توریست مالزی
۲۶ شهریور ۱۳۹۴
مازیار جبرانی که با نام حرفه ای ماز جبرانی شهرت یافته، یک کمدین ایرانی آمریکایی است. او که از ۶ سالگی به آمریکا رفته، نه تنها فرهنگ ایرانی خود را از دست نداده، بلکه از همان ویژگی ها و همچنین تفاوت های آن با فرهنگ غربی بهره می گیرد تا کمدی های جذابی خلق کند. ماز جبرانی بیش از آن که در میان ایرانی ها مشهور باشد، در میان آمریکایی ها و اروپایی ها شهرت یافته است.
در کارنامه ی او بازی در چندین فیلم سینمایی نیز دیده می شود. فیلم هایی مانند Interpreter،۱۳ Going on 30 ،In the Darkو Friday After Next . او همچنین یکی از موسسین گروه کمدی محور شیطانی Axis of Evilاست که شهرتی جهانی دارد.
آنچه در پی می آید گفت و گوی توریست با مازیار جبرانی در باره ی نمایش کمدی و ویژگی های کمدی اوست.
آقای جبرانی، چرا کمدی را انتخاب کردید؟ آیا کمدی، به شما اجازه می دهد بهتر و آسانتر خود را بیان کنید؟
علاقه ام به کمدی به دوران کودکی ام بازمی گردد. در سن ۱۰ سالگی عاشق کارهای ادی مورفی بودم و هیچ چیز به اندازه های کمدی های او برایم جذاب نبود. ۱۲ سالم که شد در تئاتر مدرسه مان بازی کردم که یک نمایش کمدی موزیکال بود. دیدم که واقعا صحنه را دوست دارم و روی آن، خودم را زنده و پویا می بینم. از همان روزها تصمیم گرفتم یا فوتبالیست شوم یا بازیگر. فوتبالیست که نشدم، رفتم سراغ بازیگری و کمدی.
اغلب کارهای ادی مورفی برای کودکان مناسب نیست، اما شما آن ها را در سن ۱۰ سالگی تماشا می کردید.
آن روزها هم مثل امروز نبود که پدر و مادرها دایما به بچه ها بگویند این را نگاه کن، آن را نگاه نکن. وقتی فیلمی درجه ی PG داشت و باید با حضور و راهنمایی والدین برای بچه ها نمایش داده می شد، پدر و مادرهای ما فکر می کردند یعنی این که آنها می توانند بچه ها را دو ساعت در سینما بگذارند و با خیال راحت به کارهای خودشان برسند. فکر می کردند سینما وظیفه ی پدر و مادرها را به عنوان Parental Guidanceبه عهده گرفته است.
شوهای شما هم مانند شوهای ادی مورفی برای بچه ها مناسب نیستند، با وجود این، شما اغلب از آنها هم به عنوان سوژه های کمدی استفاده می کنید. آیا تا به حال به فکر ساخت کمدی برای کودکان افتاده اید؟
من بیشتر چیزهایی که می نویسم و اجرا می کنم، مربوط به موضوعاتی است که آنها را تجربه کرده ام یا در مورد آنها در جایی خوانده ام. توی چند سال اخیر که بچه دار شدم، بچه ها و بودن در کنار آنها، خیلی به من سوژه می دهد. اگر به برنامه های من توجه کنید، می بینید که دستکم ۲۰ دقیقه از آنها به زن و بچه اختصاص پیدا کرده و این زمان روز به روز افزایش می یابد، چون هر روز بیشتر بودن با آنها را تجربه می کنم. اگر به کارهای بیل کازبی نگاه کنید، می بینید که اغلب موضوعاتش از همین جا ریشه گرفته است.
بله. مثل خیابان سسمی (Sesame Street) که در دوران کودکی ما از تلویزیون ایران پخش می شد.
دلیل موفقیت او هم همین بود. واقعیت این است که وقتی در کنار بچه ها باشید، خودبه خود سوژها به سراغ شما می آیند. به تلاش زیادی هم نیاز ندارد. حرفها و کارهای آنها اغلب سوژه های خوبی برای کمدی هستند. اما در مورد ساخت برنامه ی کمدی برای کودکان باید بگویم که کار دشواری است. می توان کارهایی مثل کارهای بیل کازبی اجرا کرد که البته نمونه های مشابه آنها هم کم نیست. مخاطبین اینها هم صرفا کودکان نیستند. وقتی کسی مثل من برای کودکان برنامه اجرا کند، خیلی زود متوجه می شود که سوژه هایی که در ذهن دارد، اصلا با این گروه مخاطبین همخوانی ندارد. در نتیجه مجبور است برود سراغ تقلید صدا و حرکات حیوانات و چیزهایی شبیه آن.
فکر می کنم دلیل این فاصله ای که شما حس می کنید، مرزبندی هایی باشد که در ذهن دارید و بسیاری از سوژه ها را برای کودکان مناسب نمی بینید. ولی امروزه تا حدی این مرزبندی ها شکسته شده. انیمیشن هایی مانند Simpsons، Family Guyو American Dadنمونه هایی از این نوع هنجارشکنی هستند.
البته این ها برای کودکان ساخته نشده اند. فیلم های سینمایی مثل ماداگاسکار بیشتر مناسب کودکان هستند.
ولی همان سریال هایی که برای کودکان هم ساخته نشده اند، علاقه مندان زیادی در میان کودکان و نوجوانان دارند.
به نظر من، باید با یک دیدگاه متفاوت به سراغ کارهای کودکان رفت. من خیلی دوست دارم از صدایم برای کاراکترهای انیمیشن استفاده کنم و به بچه هایم بگویم که این صدای من است.
مثل صدای ادی مورفی در کارتون شرک.
بله. یادم آمد که من قبلا این کار را کردم. یک کارتونی به نام بابک و دوستان(Babak & Friends) در آمریکا ساخته شد که صدای من هم روی ۶ یا هفت شخصیت بود. بابک یک بچه ی ۴ ساله است که پدر و مادرش ایرانی اند و در آمریکا زندگی می کنند. بابک از تفاوت های زبانی و فرهنگی خود خجالت می کشد. پدر و مادر او هم برایش از ویژگی های فرهنگی ایرانی ها صحبت می کردند و به او نشان می دادند که چیزهای ارزشمندی در فرهنگ آنها وجود دارد. این کارتون را در مدارس مختلف برای بچه ها نمایش می دادند تا به آنها کمک کنند که خود را در جامعه ی جدیدی که در آن قرار گرفته اند، بیابند. شرکت سازنده ی این کارتون در پی آن بود که همین برنامه برای دیگر اقلیت های مهاجر آمریکا بسازد. در قسمت اول سریال، شهره آغداشلو و پرویز صیاد حضور داشتند و در قسمت دوم، من کار می کردم. برنامه ی خوبی بود. باید آن را به بچه های خودم هم نشان دهم. می دانید که Simpsonsیکی از موفق ترین تولیدات آمریکاست. خوبی کارتون این است که شما می توانید هر کاری را در آن انجام دهید. مثلا Simpsonsروی کانال فاکس پخش می شود. شما نمی توانید روی این کانال، مالک آن مرداک را مسخره کنید، اما Simpsonsاین کار را کرد، چون کارتون بود. به هرحال، بچه های بالای ۱۰ سال هم از این نوع کارتونها لذت می برند، اما برای کوچکترها قابل درک نیست.
به نظر می رسد سبک کمدی شما با توجه به چند فیلمی که از شما دیده ام، بیشتر وابسته یک موقعیت کمدی است تا این که بخواهید با حرکات و اداهای گوناگون تماشاگر را بخندانید. برای نمونه، در برخی از بازی های جیم کری، او اجبارا باید با حرکات عجیب و غریب بکوشد فضای کمدی را ایجاد کند، در حالی موقعیت او چندان کمدی نیست. شما چه تجربه ای در این زمینه دارید؟
وقتی کسی مثل جیم کری را برای بازی استخدام می کنند، انتظار دارند که او فیلم نامه را از نظر کمدی غنی تر کند. اغلب کارگردان ها هم از او می خواهند که با توجه به فیلم نامه، بداهه پردازی کند. به هر حال، او نقش اول را دارد و آزادی بیشتری برای خلاقیت های فردی اش خواهد داشت.

ارزیابی شما از کمدی برای نقد نهادهای قدرت، سنت ها و همچنین باورهای رایج چیست؟
فکر می کنم که کمدی برای همین نقش اش در نشان دادن واقعیت هایی که گاه نمی توان آنها را به صورت جدی بیان کرد، به وجود آمده است. بسیاری از آثار کمدی جهان، به نقد قدرتمندان و سیاست مداران می پردازند. فیلم های چارلی چاپلین، شاخص ترین نمونه های این نوع کمدی هستند. اگرچه من سعی کرده ام روی موضوعات سیاسی و اجتماعی هم کار کنم، هیچ گاه یک کمدین سیاسی نبوده ام. مشکل اینجاست که موضوعات سیاسی بسیار زودگذر هستند و عمر کوتاهی دارند. بنا براین نمی توان روی آنها به عنوان موضوعی برای نمایش کمدی حساب کرد، مگر این که یک سریال یا برنامه ی منظم هفتگی باشد مثل برنامه هایی که در شبکه های آمریکا پخش می شود. پارازیت هم یک نمونه از این همین برنامه ها بود که طرف داران زیادی میان ایرانی ها داشت.
نژادها، ملیت ها و تفاوت های فرهنگی یکی از مضمون های همیشگی کمدی های شماست. اغلب شوخی های نژادی، بازتاب های منفی و اثرات مخربی دارند. به نظر می رسد که شما می خواهید از آنها، اثرات مثبتی بدست بیاورید.
واقعیت این است که کمدی این فرصت را ایجاد می کند که مردم یکدیگر را بهتر بشناسند. در یک فضای جدی، تفاوت های فرهنگی می تواند به دشمنی و کینه جویی بدل شود، اما در یک فضای کمدی، این تفاوت ها دست مایه ی خنده و شادی می شود.
تاثیر کمدی های شما بر غربی ها چگونه است؟
آنها همیشه خاورمیانه ای ها را یا در حال جنگ و کشتار دیده اند و یا با چهره های عبوس. وقتی آنها ما را در یک جا می بینند که برنامه ی کمدی داریم و می خندیم، با تعجب از خودشان می پرسند: مگر ایرانی ها و عرب ها هم می خندند؟! واقعیت این است که در آمریکا اگر پایتان را از چند شهر بزرگ که ایرانی ها در آنها ساکن هستد، بیرون بگذارید، می بینید که مردم به عمرشان یک ایرانی هم ندیده اند و تمام تصویری که در ذهن دارند، محدود به برنامه های تلویزیونی است. برنامه هایی که چهره ی واقعی ما را نشان نمی دهد.
آنچه در نمایش های کمدی روی صحنه یا همان Stand up، خسته کننده است، تکراری بودن سوژه هاست. اغلب کمدین ها ۸۰ درصد برنامه هایشان تکراری است و خلاقیتی در آنها دیده نمی شود. نکته ی جالب در نمایش شما در کوالالامپور، تازه بودن بسیاری از سوژه ها بود. مخصوصا سوژه هایی که به مالزی مربوط می شد.
در دنیای امروز، چاره ای جز این نداریم که دایما تغییر کنیم و به روز شویم. اگر ۵۰ سال پیش، یک کمدین می توانست یک نمایش را در چندین مکان مختلف اجرا کند. چون نمایش او فقط در یک جا دیده شده بود، اما امروز چند ساعت بعد از هر اجرایی، می توان آن را روی اینترنت تماشا کرد. پس دیگر نمی توان با یک نمایش تکراری در انتظار جذب تماشاگران بود. من قبل از سفر به هر جایی، در باره ی آنجا و فرهنگ و مردمش می خوانم. وقتی هم که به آنجا می رسم سعی می کنم با مردم نشست و برخاست داشته باشم تا فرهنگ و آداب و رسوم آنان را بشناسم. به هرحال، برای یک کمدی خوب، باید تحقیق کرد و نوشت.
پیام ماز جبرانی برای ایرانیان مالزی
در کارنامه ی او بازی در چندین فیلم سینمایی نیز دیده می شود. فیلم هایی مانند Interpreter،۱۳ Going on 30 ،In the Darkو Friday After Next . او همچنین یکی از موسسین گروه کمدی محور شیطانی Axis of Evilاست که شهرتی جهانی دارد.
آنچه در پی می آید گفت و گوی توریست با مازیار جبرانی در باره ی نمایش کمدی و ویژگی های کمدی اوست.
آقای جبرانی، چرا کمدی را انتخاب کردید؟ آیا کمدی، به شما اجازه می دهد بهتر و آسانتر خود را بیان کنید؟
علاقه ام به کمدی به دوران کودکی ام بازمی گردد. در سن ۱۰ سالگی عاشق کارهای ادی مورفی بودم و هیچ چیز به اندازه های کمدی های او برایم جذاب نبود. ۱۲ سالم که شد در تئاتر مدرسه مان بازی کردم که یک نمایش کمدی موزیکال بود. دیدم که واقعا صحنه را دوست دارم و روی آن، خودم را زنده و پویا می بینم. از همان روزها تصمیم گرفتم یا فوتبالیست شوم یا بازیگر. فوتبالیست که نشدم، رفتم سراغ بازیگری و کمدی.
اغلب کارهای ادی مورفی برای کودکان مناسب نیست، اما شما آن ها را در سن ۱۰ سالگی تماشا می کردید.
آن روزها هم مثل امروز نبود که پدر و مادرها دایما به بچه ها بگویند این را نگاه کن، آن را نگاه نکن. وقتی فیلمی درجه ی PG داشت و باید با حضور و راهنمایی والدین برای بچه ها نمایش داده می شد، پدر و مادرهای ما فکر می کردند یعنی این که آنها می توانند بچه ها را دو ساعت در سینما بگذارند و با خیال راحت به کارهای خودشان برسند. فکر می کردند سینما وظیفه ی پدر و مادرها را به عنوان Parental Guidanceبه عهده گرفته است.
شوهای شما هم مانند شوهای ادی مورفی برای بچه ها مناسب نیستند، با وجود این، شما اغلب از آنها هم به عنوان سوژه های کمدی استفاده می کنید. آیا تا به حال به فکر ساخت کمدی برای کودکان افتاده اید؟
من بیشتر چیزهایی که می نویسم و اجرا می کنم، مربوط به موضوعاتی است که آنها را تجربه کرده ام یا در مورد آنها در جایی خوانده ام. توی چند سال اخیر که بچه دار شدم، بچه ها و بودن در کنار آنها، خیلی به من سوژه می دهد. اگر به برنامه های من توجه کنید، می بینید که دستکم ۲۰ دقیقه از آنها به زن و بچه اختصاص پیدا کرده و این زمان روز به روز افزایش می یابد، چون هر روز بیشتر بودن با آنها را تجربه می کنم. اگر به کارهای بیل کازبی نگاه کنید، می بینید که اغلب موضوعاتش از همین جا ریشه گرفته است.
بله. مثل خیابان سسمی (Sesame Street) که در دوران کودکی ما از تلویزیون ایران پخش می شد.
دلیل موفقیت او هم همین بود. واقعیت این است که وقتی در کنار بچه ها باشید، خودبه خود سوژها به سراغ شما می آیند. به تلاش زیادی هم نیاز ندارد. حرفها و کارهای آنها اغلب سوژه های خوبی برای کمدی هستند. اما در مورد ساخت برنامه ی کمدی برای کودکان باید بگویم که کار دشواری است. می توان کارهایی مثل کارهای بیل کازبی اجرا کرد که البته نمونه های مشابه آنها هم کم نیست. مخاطبین اینها هم صرفا کودکان نیستند. وقتی کسی مثل من برای کودکان برنامه اجرا کند، خیلی زود متوجه می شود که سوژه هایی که در ذهن دارد، اصلا با این گروه مخاطبین همخوانی ندارد. در نتیجه مجبور است برود سراغ تقلید صدا و حرکات حیوانات و چیزهایی شبیه آن.
فکر می کنم دلیل این فاصله ای که شما حس می کنید، مرزبندی هایی باشد که در ذهن دارید و بسیاری از سوژه ها را برای کودکان مناسب نمی بینید. ولی امروزه تا حدی این مرزبندی ها شکسته شده. انیمیشن هایی مانند Simpsons، Family Guyو American Dadنمونه هایی از این نوع هنجارشکنی هستند.
البته این ها برای کودکان ساخته نشده اند. فیلم های سینمایی مثل ماداگاسکار بیشتر مناسب کودکان هستند.
ولی همان سریال هایی که برای کودکان هم ساخته نشده اند، علاقه مندان زیادی در میان کودکان و نوجوانان دارند.
به نظر من، باید با یک دیدگاه متفاوت به سراغ کارهای کودکان رفت. من خیلی دوست دارم از صدایم برای کاراکترهای انیمیشن استفاده کنم و به بچه هایم بگویم که این صدای من است.
مثل صدای ادی مورفی در کارتون شرک.
بله. یادم آمد که من قبلا این کار را کردم. یک کارتونی به نام بابک و دوستان(Babak & Friends) در آمریکا ساخته شد که صدای من هم روی ۶ یا هفت شخصیت بود. بابک یک بچه ی ۴ ساله است که پدر و مادرش ایرانی اند و در آمریکا زندگی می کنند. بابک از تفاوت های زبانی و فرهنگی خود خجالت می کشد. پدر و مادر او هم برایش از ویژگی های فرهنگی ایرانی ها صحبت می کردند و به او نشان می دادند که چیزهای ارزشمندی در فرهنگ آنها وجود دارد. این کارتون را در مدارس مختلف برای بچه ها نمایش می دادند تا به آنها کمک کنند که خود را در جامعه ی جدیدی که در آن قرار گرفته اند، بیابند. شرکت سازنده ی این کارتون در پی آن بود که همین برنامه برای دیگر اقلیت های مهاجر آمریکا بسازد. در قسمت اول سریال، شهره آغداشلو و پرویز صیاد حضور داشتند و در قسمت دوم، من کار می کردم. برنامه ی خوبی بود. باید آن را به بچه های خودم هم نشان دهم. می دانید که Simpsonsیکی از موفق ترین تولیدات آمریکاست. خوبی کارتون این است که شما می توانید هر کاری را در آن انجام دهید. مثلا Simpsonsروی کانال فاکس پخش می شود. شما نمی توانید روی این کانال، مالک آن مرداک را مسخره کنید، اما Simpsonsاین کار را کرد، چون کارتون بود. به هرحال، بچه های بالای ۱۰ سال هم از این نوع کارتونها لذت می برند، اما برای کوچکترها قابل درک نیست.
به نظر می رسد سبک کمدی شما با توجه به چند فیلمی که از شما دیده ام، بیشتر وابسته یک موقعیت کمدی است تا این که بخواهید با حرکات و اداهای گوناگون تماشاگر را بخندانید. برای نمونه، در برخی از بازی های جیم کری، او اجبارا باید با حرکات عجیب و غریب بکوشد فضای کمدی را ایجاد کند، در حالی موقعیت او چندان کمدی نیست. شما چه تجربه ای در این زمینه دارید؟
وقتی کسی مثل جیم کری را برای بازی استخدام می کنند، انتظار دارند که او فیلم نامه را از نظر کمدی غنی تر کند. اغلب کارگردان ها هم از او می خواهند که با توجه به فیلم نامه، بداهه پردازی کند. به هر حال، او نقش اول را دارد و آزادی بیشتری برای خلاقیت های فردی اش خواهد داشت.

ارزیابی شما از کمدی برای نقد نهادهای قدرت، سنت ها و همچنین باورهای رایج چیست؟
فکر می کنم که کمدی برای همین نقش اش در نشان دادن واقعیت هایی که گاه نمی توان آنها را به صورت جدی بیان کرد، به وجود آمده است. بسیاری از آثار کمدی جهان، به نقد قدرتمندان و سیاست مداران می پردازند. فیلم های چارلی چاپلین، شاخص ترین نمونه های این نوع کمدی هستند. اگرچه من سعی کرده ام روی موضوعات سیاسی و اجتماعی هم کار کنم، هیچ گاه یک کمدین سیاسی نبوده ام. مشکل اینجاست که موضوعات سیاسی بسیار زودگذر هستند و عمر کوتاهی دارند. بنا براین نمی توان روی آنها به عنوان موضوعی برای نمایش کمدی حساب کرد، مگر این که یک سریال یا برنامه ی منظم هفتگی باشد مثل برنامه هایی که در شبکه های آمریکا پخش می شود. پارازیت هم یک نمونه از این همین برنامه ها بود که طرف داران زیادی میان ایرانی ها داشت.
نژادها، ملیت ها و تفاوت های فرهنگی یکی از مضمون های همیشگی کمدی های شماست. اغلب شوخی های نژادی، بازتاب های منفی و اثرات مخربی دارند. به نظر می رسد که شما می خواهید از آنها، اثرات مثبتی بدست بیاورید.
واقعیت این است که کمدی این فرصت را ایجاد می کند که مردم یکدیگر را بهتر بشناسند. در یک فضای جدی، تفاوت های فرهنگی می تواند به دشمنی و کینه جویی بدل شود، اما در یک فضای کمدی، این تفاوت ها دست مایه ی خنده و شادی می شود.
تاثیر کمدی های شما بر غربی ها چگونه است؟
آنها همیشه خاورمیانه ای ها را یا در حال جنگ و کشتار دیده اند و یا با چهره های عبوس. وقتی آنها ما را در یک جا می بینند که برنامه ی کمدی داریم و می خندیم، با تعجب از خودشان می پرسند: مگر ایرانی ها و عرب ها هم می خندند؟! واقعیت این است که در آمریکا اگر پایتان را از چند شهر بزرگ که ایرانی ها در آنها ساکن هستد، بیرون بگذارید، می بینید که مردم به عمرشان یک ایرانی هم ندیده اند و تمام تصویری که در ذهن دارند، محدود به برنامه های تلویزیونی است. برنامه هایی که چهره ی واقعی ما را نشان نمی دهد.
آنچه در نمایش های کمدی روی صحنه یا همان Stand up، خسته کننده است، تکراری بودن سوژه هاست. اغلب کمدین ها ۸۰ درصد برنامه هایشان تکراری است و خلاقیتی در آنها دیده نمی شود. نکته ی جالب در نمایش شما در کوالالامپور، تازه بودن بسیاری از سوژه ها بود. مخصوصا سوژه هایی که به مالزی مربوط می شد.
در دنیای امروز، چاره ای جز این نداریم که دایما تغییر کنیم و به روز شویم. اگر ۵۰ سال پیش، یک کمدین می توانست یک نمایش را در چندین مکان مختلف اجرا کند. چون نمایش او فقط در یک جا دیده شده بود، اما امروز چند ساعت بعد از هر اجرایی، می توان آن را روی اینترنت تماشا کرد. پس دیگر نمی توان با یک نمایش تکراری در انتظار جذب تماشاگران بود. من قبل از سفر به هر جایی، در باره ی آنجا و فرهنگ و مردمش می خوانم. وقتی هم که به آنجا می رسم سعی می کنم با مردم نشست و برخاست داشته باشم تا فرهنگ و آداب و رسوم آنان را بشناسم. به هرحال، برای یک کمدی خوب، باید تحقیق کرد و نوشت.
پیام ماز جبرانی برای ایرانیان مالزی

