جامعه ی چندفرهنگی است.
شما به عنوان یک اتریشی، چه احساسی در مورد مالزی به عنوان یک جامعه ی چند فرهنگی و چندنژادی دارید؟
به نظر من، وجود چنین جامعه ای بسیار جذاب است و باید به عنوان الگو و نمونه ای برای جهانیان تلقی شود. زندگی مسالمت آمیز مردم مالزی با فرهنگ ها، ادیان و زبان های متفاوت بیش از هر چیز نظر من را به خود جلب کرده است. دیدن کلیسا، مسجد، معابد چینی و هندو در کنار یکدیگر پدیده ی منحصربه فردی است که نشان دهنده ی سازگاری مردم و مذاهب گوناگون با یکدیگر است.
ازدواج با دکتر فرشید عبدالوهاب، شما را در یک خانواده ی چند فرهنگی قرار داده است. آیا این موضوع نیز در احساس شما نسبت به مالزی و پذیرش تنوع فرهنگی این کشور نقش داشته است؟
البته من پیش از ازدواج هم به فرهنگ های مختلف علاقه داشتم و شاید به همین دلیل با همسرم ازدواج کردم. خواهر من هم با یک مرد ایرانی ازدواج کرده است. در واقع، اعضای خانواده ی من کاملا دارای فرهنگی تلفیقی و در هم آمیخته هستند. بچه های من و خواهرم همگی فارسی را یاد گرفته اند و صحبت می کنند. به نظر من برای فرزندانم خیلی بهتر است که هم فرهنگ ایرانی را بشناسند و هم فرهنگ اتریشی را. با وجود فاصله ی زیاد جغرافیایی، رابطه ی ما و خانواده ی همسرم بسیار نزدیک است. تقریبا هر تابستان، بچه ها به ایران سفر می کنند و مدتی را با خانواده همسرم می گذرانند. فکر می کنم آنها به خوبی هر دو فرهنگ اتریشی و ایرانی را در خود آمیخته و حفظ کرده اند.
زبان فارسی را چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا فراگیری آن برای شما آسان بوده است؟
یاد گرفتن مکالمه به فارسی کاملا آسان است، اما خواندن آن برای کسی که الفبای فارسی را بلد نباشد، غیرممکن خواهد بود. البته منظورم از مکالمه، در سطح نیازهای روزمره است.
“انگلس” فیلسوف آلمانی هم با شما هم عقیده بود. او در نامه ای به “کارل مارکس” نوشت: “زبان فارسی، زبانی است بسیار آسان و راحت. اگر الفبای عربی نبود … من می توانستم در ۴۸ ساعت دستور زبان فارسی را فرا بگیرم … زمانی را که برای فراگیری زبان فارسی درنظر گرفته ام حداکثر سه هفته است.”
این موضوع را نمی دانستم، اما نباید فراموش کنیم که او یک نابغه بوده است. برای من تقریبا ۲ سال طول کشید تا بتوانم فارسی حرف بزنم.
حتما به ایران سفر کرده اید. نظرتان در باره ایران چیست؟
چندین بار. بیشتر از همه به تهران رفته ام، چون خانواده ی همسرم در آنجا زندگی می کنند. به شیراز، اصفهان، کیش و سواحل دریای کاسپین در شمال ایران هم سفر کرده ام. ایران هم از نظر تنوع اقلیمی و هم از نظر تنوع فرهنگی بسیار جذاب است. در این میان، به نظرم اصفهان به خاطر معماری مکان های دیدنی اش بسیار جالب است.
فرزندان شما در باره ی زندگی در مالزی چه نظری دارند؟
برای آنها بسیار جذاب و جالب است. این به آنها کمک می کند که ذهن بازتری داشته باشند. وقتی آنها در اتریش بودند، تقریبا فقط با بچه های اتریشی در تماس بودند، اما وقتی به اینجا آمدند و در یک مدرسه بین المللی درس خواندند، با بچه هایی از همه جای دنیا آشنا شدند. دیگر این مطرح نیست که آنها از چه کشوری آمده اند و پیشینه ی آنها چه بوده است. آنها با هم دوست می شوند و اختلاف های نژادی اساسا برای آنها مطرح نمی شود و گاه اصلا متوجه این اختلاف ها نمی شوند. به نظر من، مدرسه های اینترنشنال نقش بزرگی را در رشد فرهنگی کودکان ایفا می کنند. برای نمونه، آنها مناسبت های مختلف را برای فرهنگ های مختلف جشن می گیرند و همین نزدیکی بیشتری بین آنها ایجاد می کند. خوشبختانه دولت مالزی نیز مناسبت های متعددی را برای مذاهب و فرهنگ های مختلف جشن می گیرد و برخی از آنها را در فهرست تعطیلات رسمی قرار داده است.
شاید همین همزیستی مسالمت آمیز بیشترین تاثیر را روی کودکان داشته باشد و آنها را برای پذیرش فرهنگ های متفاوت آماده کند.
بله. البته ممکن است تنوع فرهنگی تنش زا هم باشد، اما حتی همین تنش ها هم برای کودکان بسیار آموزنده است. زندگی در جوامع چندفرهنگی، بهترین راه برای نفی نژادپرستی است و من یقین دارم فرزندانم هیچ گاه به نژادپرستی گرایش پیدا نخواهند کرد، زیرا آنها این توانایی را بدست آورده اند که فرهنگ های دیگر را درک کنند و این مهمترین نکته است.
در قیاس مالزی با اتریش، کدام کشور برای رشد فرزندان تان ترجیح می دهید؟
گذشته از تنوع فرهنگی که یک امتیاز بزرگ است، تا حدی بستگی به نوع مدرسه ای دارد که آنها در آن تحصیل می کنند. مثلا در مدارس اینترنشنال، آنها زبان انگلیسی را یاد می گیرند و اگر هم به مدارس محلی بروند، زبان مالایی را. این برای بازشدن فکرشان بسیار خوب خواهد بود. اما از دیدگاه یک مادر، مشکلات دیگری در اینجا وجود دارد. برای نمونه، در اتریش، بچه ها مستقل تر هستند. آنها خودشان به مدرسه می روند و برمی گردند و والدین هم جای نگرانی ندارند، چون از ایمنی و امنیت آنها مطمئن هستند. به نظر من، بچه های اروپایی بیشتر روی پای خود ایستاده اند تا بچه های آسیایی. متاسفانه در مالزی، همه چیز دور به نظر می رسد و بزرگراه ها، همه نقاط شهر را به یکدیگر وصل می کنند. مسلما تنها گذاشتن بچه ها در این مسیرها امن نخواهد بود. بدین ترتیب، از بعضی لحاظ ما نمی توانیم بچه هایمان را متکی به خود بار بیاوریم. البته این بیشتر یک مشکل لجستیک است. گذشته از این که به نظر من، امنیت نیز در اینجا کافی نیست. من خبرهای زیادی را در باره ی ناامنی شنیده ام و طبیعی است که به عنوان یک مادر برایم ناخوشایند و اضطراب آور باشد.
در مورد اختلاف فرهنگ بصری چه نظری دارید؟ برای نمونه، در اروپا، استفاده از تصاویر برهنه در تبلیغات بسیار مرسوم است و شبکه های تلویزیونی نیز محدودیت زیادی در نمایش برهنگی ندارند، اما در مالزی، مقررات و عرف جامعه، محدودیت های بیشتری در این زمینه پدید آورده است.
از این نظر، من مالزی را ترجیح می دهم، چون گاهی این تصاویر برای همه ناخوشایند هستند. در مالزی، از بابت این که بچه ها تلویزیون تماشا می کنند، نگران نیستم، چون می دانم تلویزیون چیزی نشان نمی دهد که آنها نباید ببینند. من این شیوه را می پسندم. البته خوشبختانه، محدودیتی در پوشش و انتخاب لباس وجود ندارد و هرکسی می توانند به سلیقه ی خود لباس بپوشد. چنین فضایی دستکم برای کودکان بسیار بهتر است.
گویا شما به عنوان پزشک در کمپ پناه جویان برمه فعالیت می کنید.
بله. من متخصص اطفال هستم. یک سال و نیم پیش به مالزی آمدم و تصمیم گرفتم به کار خیریه بپردازم. البته من در اتریش نیز با پناه جویان به ویژه پناه جویان افغانی در ارتباط بودم که بخشی از وظیفه ی شغلی من بود. من در دپارتمان کودکان یک بیمارستان دولتی کار می کردم و رسیدگی به پناهدگان نیز بخشی از کار روزمره ما بود. در ارتباط با آنها، دانستن زبان فارسی خیلی برایم مفید بود، چون آنها زبان دیگری را نمی دانستند و به جز من کسی نمی فهمید آنها چه می گویند. وقتی به اینجا آمدم، خواستم تا همان کار را در محیط دیگری تجربه کنم. کارم را با آژانس آوارگان سازمان ملل(UNHCR) به عنوان پزشک داوطلب آغاز کردم.
پناه جویان برمه ای در مالزی چه موقعیتی دارند؟
دولت مالزی اساسا هیچ پناهنده ای را نمی پذیرد. در نتیجه، پناه جویان برمه ای فقط تا زمانی در مالزی خواهند ماند که کشور دیگری آنها را بپذیرد. جمعیت آنها حدود ۷۰ هزار نفر است و آنها باید تا زمانی که در اینجا هستند، به نحوی زندگی خود را بگذرانند. البته تلاش های UNHCR بسیار مفید بوده و شرایط را برای این پناه جویان بهتر کرده است. UNHCR هزینه های درمانی آنان را می پردازد و می کوشد سایر نیازهای آنان را نیز در حد امکان برآورده سازد.
به جز سازمان ملل، آیا نهاد دیگری نیز در مالزی به پناه جویان کمک می کند؟
NGOهای متعددی در این زمینه فعالیت دارند و برای مثال به آموزش کودکان پناهجو می پردازند. مالزیایی های زیادی هم داوطلبانه به کمپ های پناه جویان می روند و برای حل مشکلات آنها می کوشند. کمک این داوطلبان برای پناه جویان بسیار مفید است، چون آنها بهتر می توانند به پناه جویان بگویند برای هر چیزی به کجا مراجعه کنند. البته این داوطلبان از طیف های گوناگونی هستند. از متخصصان گرفته تا کسانی که با فروش برخی کالاها و اعطای درآمد حاصل از فروش به پناه جویان کمک می کنند.
از مجموع گفته های شما برمی آید که ذات انسان ها را صلح جو و آماده ی کمک به یکدیگر می دانید.
تجربه ی برخورد با فرهنگ های مختلف به من نشان داده که تمایل برای دوستی و کمک به هم نوع در میان همه ی ملت ها و نژادها بیش از تمایل به دشمنی و جنگ است. مالزی نمونه ای از دوستی میان ملت ها و نژادها و مذهب های مختلف است.
دکتر ساسکیا ولف، همسر دکتر فرشید عبدالوهاب(پزشک موفق ایرانی که در شماره های پیشین گفتگویی با او داشتیم) ، پزشکی اتریشی است که پس از ازدواج با همسر خود، با فرهنگ ایرانی آشنا شده و زبان فارسی را نیز فراگرفته است. او هم اکنون در مالزی به عنوان پزشک داوطلب تحت پوشش آژانس آوارگان سازمان ملل به پناه جویان برمه ای یاری می رساند. آنچه در پی می آید گفت و گویی با او در باره ی زندگی در خانواده و جامعه ی چندفرهنگی است.
شما به عنوان یک اتریشی، چه احساسی در مورد مالزی به عنوان یک جامعه ی چند فرهنگی و چندنژادی دارید؟
به نظر من، وجود چنین جامعه ای بسیار جذاب است و باید به عنوان الگو و نمونه ای برای جهانیان تلقی شود. زندگی مسالمت آمیز مردم مالزی با فرهنگ ها، ادیان و زبان های متفاوت بیش از هر چیز نظر من را به خود جلب کرده است. دیدن کلیسا، مسجد، معابد چینی و هندو در کنار یکدیگر پدیده ی منحصربه فردی است که نشان دهنده ی سازگاری مردم و مذاهب گوناگون با یکدیگر است.
ازدواج با دکتر فرشید عبدالوهاب، شما را در یک خانواده ی چند فرهنگی قرار داده است. آیا این موضوع نیز در احساس شما نسبت به مالزی و پذیرش تنوع فرهنگی این کشور نقش داشته است؟
البته من پیش از ازدواج هم به فرهنگ های مختلف علاقه داشتم و شاید به همین دلیل با همسرم ازدواج کردم. خواهر من هم با یک مرد ایرانی ازدواج کرده است. در واقع، اعضای خانواده ی من کاملا دارای فرهنگی تلفیقی و در هم آمیخته هستند. بچه های من و خواهرم همگی فارسی را یاد گرفته اند و صحبت می کنند. به نظر من برای فرزندانم خیلی بهتر است که هم فرهنگ ایرانی را بشناسند و هم فرهنگ اتریشی را. با وجود فاصله ی زیاد جغرافیایی، رابطه ی ما و خانواده ی همسرم بسیار نزدیک است. تقریبا هر تابستان، بچه ها به ایران سفر می کنند و مدتی را با خانواده همسرم می گذرانند. فکر می کنم آنها به خوبی هر دو فرهنگ اتریشی و ایرانی را در خود آمیخته و حفظ کرده اند.
زبان فارسی را چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا فراگیری آن برای شما آسان بوده است؟
یاد گرفتن مکالمه به فارسی کاملا آسان است، اما خواندن آن برای کسی که الفبای فارسی را بلد نباشد، غیرممکن خواهد بود. البته منظورم از مکالمه، در سطح نیازهای روزمره است.
“انگلس” فیلسوف آلمانی هم با شما هم عقیده بود. او در نامه ای به “کارل مارکس” نوشت: “زبان فارسی، زبانی است بسیار آسان و راحت. اگر الفبای عربی نبود … من می توانستم در ۴۸ ساعت دستور زبان فارسی را فرا بگیرم … زمانی را که برای فراگیری زبان فارسی درنظر گرفته ام حداکثر سه هفته است.”
این موضوع را نمی دانستم، اما نباید فراموش کنیم که او یک نابغه بوده است. برای من تقریبا ۲ سال طول کشید تا بتوانم فارسی حرف بزنم.
حتما به ایران سفر کرده اید. نظرتان در باره ایران چیست؟
چندین بار. بیشتر از همه به تهران رفته ام، چون خانواده ی همسرم در آنجا زندگی می کنند. به شیراز، اصفهان، کیش و سواحل دریای کاسپین در شمال ایران هم سفر کرده ام. ایران هم از نظر تنوع اقلیمی و هم از نظر تنوع فرهنگی بسیار جذاب است. در این میان، به نظرم اصفهان به خاطر معماری مکان های دیدنی اش بسیار جالب است.
فرزندان شما در باره ی زندگی در مالزی چه نظری دارند؟
برای آنها بسیار جذاب و جالب است. این به آنها کمک می کند که ذهن بازتری داشته باشند. وقتی آنها در اتریش بودند، تقریبا فقط با بچه های اتریشی در تماس بودند، اما وقتی به اینجا آمدند و در یک مدرسه بین المللی درس خواندند، با بچه هایی از همه جای دنیا آشنا شدند. دیگر این مطرح نیست که آنها از چه کشوری آمده اند و پیشینه ی آنها چه بوده است. آنها با هم دوست می شوند و اختلاف های نژادی اساسا برای آنها مطرح نمی شود و گاه اصلا متوجه این اختلاف ها نمی شوند. به نظر من، مدرسه های اینترنشنال نقش بزرگی را در رشد فرهنگی کودکان ایفا می کنند. برای نمونه، آنها مناسبت های مختلف را برای فرهنگ های مختلف جشن می گیرند و همین نزدیکی بیشتری بین آنها ایجاد می کند. خوشبختانه دولت مالزی نیز مناسبت های متعددی را برای مذاهب و فرهنگ های مختلف جشن می گیرد و برخی از آنها را در فهرست تعطیلات رسمی قرار داده است.
شاید همین همزیستی مسالمت آمیز بیشترین تاثیر را روی کودکان داشته باشد و آنها را برای پذیرش فرهنگ های متفاوت آماده کند.
بله. البته ممکن است تنوع فرهنگی تنش زا هم باشد، اما حتی همین تنش ها هم برای کودکان بسیار آموزنده است. زندگی در جوامع چندفرهنگی، بهترین راه برای نفی نژادپرستی است و من یقین دارم فرزندانم هیچ گاه به نژادپرستی گرایش پیدا نخواهند کرد، زیرا آنها این توانایی را بدست آورده اند که فرهنگ های دیگر را درک کنند و این مهمترین نکته است.
در قیاس مالزی با اتریش، کدام کشور برای رشد فرزندان تان ترجیح می دهید؟
گذشته از تنوع فرهنگی که یک امتیاز بزرگ است، تا حدی بستگی به نوع مدرسه ای دارد که آنها در آن تحصیل می کنند. مثلا در مدارس اینترنشنال، آنها زبان انگلیسی را یاد می گیرند و اگر هم به مدارس محلی بروند، زبان مالایی را. این برای بازشدن فکرشان بسیار خوب خواهد بود. اما از دیدگاه یک مادر، مشکلات دیگری در اینجا وجود دارد. برای نمونه، در اتریش، بچه ها مستقل تر هستند. آنها خودشان به مدرسه می روند و برمی گردند و والدین هم جای نگرانی ندارند، چون از ایمنی و امنیت آنها مطمئن هستند. به نظر من، بچه های اروپایی بیشتر روی پای خود ایستاده اند تا بچه های آسیایی. متاسفانه در مالزی، همه چیز دور به نظر می رسد و بزرگراه ها، همه نقاط شهر را به یکدیگر وصل می کنند. مسلما تنها گذاشتن بچه ها در این مسیرها امن نخواهد بود. بدین ترتیب، از بعضی لحاظ ما نمی توانیم بچه هایمان را متکی به خود بار بیاوریم. البته این بیشتر یک مشکل لجستیک است. گذشته از این که به نظر من، امنیت نیز در اینجا کافی نیست. من خبرهای زیادی را در باره ی ناامنی شنیده ام و طبیعی است که به عنوان یک مادر برایم ناخوشایند و اضطراب آور باشد.
در مورد اختلاف فرهنگ بصری چه نظری دارید؟ برای نمونه، در اروپا، استفاده از تصاویر برهنه در تبلیغات بسیار مرسوم است و شبکه های تلویزیونی نیز محدودیت زیادی در نمایش برهنگی ندارند، اما در مالزی، مقررات و عرف جامعه، محدودیت های بیشتری در این زمینه پدید آورده است.
از این نظر، من مالزی را ترجیح می دهم، چون گاهی این تصاویر برای همه ناخوشایند هستند. در مالزی، از بابت این که بچه ها تلویزیون تماشا می کنند، نگران نیستم، چون می دانم تلویزیون چیزی نشان نمی دهد که آنها نباید ببینند. من این شیوه را می پسندم. البته خوشبختانه، محدودیتی در پوشش و انتخاب لباس وجود ندارد و هرکسی می توانند به سلیقه ی خود لباس بپوشد. چنین فضایی دستکم برای کودکان بسیار بهتر است.
گویا شما به عنوان پزشک در کمپ پناه جویان برمه فعالیت می کنید.
بله. من متخصص اطفال هستم. یک سال و نیم پیش به مالزی آمدم و تصمیم گرفتم به کار خیریه بپردازم. البته من در اتریش نیز با پناه جویان به ویژه پناه جویان افغانی در ارتباط بودم که بخشی از وظیفه ی شغلی من بود. من در دپارتمان کودکان یک بیمارستان دولتی کار می کردم و رسیدگی به پناهدگان نیز بخشی از کار روزمره ما بود. در ارتباط با آنها، دانستن زبان فارسی خیلی برایم مفید بود، چون آنها زبان دیگری را نمی دانستند و به جز من کسی نمی فهمید آنها چه می گویند. وقتی به اینجا آمدم، خواستم تا همان کار را در محیط دیگری تجربه کنم. کارم را با آژانس آوارگان سازمان ملل(UNHCR) به عنوان پزشک داوطلب آغاز کردم.
پناه جویان برمه ای در مالزی چه موقعیتی دارند؟
دولت مالزی اساسا هیچ پناهنده ای را نمی پذیرد. در نتیجه، پناه جویان برمه ای فقط تا زمانی در مالزی خواهند ماند که کشور دیگری آنها را بپذیرد. جمعیت آنها حدود ۷۰ هزار نفر است و آنها باید تا زمانی که در اینجا هستند، به نحوی زندگی خود را بگذرانند. البته تلاش های UNHCR بسیار مفید بوده و شرایط را برای این پناه جویان بهتر کرده است. UNHCR هزینه های درمانی آنان را می پردازد و می کوشد سایر نیازهای آنان را نیز در حد امکان برآورده سازد.
به جز سازمان ملل، آیا نهاد دیگری نیز در مالزی به پناه جویان کمک می کند؟
NGOهای متعددی در این زمینه فعالیت دارند و برای مثال به آموزش کودکان پناهجو می پردازند. مالزیایی های زیادی هم داوطلبانه به کمپ های پناه جویان می روند و برای حل مشکلات آنها می کوشند. کمک این داوطلبان برای پناه جویان بسیار مفید است، چون آنها بهتر می توانند به پناه جویان بگویند برای هر چیزی به کجا مراجعه کنند. البته این داوطلبان از طیف های گوناگونی هستند. از متخصصان گرفته تا کسانی که با فروش برخی کالاها و اعطای درآمد حاصل از فروش به پناه جویان کمک می کنند.
از مجموع گفته های شما برمی آید که ذات انسان ها را صلح جو و آماده ی کمک به یکدیگر می دانید.
تجربه ی برخورد با فرهنگ های مختلف به من نشان داده که تمایل برای دوستی و کمک به هم نوع در میان همه ی ملت ها و نژادها بیش از تمایل به دشمنی و جنگ است. مالزی نمونه ای از دوستی میان ملت ها و نژادها و مذهب های مختلف است.

