گفت و گو با «سنجیت پال سینگ» عکاس مالزیایی

"سنجیت پال سینگ" عکاس مالزیایی است که از 10 سال پیش تاکنون بر عکاسی طبیعت و حیات وحش تمرکز کرده است.
دوربین عکاسی، شاید شاخص ترین نماد توریسم باشد و از همین روست که در اغلب نمادها و نشانه‌های تصویری مربوط به توریسم، دوربین عکاسی نیز به چشم می خورد. اما هنر عکاسی از جنبه ی دیگری نیز با توریسم پیوند یافته است. شاید از ابتدای شکل گیری صنعت توریسم به شکل امروزی‌اش، عکس، مهم ترین ابزار معرفی جاذبه های گردشگری بوده است. ابزاری که حتی پس از همه گیرشدن رسانه های دیداری و اینترنت نیز، هنوز اهمیت و اثرگذاری خود را حفظ کرده است.

“سنجیت پال سینگ” عکاس مالزیایی است که از ۱۰ سال پیش تاکنون بر عکاسی طبیعت و حیات وحش تمرکز کرده است. او در مسابقات عکاسی سال حیات وحش “بی بی سی – شل ” در سال های ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ به مرحله نیمه نهایی رسید. در سال ۲۰۰۹ جایزه ی مسابقه عکاسی “مالزی، یک کره زمین” را از باغ وحش ملی دریافت کرد. موفقیت او در ثبت زیبایی های مالزی و همچنین همکاری او با مجله‌ی “تراول” به عنوان فوتوژورنالیست ما را بر آن داشت که با او به گفت و گو بنشینیم.

در ابتدا از چگونگی آشنایی و پیوندتان با عکاسی بگویید.

از ده سال پیش عکاسی را به طور جدی شروع کردم، البته نه به شکل آکادمیک. بیشتر به عنوان یک سرگرمی بود، اما به محض آن که از دانشگاه فارغ التحصیل شدم، در مجله ی “تراول” به عنوان فوتوژورنالیست مشغول به کار شدم. دو سال با “تراول” همکاری داشتم، اما مجله نتوانست در بازار مالزی دوام بیاورد. با وجود این، من عکاسی را رها نکردم و به یک استودیوی عکاسی پیوستم که همکاری مان سه سال طول کشید. در سال پنجم عکاسی ام نیز همکاری ام را با یک شرکت تبلیغاتی آغاز کردم. این کارها برای من مفید بود، اما در تمام این مدت، باید زمانی را برای خودم می دزدیدم تا به طبیعت بروم. جنگل های ناشناس را کشف کنم. مردمی تازه را ببینم و تعداد بی شماری عکس بگیرم.

می دانید که عکاسی، حرفه یا سرگرمی پرهزینه ای در سرتاسر جهان است و بدون داشتن سرمایه ی کافی نمی توان به عکاسی پرداخت. از همین رو، من کارنامه هنری خودم را آماده کردم و به سراغ شرکت های سازنده ی دوربین رفتم. من به کانن، نیکون و الیمپوس مراجعه کردم. همچنین با سردبیرهای چند نشریه صحبت کردم تا ببینم چطور می توانم همکاری کنم و چگونه می‌توانم اسمم را پای عکس ها ثبت کنم. سرانجام در سال ۲۰۰۸، الیمپوس مالزی برای عکاسی از طبیعت و حیات وحش اسپانسر من شد. البته کار من فقط به همین ها محدود نماند. چند سمینار و کارگاه آموزشی عکاسی را نیز برای الیمپوس برگزار کردم که برخی از آنها در استودیو بود و برخی دیگر بیرون از استودیو. برای من، همکاری با الیمپوس بسیار ارزشمند بود و من همواره از آنها سپاسگزار خواهم بود. آنها مجموعه‌ای گرانبها از تکنولوژی عکاسی را در اختیار داشتند. کار من این بود که بیرون بروم و عکس بگیرم و آنها را همراه بازخوردشان به شرکت ارائه کنم. آنها هم در زمان های مشخصی به ژاپن می رفتند و می گفتند این عکس ها را با این دوربین ها گرفته ایم.

برای هر عکاسی جالب است که امکان دسترسی به دوربین ها و لنزهای مختلف را داشته باشد.

بله. واقعا جالب است. من این شانس را داشتم که با بهترین و سنگین ترین لنزها کار کنم. بعضی از آنها هم قیمت یک خودرو هستند. بهترین چیز برای من این بود که به آنها زنگ بزنم و بگویم ما می خواهیم به جنگل برویم و آنها هم بگویند تجهیزات آماده است و می توانید از آنها استفاده کنید و عکس بگیرید. در پایان روز هم به آنها عکس هایی را تحویل می دادم تا هر زمان که می خواهند از آنها استفاده کنند. مثل نمایشگاه عکس کوالالامپور که آنها ضمن به نمایش گذاشتن عکس ها، از من خواستند چند برنامه را نیز در مورد عکاسی اجرا کنم. در یکی از همین برنامه ها، پارسال، ۱۰ روز را در اعماق جنگل های صباح گذراندم. در آنجا یک مرکز تحقیقاتی وجود دارد. من در آن ده روز، عکس می گرفتم و خاطراتم را در باره ی عکس هایم می نوشتم. الیمپوس، عکس های آن برنامه را امسال به نمایش گذاشته است.

گفتید که عکاسی را به طور تجربی یاد گرفته‌اید. در چه رشته ای تحصیل کرده اید؟

ارتباطات همگانی. در واقع، من یک خبرنگار تایید شده هستم و این هم خیلی از عکاسی دور نیست. من در همه زمینه های خبرنگاری از پخش رادیویی گرفته تا روزنامه مطالعه کرده ام. اما حتی وقتی شما یک روزنامه را ورق می زنید، باز هم در اولین نگاه به عکس ها برمی خورید. راستش را بخواهید من خودم را درون عکاسی حس می کنم. این چیزی بیشتر از عشق است و مرا نیز به عشقم به طبیعت و حیات وحش نزدیک تر می کند.

موضوعات مورد علاقه ی شما به نحوی با توریسم و جاذبه های گردشگری مرتبط است، اما شما چندان به این بخش اشاره نکرده اید.

شما می توانید از نقطه نظر توریسم هم به این موضوعات بپردازید. در واقع، مالزی یکی از ۱۲ کشور جهان است که دارای تنوع زیستی میلیونی است. به این دلیل میلیونی است که در مالزی، تنوع زیستی و حیات وحش واقعا شگفت انگیز است. می دانید که در مالزی مراکز تحقیقاتی متعددی برای حیات وحش وجود دارد و هر ساله، پژوهشگران زیادی به این مراکز می آیند. برای نمونه، یکی از همین پژوهشگران که به مالزی آمده بود، در مدت دو هفته، شش گونه ی جانوری را کشف کرد که یکی از آنها، مارمولکی بود که بر اساس آخرین یافته ها، منقرض شده محسوب می شد.

پس این جنبه نیز می تواند یکی از جاذبه های مالزی باشد، البته برای جذب پژوهشگران.

بله. البته نه جذب توریست. این ویژگی، مالزی را برای عاشقان طبیعت جذاب کرده است. نکته ی عجیب و اسف بار اینجاست که بسیاری از مردم مالزی این تصور نادرست را در ذهن خود دارند که جنگل جای خطرناکی است. ما فرهنگ های متعددی در مالزی داریم و هر یک از آنها، اعتقادات خود و خرافات خود را دارند. از همین روست که وقتی من یا دوستانم به مردمی که می شناسیم می گوییم بیایید آخر هفته را به جنگل برویم، پیاده روی کنیم و به درختان و جانوران نگاه کنیم، پاسخ می دهند جنگل جای ترسناکی است. آنها از مارها، مارمولک ها و موجودات خرافی وحشت دارند. اما واقعیت بسیار متفاوت است. از ۵ سال پیش من در بخشی از جنگل های “پراک” کار می کنم و فقط شاید سالی یک بار ماری را دیده باشم.

وحشت مردم از جنگل، آن هم در کشوری مثل مالزی عجیب است، زیرا در اینجا همه چیز با طبیعت پیوند دارد و به نظر نمی رسد که مردم هم چندان از جنگل فاصله داشته باشند. شاید خرافه های رایج در میان مردم، بیش از وجود جانوران، آنان را از جنگل دور می کند.

متاسفانه این حقیقت دارد. چندی پیش در روزنامه خواندم که کسی در یک بزرگراه، یک گربه پلنگی را زیر گرفته بود. جانوری بسیار نادر که در جنگل هم به ندرت دیده می شود. این نشان می دهد که ما چه قدر به جنگل نزدیک هستیم. برای من زیباترین چیز، بودن در جنگل است. بیدار شدن در آنجا واقعا شگفت انگیز است. اغلب با راهنماهای محلی برای عکاسی می روم. مردم فقیری که داستان های بسیاری برای گفتن دارند. آنها می دانند شما را به کجا ببرند. فقط کافی است عکس یک پرنده را به آنها نشان دهید و بگویید می خواهم از آن عکس بگیرم. آنها نگاهی به آن می اندازند و گاه یک روز تمام ما را با خود می برند تا محل مورد نظر برسیم و اگر خوش شانس باشیم، عکس دلخواهمان را می گیریم. این یکی از ویژگی های عکاسی حیات وحش است. شما ممکن است دو هفته در جنگل باشید و دست خالی برگردید. در واقع، ما کنترلی روی سوژه ها نداریم. تنها کاری که می توانیم بکنیم این است بیشتر راه برویم، سریع تر بالا برویم و بیشتر دقت کنیم.

شبیه به شکار به نظر می رسد، با این تفاوت که شما به جای کشتن، حیات را ثبت می کنید.

بله. خیلی شبیه شکار است. خیلی لذت بخش است، اما از جنبه ای دیگر. وقتی من این عکس ها را می گیرم، می خواهم نه فقط به هم میهنانم بلکه به همه مردم جهان نشان دهم که ما در اینجا چه مکان های زیبایی داریم. با وجود این که اغلب مردم از رفتن به جنگل می ترسند، می گویند ما وقت کافی نداریم، ولی در واقع فقط جرات آن را ندارند. حال اگر شما عکس یک پرنده را به آنها نشان دهید و بگویید از نوک تا دم اش بیش از یک و نیم متر طول دارد، آنها می پرسند: “واقعا؟” بنابراین من با عکس هایم می کوشم مردم را به طبیعت و حیات وحش علاقمند کنم. فکر می کنم هدف من نشان دادن زیبایی های مالزی باشد.

شما در دو زمینه ی مختلف عکاسی کار کرده اید، فوتوژورنالیسم و حیات وحش. از نظر شما چه تفاوت هایی بین این دو وجود دارد و کدام را ترجیح می‌دهید؟

کار کردن در این دو زمینه به خوبی می توانند همدیگر را کامل کنند. من می توانستم به جنگل بروم و عکس بگیرم و بعد در باره ی عکس ها بنویسم. بنابر این برای من خیلی متفاوت نبود. اما در هنگامی که به طور حرفه ای برای مجله ی تراول کار می کردم، وقت کافی در اختیارم نبود و همین، کار را سخت می کرد.

پس چون زمینه ی کارتان در فوتوژورنالیسم نیز با طبیعت و حیات وحش مرتبط بود، تفاوت چندانی بین این دو نوع عکاسی حس نمی‌کردید. فکر می کنم شما هم مثل همه عکاسان حرفه ای که می شناسم، عکاسی را با دوربین های آنالوگ و فیلم آغاز کرده اید. وقتی به عکاسی دیجیتال روی آوردید، چه احساسی داشتید؟

بله، من با دوربین های آنالوگ شروع کردم. عصر دیجیتال به تدریج آمد و من هم خودم را با آن همراه کردم. من از همان زمان که اولین دوربین های دیجیتال به بازار آمدند، آنها را تجربه کردم. شاید دوربین ۳ مگاپیکسلی کداک اولین دوربین دیجیتالی بود که با آن عکس دیجیتال گرفتم. به هر حال، برای من انتقال از آنالوگ به دیجیتال چندان سخت نبود. این روزها من فقط با دوربین هایی کار می کنم که همه چیز را روی حافظه شان ثبت می کنند.

اولین دوربین عکاسی‌تان چه بود؟

نیکون F60. بعد از آن سراغ نیکون F5، الیمپوس F300 و کداک کامپکت رفتم. حتی امروز هم من از دوربین های مختلفی استفاده می‌کنم و گاهی هم اگر یکی از دوستانم دوربین جدیدی خریده باشد، از او قرض می‌گیرم و عکاسی با آن را تجربه می‌کنم. من با این دوربین‌ها بازی می‌کنم اما نه برای خود دوربین‌ها، بلکه برای تصاویری که از آنها به دست می‌آید. من همیشه با توجه به دوربین‌هایی که داشته ام به جنگل می‌رفتم و از هر چیزی که پیش می‌آمد، عکس می‌گرفتم. برای هر عکاسی شناخت دوربین‌های مختلف و توانایی آنها ضروری است. وقتی الیمپوس اسپانسر من شد، من کارهای زیادی برای آنها انجام دادم و البته از دوربین‌های آنها استفاده کردم. حتی برای کارهای دیگر از جمله پرتره ها هم از دوربین‌های الیمپوس بهره می‌گرفتم.

درباره تفاوت عکاسی دیجیتال و آنالوگ چه نظری دارید؟

من خوشحالم که تکنولوژی دیجیتال وجود دارد. دیجیتال کار را خیلی ساده تر می کند. شما می‌توانید پیش نمایش عکس را ببینید و این نکته، خیلی مهم است. البته در عکاسی طبیعت و حیات وحش، چنین امکانی وجود ندارد، زیرا چیزی که شما در آنجا می‌بینید، چند لحظه بعد، در آنجا نخواهد بود. پس شما به اندازه‌ی کسری از ثانیه وقت دارید که سعی‌تان را بکنید و عکس دلخواه‌تان را به دست بیاورید. اگر در دفعه اول اشتباه کنید، سوژه دیگر در آنجا وجود نخواهد داشت. برای مثال، اگر از پرنده‌ای عکس می‌گیرید، پریده و دور شده است و نمی‌توانید دوباره عکس بگیرید. پس می‌بینید که در اینجا فرقی میان عکاسی دیجیتال و آنالوگ نیست. شما باید در همان شات اول، عکس خوبی بگیرید.

اما در اغلب دوره های آموزشی عکاسی، مربیان بر این تاکید دارند که باید از عکاسی با فیلم شروع کرد و پس از فراگیری آن به سمت دیجیتال رفت. آنها تفاوت های بیشتری میان این دو نوع عکاسی قائل هستند.

واضح است که شروع کردن از اصول سنتی و پایه و سپس پیشروی به حوزه های دیگر خوب است. من هم خوشحالم که کارم را از فیلم آغاز کردم، اما واقعیت این است که امروزه، تقاضا برای عکس زمان بسیار کمی را در اختیار عکاس قرار می‌دهد. برای کارهای سفارشی ما مجبوریم خیلی سریع کار را انجام دهیم. ما دیگر وقت نداریم به لابراتوار برویم و چند روز برای ظهور و چاپ آن صبر کنیم.

از نمایشگاه های عکس‌تان بگویید.

من یک نمایشگاه در پاریس داشتم که توسط یک ان.جی.او به نام “پلانتینگ پلانت” برگزار شد. مدیر آن از پاریس به اینجا آمد و با هم عکاسی را انجام دادیم. هدف آنها معرفی یک گیاه به عنوان گیاه شاخص هر قاره بود. آنها مالزی و درخت “چِنگال” را انتخاب کردند. درختی که سال‌ها طول می‌کشد رشد کند و چوب بسیار سختی دارد. تولیدات چوبی فراوانی از چوب “چنگال” ساخته می‌شود، چون دوام آن بسیار زیاد است. آنها این درخت را به عنوان گیاه در خطر انقراض شناسایی کردند. من نمی‌دانم که آیا واقعا این درخت در خطر است یا خیر، اما موضوع مهم، میزان و تنوع کاربرد آن بود. ما یک هفته را صرف عکاسی کردیم. ما از همه چیز عکس گرفتیم؛ از کاشتن دانه تا درختان غول‌آسا را. من از مراحل ساخت قایق‌های سنتی از تنه‌ی درختان نیز عکس گرفتم. نمایشگاه این عکس‌ها در پاریس برگزار شد و مدیر ان.جی. او برایم نوشت که موفق بوده و از فرماندار پاریس تا دیدارکنندگان عادی از عکس‌ها لذت برده بودند. در واقع، این عکس‌ها، چشم آنان را نسبت به واقعیت موجود باز کرده بود.

یکی از تجارب تلخ عکاسان طبیعت و حیات وحش، دیدن جنگل‌تراشی است. شما در جنگل‌ها چه دیدید؟

در واقع، چیزهای تلخ و اسف‌باری در جنگل‌ها روی می‌دهد. جنگل‌تراشی کاری عادی و مرسوم است، زیرا ما به محصولات چوبی نیازمندیم. ما نمی‌توانیم بگوییم “خب دیگر کافی است. دیگر درختان را قطع نکنید.” البته اگر همین قطع درختان هم به شکل پایدار انجام می شد، قابل پذیرش بود. من زمانی بیشتر آن را حس کردم که می دیدم حیوانات و پرندگانی که می شناختم، لانه و محل زندگی خود را از دست داده اند. من نمی خواهم در برابر پدیده ای بایستم، اما می خواهم تا آنجا که می توانم از تمامی این زیبایی ها عکس بگیرم، پیش از آن که نابود و ناپدید شوند. اتفاق ناخوشایند دیگری که با آن مواجه شدم، شکار غیرمجاز پرندگان بود. محلی ها به ما گفتند که بارها و بارها، شکارچیان غیرمجاز را در جنگل دیده اند که پرندگان را شکار کرده اند، یا جوجه های آنان را از لانه هایشان دزدیده اند. این ها اتفاق می افتد، اما این ماموریت من نیست که با آنها مقابله کنم. ماموریت من، جلوگیری از شکار یا قطع درختان نیست. این اتفاق ها ورای توانایی و مسئولیت من است. آنچه در توان من است، رفتن به جنگل و عکس گرفتن از درختان، پرندگان و جانوران زیبایی است که در آنجا هستند. پدیده های زیبایی که روزی ممکن است دیگر وجود نداشته باشند و ما فقط بتوانیم با اشاره به این عکس ها بگوییم”هی، این منظره قبلا همین جا بود. ببینید چقدر زیباست!”

البته حتی صرف این کار یعنی نشان دادن زیبایی های طبیعت و حیات وحش هم می تواند مردم را به آنها علاقمند کند و به طور غیرمستقیم آنها را به توجه و مراقبت بیشتر از طبیعت و حیات وحش وادار سازد.

درست است. می دانید؟ همه مردم دوست دارند چیزهای زیبا ببینند. شما نمی‌توانید یک پوستر یا بیلبورد تبلیغاتی را ببنید که درآن عکسی از جنگل تراشی یا قطع درختان باشد. شما فقط تصاویری از زیبایی‌ها را می بینید. این نشان می دهد که انسان ها چقدر به پدیده های زیبا علاقه دارند و طبیعت یکی از مهم ترین آنهاست.

به عنوان یک عکاس، چه مسیری را برای آینده ی حرفه ای خود انتخاب کرده اید؟

من سعی می‌کنم به تدریج، دو نوع عکاسی طبیعت و تجاری را با یکدیگر تلفیق کنم و آنها را در کنار هم قرار دهیم، مانند عکاسی مد و طبیعت. با بعضی ها در این باره صحبت کرده ام و در تلاشم تا اسپانسری برای این ایده پیدا کنم. به هر حال، من باید به طریقی هزینه های عکاسی از حیات وحش و طبیعت را نیز تامین نمایم.

پاسخی ارسال کنید

*

*

4 × 3 =

آخرین اخبار

زیر آسمان کوالالامپور

^
error: Content is protected !!