توریست مالزی
۲۶ شهریور ۱۳۹۴
بنیامین بهادری خواننده محبوب و یکی از ستاره های موسیقی پاپ ایران قرار است ۵ نوامبر در کوالالامپور در سالن KLCC Convention Centre کنسرتی را برگزار نماید. او اخیرا مسافرتی سه ماهه به آمریکا داشت و توری بسیار موفق در هفت ایالت آمریکا برگزار کرد که سرآمد آن در لوس آنجلس و سالن گیبسن آمفی تئاتر بود که ۷ هزار نفر از کنسرت او استقبال کردند و این موفقیت زمانی چشمگیرتر به نظر می آید که بدانیم سالهاست سالن گیبسن توسط هیچ خواننده یا گروهی چند نفری از خواننده های ایرانی پر نشده و بنیامین بدون تبلیغات تلویزیونی توانسته این تعداد مخاطب را به سالن بکشاند. بنیامین این روزها مشغول تمرین برای کنسرت در مالزی است. به همین بهانه در آمریکا گفتگویی با وی داشته ام که حاوی نقطه نظرات او و کنسرتش در مالزی است.
بنیامین امروز با بنیامین سه ماه قبل که توانست در سالن گیبس آمفی تئاتر لوس آنجلس ۷ هزار نفر را دورهم جمع کند چه تفاوتی کرده است؟
سه ماه مسافرت، سه ماه دیدن شهرهای خوب و برخورد و مراوده با آدم های جدید که فرهنگ ها و زبان های متفاوتی دارند. اجراهای متفاوت، چیزی که ازش می ترسی، اما یا مجبور می شوی یا دل به دریا می زنی و می روی کار رو انجامش می دهی. اینکه می بینی همه چیز عالی پیش رفته و آن ترس و اضطراب تاثیری روی تو نگذاشته، حسی به آدم می دهد به نام “تجربه”. بارها شنیده ایم که می گویند بزرگترها باتجربه اند. نمی دانیم که خودمان هم مدام در حال تجربه کردن و کسب تجربه ایم، حالا پررنگ تر یا کمرنگ تر.
من در این تور، چند ماه از روند عادی زندگی ام خارج شده بودم. در این مدت تنها بوده ام، در جاهای شلوغ بوده ام، با خودم خلوت کرده ام، من در این سفر، برای اولین بار، مفهوم تجربه را در زندگی ام کشف کردم. در طول این سه ماه تفاوت شاخصی که من حس کرده ام، کشف عنصری به نام “تجربه”بوده، وقتی ما نسبت به این تجربه آگاه می شویم، حس ویژه ای پیدا می کنیم که من امروز، این حس را پیدا کرده ام.
آیا کسب این تجربه باعث شده احساس کنید به جایگاهی فراتر از جایگاه قبلی تان دست پیدا کرده اید؟
این تجربه، امکانات جدیدی است که به لحاظ فنی متفاوت است از آنچه قبلا بوده. این تور سه ماهه شاید در نگاه مخاطبان و آدم های اطرافم تغییری را در من ایجاد نکرده باشد، اما روی حس خودم تاثیرگذاشته. احساس می کنم تا امروز از توانایی های فراوانی که داشته ام، خیلی راحت گذشته ام یا به صورت کمرنگ تر از آن استفاده کرده ام. فکر می کنم بخشی از توانایی هایم را شناخته ام و جایگاه خودم برای خودم تغییر کرده. منظورم بالاتر یا پایین تر نیست، چون در کار ما، ارزش و اعتبار را مردم می دهند، کسی هم نمی تواند خودش را گول بزند، اما نکته اینجاست که هر اتفاقی که قرار است از این پس بیفتد، روی زمین است، نه در فضا، چون در شرایط خاص، ممکن است فضایی فکر کنیم، اینطور نیست که بگویم قرار است یک کار فضایی بسازم. شاید کار فضایی هم ساخته شود، اما روی زمین. هنر ما باید برای مردم، معنا و مفهوم داشته باشد. سلیقه و ذائقه مردم را نسبتا می شناسیم و سلیقه و ذائقه خودمان را هم داریم. از ترکیب این دو، محصولات خوبی پدید خواهد آمد.
آیا در این مدت، به دید جدیدی درباره ذائقه مردم و دلخواه های آنها رسیده اید؟
به موضوع جدیدی نرسیده ایم، چون همه چیز بر یک محور است و آن هم محور عشق است. هرچه از این محور فاصله بگیری بد می شوی و هرچه به آن نزدیک تر شوی، بهتر می شوی. آنچه امروز به ما اضافه شده، زاویه دید بیشتر است. دوربین های بیشتر و قدرتمندی در اختیارمان است تا جزئیات بیشتری را تصویر کنیم.
خب به اجراها برسیم و اجرای بزرگ اول، گیبسون آمفی تئاتری که حدود ۷۰۰۰ نفر گنجایش دارد را پر از جمعیت کردی و با وجود حاشیه ها و جنجال های فراوان جانبی و استرس که از آن درباره اجراها در مکان های جدیدی، صحبت می کردی کنسرتی برگزار کردی که همه را به تحسین واداشت.
تعدادی تریبون دار بسیار اندک این جو حاشیه ای را ایجاد کردند ولی من از همان ابتدا نگران این جو نبودم و خیالم راحت بود. می دانستم که محسن رجب پور (مدیر برنامه بنیامین) مقابل این جریان پیروز می شود، چون او کارش را بلد است به همین دلیل از همان ابتدا برایم اهمیت نداشت که کسی چه می گوید. شاید خود محسن رجب پور هم از این خونسردی من تعجب کرده بود. خودش هم اوضاع را کنترل می کرد. این طور نبود که حصار ایجاد کند. اما جوری این ماجراها را کنترل می کرد که من احساس بدی پیدا نکنم. واقعا هم همین طور بود. او حاشیه ها را به خوبی کمرنگ می کرد. مردم عادی که اصلا متوجه استرس کمرنگ ابتدایی من نشدند، اما همکاران و دوستان هم که در اطرافم بودند و خیلی روی استیج به من نزدیک بودند، می گفتند فقط چند ثانیه اول کمی نگران بودیم که استرس به تو غلبه کند. مردم می گفتند باورمان نمی شد که یک خواننده بیست و چند ساله که برای اولین بار، وارد چنین جوی شده، این قدر خوب و راحت اجرا کند.
اغلب مخاطبان شما در این کنسرت، آدم های کنسرت رویی هستند که اجراهای فراوان آمریکایی را هم دیده اند. اجرا مقابل این افراد چگونه است؟
من آدم خوش شانسی ام. اینکه ما تحت چه شرایطی به آمریکا رفتیم، پروازهایمان چقدر تاخیر داشت، چند ساعت استراحت کردیم تا روی صحنه گیبسن برویم، چگونه با ساعت ها هماهنگ شدیم. شاید حتی به عنوان پاورقی هم برای مخاطب جذاب نباشد. مردم عادی می خواهند در یک کنسرت خوب شرکت کنند. مسایل حاشیه ای پشت صحنه، چندان برایشان اهمیت ندارد، ما کارهایی را که باید انجام می دادیم، از این به بعد، شانس و سرنوشت خوب لازم بود که خدا را شکر من دارم، خیلی ها هم دارند، وقتی دیدم، همه چیز آماده است جایی برای نگرانی وجود نداشت.
آن جمعیت عظیم چه انرژی به شما می داد؟
در گیبسن بعد از آهنگ دوم به مردم گفتم : “من در تهران یک شب کنسرت دادم و حس خیلی عجیبی داشتم، امشب برای اولین بار حال و هوای همان شب کنسرت تهران را داشتم.” این جمله را کاملا واقعی گفتم. اصلا قصد تحریک مردم را نداشتم. اساسا جملاتی را که روی استیج می گویم مربوط به همان لحظه خودم است، اهل محاسبه یا تمرین قبلی نیست.
به نظر شما، بقیه خوانندگان و گروه های موسیقی ایران هم می توانند در این سطح در آمریکا کنسرت های موفقی داشته باشند؟
من تقریبا در همه کنسرت ها، اسم گروه ها و خوانندگان دیگری که به قول محسن رجب پور هم استاندارد و توانایی اجرا را دارند و هم می توانند برنامه موفقی را داشته باشند، می گفتم، مثلا در کنسرت اورنج کانتی که یکی از بزرگ ترین کنسرت هایم بود، نام چند گروه و خواننده خوب ایرانی که می توانند در آمریکا برنامه های خوب و موفق را برگزار کنند بردم. مردم با تشویق هر کدام از این نام ها، به من این مسئله را می رساندند که مردم آمادگی شنیدن صداهای دیگر از ایران را هم دارند، دوستان ما هم که در ایران کنسرت می گذارند و موافق اند. چرا که به نظر من، خیلی ها، قابلیت موفقیت در خارج از مرزهای کشور را دارند که من فقط اسم چند نفرشان را در کنسرت هایم بردم.
اسم چه کسانی؟
گروه آریان، رضا صادقی، احسان خواجه امیری، حمید عسکری و محسن یگانه. گفتن اسامی این دوستان خیلی اتفاقی بود. من داشتم به مردم می گفتم که آمدن ما به آمریکا خیلی سخت بود.
می خواستم محسن رجب پور را معرفی کنم که بیاید روی صحنه و با مردم صحبت کند. گفتم گروه های دیگر هم بیایند اینجا و برایتان کنسرت بگذارند. مدیر گروه آریان که همینجا با ماست، وقتی اسم گروه آریان را آوردم، مردم شدیدا تشویق کردند. اسم رضا صادقی را هم که آوردم، دوباره تشویق کردن، اسم هر کدام از این دوستان را که آوردم، با تشویق های فراوانی از سوی مردم روبرو شد. چون نام همه دوستان شدیدا مورد تشویق قرار می گرفت، یکهو خنده ام گرفت، به شوخی گفتم حالا اینها دوستان من هستند، ولی اینطور نشود که آنها را بیشتر از من دوست داشته باشید. همه خندیدند و تشویق کردند، بعد گفتم که شوخی کردم، برای من که سنگ تمام گذاشتید، برای همه دوستانم هم همین سنگ تمام را بگذارید.
خب ظاهرا در حال حاضر مشغول تمرین برای کنسرت ۵ نوامبر در مالزی هستی، حرفی برای دوستدارانت در مالزی داری؟
شنیده ام که مالزی کشوری زیبا و مردمی با فرهنگ دارد و جمعی از ایرانیان در مالزی اقامت دارند. بسیار خوشحال می شوم که آنها را از نزدیک ببینم و با هم همصدا شویم و امیدوارم بتوانم کنسرتی خوب و خاطره انگیز را برای ایرانیان عزیر در مالزی داشته باشم.
بنیامین امروز با بنیامین سه ماه قبل که توانست در سالن گیبس آمفی تئاتر لوس آنجلس ۷ هزار نفر را دورهم جمع کند چه تفاوتی کرده است؟
سه ماه مسافرت، سه ماه دیدن شهرهای خوب و برخورد و مراوده با آدم های جدید که فرهنگ ها و زبان های متفاوتی دارند. اجراهای متفاوت، چیزی که ازش می ترسی، اما یا مجبور می شوی یا دل به دریا می زنی و می روی کار رو انجامش می دهی. اینکه می بینی همه چیز عالی پیش رفته و آن ترس و اضطراب تاثیری روی تو نگذاشته، حسی به آدم می دهد به نام “تجربه”. بارها شنیده ایم که می گویند بزرگترها باتجربه اند. نمی دانیم که خودمان هم مدام در حال تجربه کردن و کسب تجربه ایم، حالا پررنگ تر یا کمرنگ تر.
من در این تور، چند ماه از روند عادی زندگی ام خارج شده بودم. در این مدت تنها بوده ام، در جاهای شلوغ بوده ام، با خودم خلوت کرده ام، من در این سفر، برای اولین بار، مفهوم تجربه را در زندگی ام کشف کردم. در طول این سه ماه تفاوت شاخصی که من حس کرده ام، کشف عنصری به نام “تجربه”بوده، وقتی ما نسبت به این تجربه آگاه می شویم، حس ویژه ای پیدا می کنیم که من امروز، این حس را پیدا کرده ام.
آیا کسب این تجربه باعث شده احساس کنید به جایگاهی فراتر از جایگاه قبلی تان دست پیدا کرده اید؟
این تجربه، امکانات جدیدی است که به لحاظ فنی متفاوت است از آنچه قبلا بوده. این تور سه ماهه شاید در نگاه مخاطبان و آدم های اطرافم تغییری را در من ایجاد نکرده باشد، اما روی حس خودم تاثیرگذاشته. احساس می کنم تا امروز از توانایی های فراوانی که داشته ام، خیلی راحت گذشته ام یا به صورت کمرنگ تر از آن استفاده کرده ام. فکر می کنم بخشی از توانایی هایم را شناخته ام و جایگاه خودم برای خودم تغییر کرده. منظورم بالاتر یا پایین تر نیست، چون در کار ما، ارزش و اعتبار را مردم می دهند، کسی هم نمی تواند خودش را گول بزند، اما نکته اینجاست که هر اتفاقی که قرار است از این پس بیفتد، روی زمین است، نه در فضا، چون در شرایط خاص، ممکن است فضایی فکر کنیم، اینطور نیست که بگویم قرار است یک کار فضایی بسازم. شاید کار فضایی هم ساخته شود، اما روی زمین. هنر ما باید برای مردم، معنا و مفهوم داشته باشد. سلیقه و ذائقه مردم را نسبتا می شناسیم و سلیقه و ذائقه خودمان را هم داریم. از ترکیب این دو، محصولات خوبی پدید خواهد آمد.
آیا در این مدت، به دید جدیدی درباره ذائقه مردم و دلخواه های آنها رسیده اید؟
به موضوع جدیدی نرسیده ایم، چون همه چیز بر یک محور است و آن هم محور عشق است. هرچه از این محور فاصله بگیری بد می شوی و هرچه به آن نزدیک تر شوی، بهتر می شوی. آنچه امروز به ما اضافه شده، زاویه دید بیشتر است. دوربین های بیشتر و قدرتمندی در اختیارمان است تا جزئیات بیشتری را تصویر کنیم.
خب به اجراها برسیم و اجرای بزرگ اول، گیبسون آمفی تئاتری که حدود ۷۰۰۰ نفر گنجایش دارد را پر از جمعیت کردی و با وجود حاشیه ها و جنجال های فراوان جانبی و استرس که از آن درباره اجراها در مکان های جدیدی، صحبت می کردی کنسرتی برگزار کردی که همه را به تحسین واداشت.
تعدادی تریبون دار بسیار اندک این جو حاشیه ای را ایجاد کردند ولی من از همان ابتدا نگران این جو نبودم و خیالم راحت بود. می دانستم که محسن رجب پور (مدیر برنامه بنیامین) مقابل این جریان پیروز می شود، چون او کارش را بلد است به همین دلیل از همان ابتدا برایم اهمیت نداشت که کسی چه می گوید. شاید خود محسن رجب پور هم از این خونسردی من تعجب کرده بود. خودش هم اوضاع را کنترل می کرد. این طور نبود که حصار ایجاد کند. اما جوری این ماجراها را کنترل می کرد که من احساس بدی پیدا نکنم. واقعا هم همین طور بود. او حاشیه ها را به خوبی کمرنگ می کرد. مردم عادی که اصلا متوجه استرس کمرنگ ابتدایی من نشدند، اما همکاران و دوستان هم که در اطرافم بودند و خیلی روی استیج به من نزدیک بودند، می گفتند فقط چند ثانیه اول کمی نگران بودیم که استرس به تو غلبه کند. مردم می گفتند باورمان نمی شد که یک خواننده بیست و چند ساله که برای اولین بار، وارد چنین جوی شده، این قدر خوب و راحت اجرا کند.
اغلب مخاطبان شما در این کنسرت، آدم های کنسرت رویی هستند که اجراهای فراوان آمریکایی را هم دیده اند. اجرا مقابل این افراد چگونه است؟
من آدم خوش شانسی ام. اینکه ما تحت چه شرایطی به آمریکا رفتیم، پروازهایمان چقدر تاخیر داشت، چند ساعت استراحت کردیم تا روی صحنه گیبسن برویم، چگونه با ساعت ها هماهنگ شدیم. شاید حتی به عنوان پاورقی هم برای مخاطب جذاب نباشد. مردم عادی می خواهند در یک کنسرت خوب شرکت کنند. مسایل حاشیه ای پشت صحنه، چندان برایشان اهمیت ندارد، ما کارهایی را که باید انجام می دادیم، از این به بعد، شانس و سرنوشت خوب لازم بود که خدا را شکر من دارم، خیلی ها هم دارند، وقتی دیدم، همه چیز آماده است جایی برای نگرانی وجود نداشت.
آن جمعیت عظیم چه انرژی به شما می داد؟
در گیبسن بعد از آهنگ دوم به مردم گفتم : “من در تهران یک شب کنسرت دادم و حس خیلی عجیبی داشتم، امشب برای اولین بار حال و هوای همان شب کنسرت تهران را داشتم.” این جمله را کاملا واقعی گفتم. اصلا قصد تحریک مردم را نداشتم. اساسا جملاتی را که روی استیج می گویم مربوط به همان لحظه خودم است، اهل محاسبه یا تمرین قبلی نیست.
به نظر شما، بقیه خوانندگان و گروه های موسیقی ایران هم می توانند در این سطح در آمریکا کنسرت های موفقی داشته باشند؟
من تقریبا در همه کنسرت ها، اسم گروه ها و خوانندگان دیگری که به قول محسن رجب پور هم استاندارد و توانایی اجرا را دارند و هم می توانند برنامه موفقی را داشته باشند، می گفتم، مثلا در کنسرت اورنج کانتی که یکی از بزرگ ترین کنسرت هایم بود، نام چند گروه و خواننده خوب ایرانی که می توانند در آمریکا برنامه های خوب و موفق را برگزار کنند بردم. مردم با تشویق هر کدام از این نام ها، به من این مسئله را می رساندند که مردم آمادگی شنیدن صداهای دیگر از ایران را هم دارند، دوستان ما هم که در ایران کنسرت می گذارند و موافق اند. چرا که به نظر من، خیلی ها، قابلیت موفقیت در خارج از مرزهای کشور را دارند که من فقط اسم چند نفرشان را در کنسرت هایم بردم.
اسم چه کسانی؟
گروه آریان، رضا صادقی، احسان خواجه امیری، حمید عسکری و محسن یگانه. گفتن اسامی این دوستان خیلی اتفاقی بود. من داشتم به مردم می گفتم که آمدن ما به آمریکا خیلی سخت بود.
می خواستم محسن رجب پور را معرفی کنم که بیاید روی صحنه و با مردم صحبت کند. گفتم گروه های دیگر هم بیایند اینجا و برایتان کنسرت بگذارند. مدیر گروه آریان که همینجا با ماست، وقتی اسم گروه آریان را آوردم، مردم شدیدا تشویق کردند. اسم رضا صادقی را هم که آوردم، دوباره تشویق کردن، اسم هر کدام از این دوستان را که آوردم، با تشویق های فراوانی از سوی مردم روبرو شد. چون نام همه دوستان شدیدا مورد تشویق قرار می گرفت، یکهو خنده ام گرفت، به شوخی گفتم حالا اینها دوستان من هستند، ولی اینطور نشود که آنها را بیشتر از من دوست داشته باشید. همه خندیدند و تشویق کردند، بعد گفتم که شوخی کردم، برای من که سنگ تمام گذاشتید، برای همه دوستانم هم همین سنگ تمام را بگذارید.
خب ظاهرا در حال حاضر مشغول تمرین برای کنسرت ۵ نوامبر در مالزی هستی، حرفی برای دوستدارانت در مالزی داری؟
شنیده ام که مالزی کشوری زیبا و مردمی با فرهنگ دارد و جمعی از ایرانیان در مالزی اقامت دارند. بسیار خوشحال می شوم که آنها را از نزدیک ببینم و با هم همصدا شویم و امیدوارم بتوانم کنسرتی خوب و خاطره انگیز را برای ایرانیان عزیر در مالزی داشته باشم.

