توریست مالزی
۲۶ شهریور ۱۳۹۴
در دانشگاه لیم کوک وین کمتر کسی است که محمدرضا شمس را نشناسد . اهل شیراز است و بیست و هشت سال بیشتر ندارد. با اینکه کمتر از دو سال است که به مالزی آمده توانسته است موفقیت های زیادی را به عنوان یک دانشجو ی ایرانی بدست آورد . ساختن فیلم های موفق و گرفتن جوایز معتبر در رشته سینما تنها بخشی از کارهایی است که انجام داده است . برای آشنایی بیشتر با او قرار گفت و گویی را در دفتر ماهنامه توریست گذاشتیم . آنچه در پی می آید گفت و گویی صمیمی است با یکی از جوان های موفق ایرانی در مالزی .
از این که دعوت مجله توریست را قبول کردی و آمدی خیلی ممنونم . محمد رضا من حرف های زیادی را راجع به تو شنیده ام اما دلم می خواهد از زبان خودت بگویی که تا بحال چه کارهایی را انجام داده ای ؟
چند وقت پیش درس ( مهارت در سخنرانی) داشتم . همه مجبور بودند خودشان را در دو دقیقه معرفی کنند پاسخ به این سوال شما را بی ارتباط با آن معرفی اجمالی نمی بینم، چقدر موفق شده ام را نمی دانم اما در این گشت و گذار اگر بخواهم بگویم که چه کرده ام …. راستش من یک شانس را در کلاس چهارم دبستان آورده ام و توانستم یک تئاتر را برای اجرا آماده کنم . اما از آنجا که خانواده ام همیشه با کار صرف هنری مخالف بودند باعث شد که رشته تحصیلی ام را در دانشگاه ، علوم آزمایشگاهی انتخاب کنم و در همان رشته فارغ التحصیل شوم ولی در حین تحصیل متوجه شدم که نمی توانم بدون سینما زندگی کنم . همین بود که یک انجمن فیلم در شهر گرگان راه انداختم که البته خیلی هم موفق شد . به شیراز که برگشتم شانس دیگری آوردم و عضو هیئت مدیره انجمن علوم آزمایشگاهی استان فارس شدم . فکر می کنم بیش از شش ماه طول نکشید که توانستم یکی از اعضای هیئت مدیره انجمن آزمایشگاهی کل کشور شوم . خلاصه در زمانی کوتاه توانستم به بالاترین مرحله ایی که در رشته علوم آزمایشگاهی وجود داشت برسم و شاید همین امر بود که فهمیدم باید برگردم سرکاری که به آن علاقه دارم . رفتم سینمای جوان ثبت نام کردم سه ماهی از ثبت نامم نگذشت که تصمیم گرفتم فیلم اولم را بسازم . با اینکه فیلم نامه اش بسیار تحت بی مهری قرار گرفت اما من اعتقاد داشتم که احساسی که دارم کاملا” درست است . فیلم را ساختم که خوشبختانه توانست در تعداد زیادی از جشنواره ها جایزه بگیرد و حتی در بخش جنبی جشنواره تورنتو هم پذیرفته شود. و همین باعث شد که در راه جدیدی که انتخاب کرده بودم ثابت قدم تر شوم. بعد از مدتی با مهرداد اسکویی آشنا شدم و وارد فیلم سازی مستند شدم و البته انجمن مستند استان فارس را هم راه انداختم و حالا هم که با خانمم در مالزی هستم و در …..
پس ازدواج کردی؟
یک شش سالی می شود .
محمد رضا سئوالی به ذهنم رسید . تو در ایران بسیار موفق بودی چرا ناگهان تصمیم گرفتی که به مالزی بیایی؟
بخاطر کشف چیزهای جدید . من اعتقاد دارم زلال تر از آب نداریم اما وقتی که راکد می ماند تبدیل به مرداب می شود . آدم تا موقعی که پویا هست زندگی می کند تو اگر زمانی احساس کردی رسیدی به جایی که کاملا” موفقی ، باید احساس خطر کنی . یک بار به صورت اتفاقی یکی از قسمت های سریال ملاصدرا را می دیدم، در آن قسمت ملاصدرا گویا مباحثه ایی را با علمای اصفهان داشت . همگی با ملاصدرا بشدت مخالفت می کردند . وقتی ملاصدرا می خواست مجلس را ترک کند یکی از آنها رفت و شعری را برای ملاصدرا خواند . ” ز آب خُرد ماهی خُرد خیزد / نهنگ آن بِه که در دریا گریزد ” این بیت روی من بسیار تاثیر گذاشت. من عاشق از نو ساختن هستم .
محمدرضا موافقی برگردیم به مالزی جایی که کیلومترها از ایران دور است؟ چطور شد که به لیم کوک وین آمدی؟
من به صورت اتفاقی با دانشگاه لیم کوک وین آشنا شدم . اما بعد از وارد شدن به دانشگاه دیدم واقعا” محیطش و سیستم آموزش در آن بسیار مترقی و نو است . شاید بهتر باشد از گفته های خود پروفسور لیم کوک وین ، موسس دانشگاه استفاده کنم او می گوید آنچه را که به راحتی در اختیار افراد می گذارند را، افراد نباید بپذیرند و شیوه هایی را که همیشه برای انجام کارها مورد استفاده قرار می گیرد را نباید استفاده کرد . باید دنیا را به مبارزه طلبید و حتی اگر لازم باشد باید کوهها را برای یافتن پاسخ به حرکت در آورد من فکر می کنم دانشگاه لیم کوک وین چنین بستری را فراهم می کند .
این بستری که از آن می گویی چه تاثیری بر روند زندگی خود تو گذاشته است ؟
راستش من تصمیم داشتم اینجا خودم را از کارهای اداری دور کنم اما اینجا هم به عنوان دبیر انجمن ایرانیان دانشگاه و دبیر انجمن بین المللی تئاتر دانشگاه انتخاب شدم . هر چند شاید در ادامهء کارهایی باشد که در ایران هم انجام می دادم اما به نو به خود یک تجربه جالب در یک کشور دوم است ! خارج از این موضوع ، سعی کردم ابتدا از امکاناتی که در ایران بسیار سخت بدستم می رسید اینجا به نحو قابل توجهی برای ارائه ایده هایم استفاده کنم .
با توجه به اینکه تو در ایران هم با تمام ضعف هایی که وجود داشت روند نسبتا موفقی را داشته ای آمدن به اینجا چقدر تو را به رویاهایت نزدیکتر کرده است؟
ببینید، در ایران همه چیز به شدت کند می گذرد من بهتر است به صورت خیلی تیتروار به فرصت هایی که برای من پیش آمده است اشاره کنم . در این مدت یکی از فیلم هایم در جشنواره، موفق شد در قسمت دانشجویی مقام اول را کسب کند از من برای دو نوبت سخنرانی در دانشگاه Help دعوت به عمل آمد و چندین مراسم نقد و بررسی برای فیلم گذاشتند . دانشگاه تخفیف ویژه ء یک ساله تحصیلی به من اختصاص داد . فیلم بعدیم به نام اکسپرس متن هایی با مضمون دموکراسی از نگاه جامعه شناسی که کاری فرمال و متفاوت با کارهای قبلی ام بود هم در جشنواره فیلم دموکراسی آمریکا جزء فیلم های پایانی قرار گرفت و هم در جشنواره آزادی مالزی جزء فیلم های منتخب شد. درشب فیلم ایرانی که توسط صلح بین الملل برگزار گشت هم به نمایش در آمد بعد از آن فیلم” ما آرزوهایمان را می کشیم ” را ساختم که تجربه ء بسیار شیرینی بود از کار با بچه های خارجی ، این فیلم هم توسط سازمان ملل از بین چهار صد و هفتاد فیلم به عنوان بیست فیلم برتر انتخاب شد . باکمک دو تا از دوستان غیر ایرانی موفق شدم اولین تئاترم را با زبان بین المللی به روی صحنه ببرم که با استقبال خوبی از سوی مخاطبان مواجه شد و فیلم آخرم را هم که اولین قسمت از آن در مورد حقوق کودکان است را به تازگی تمام کرده ام . تمام اینها را در مدتی کمتر از یک سال و اندی در دانشگاه لیم کوک وین انجام داده ام .
محمد رضا، من با خیلی از ایرانی ها که در مالزی هستند وقتی صحبت می کنم می بینم به یک نوع احساس پوچی و یا
شاید یک نوع افسردگی رسیده اند هم از اینجا خوششان می آید و هم نه . به نظر تو به عنوان کسی که توانسته هنوز پویایی خودش را حفظ کند و خیزش های بلندی داشته باشد، دلیل این حالت ها چه چیزی می تواند باشد ؟
من اعتقاد دارم موقعی که آدم با هدفی کاری را شروع می کند و جهان بینی زندگیش را پیدا کرده است خیلی راحت می تواند هر جایی که باشد موفق شود من فکر می کنم برای موفق شدن باید این دو شرط را داشت . من اگر بروم جایی و تا آنجا هیچ شکلی را نگرفته باشم . خوب مطمئن باش که محیط آن طوری که می خواهد من را شکل می دهد. ما باید یک خمیر مایه ای داشته باشیم . آب نباشیم . اگر من هیچ چیز برای ارائه نداشته باشم و یا توان بیان چگونه ارائه کردن چیزهایی را که دارم نداشته باشم آن وقت حتی نمی دانم چه می خواهم و چه چیزهایی را حتی کم دارم .
تو می خواهی بگویی که این حالتی که برایت گفتم ریشه در خود ایران دارد؟
به نظر من به خاطر شرایطی که به هر دلیلی در ایران حاکم است ما نتوانسته ایم هویت فرهنگی ، تاریخی خودمان را کشف کنیم . ما نتوانسته ایم به عمق آن چیزی که برایمان از تاریخ مانده است برسیم . همین است که درگیر پوسته می شویم و پوسته ی زندگی، همیشه کسالت بار و خسته کننده است . ما باید به کشف دنیایی که به آن سفر می کنیم بپردازیم و نگذاریم تنها در سطح بمانیم .
خود تو در این مدتی که اینجا بوده ای چه چیزهایی را کشف کرده ای ؟
نمی دانم (می خندد) شاید قسمتی فراموش شده از خودم را اما فکر می کنم یک مسئله مهم اینجاست. اینجا عرصه برای حرکت بسیار زیاد است به شرط اینکه بتوانی خودت را نشان دهی . اگر بدانند چیزی برای گفتن داری مورد حمایت قرار می گیری . آنجا جایی هست که پتانسیل های تبدیل به فعل خودت ، حرف می زند . آخر ما درون ایران این مسئله برایمان بوجود آمده است . که من این توانایی ها را دارم اما کسی از من استفاده نمی کند.
درست است آنجا فقط با ارتباط می توان کار پیدا کرد ولی تو می گویی اینجا باید چیزی برای گفتن داشت واقعا به نظر تو اینطوری است؟
جالب است برایت بگویم من اینجا دعوت شدم برای ساختن یک فیلم بلند، منی که تا بحال فیلم کوتاه ساخته ام . منی که سه تا از کارهایم را بیشتر در مالزی ندیده اند . البته این بماند که بخاطر مشکلاتی که فیلم نامه داشت من قبول نکردم . حالا ممکن است انتخاب من برای آینده کاری ام خوب و یا بد تمام شود اما این را باید به آینده سپرد و یا فیلمی که در جشنواره مالزی اول شد درون ایران محکوم بود به اینکه برای افراد خارجی غیر قابل درک است .
کدام فیلم ؟
تاری خانه به معنی خانه خدا که بر اساس شعری از خیام ساخته شده است . و موقعیت یک کوزه گر را روایت می کند که خودش در نهایت به یک کوزه تبدیل می شود .
در این سالها مهاجرت ایرانی ها به کشور مالزی بسیار زیاد بوده است تو به عنوان هم فیلم ساز و هم دبیر یکی از انجمن های دانشگاهی ایرانی ها در مالزی فکر می کنی می توان اینجا کارهای فرهنگی را انجام داد که بتواند تاثیرگذار باشد هم در اینجا و هم در داخل خود ایران ؟
متاسفانه اکثر ایرانی هایی که به اینجا می آیند به یک معنا مهاجرت نکرده اند . چرا که مثلا” ما حتی در زمان حضرت رسول هم چیزی داشتیم به نام هجرت که معمولا” مهاجران بدنبال تحولات بنیادی بودند . اما اینجا اکثرا” به دنبال تغییر نمی آیند . بیشتر بدنبال تفریح می آیند و شکل اساسی تر این است که خیلی با فرهنگ اصیل ایرانی آشنا نیستند . برای همین خیلی سخت می توان اینجا کارهای فرهنگی تاثیرگذار انجام داد . البته من با توجه به تمام مشکل ها امیدوارم و برای آن تلاش می کنم .
خوب در آخر . اگر بخواهی یک جمله فراموش نشدنی برای خوانندگان مجله توریست بگویی چه جمله ایی را می گویی ؟
من همان بیت شعر را می خوانم :
ز آب خُرد ماهی خُرد خیزد
نهنگ آن بِه که در دریا گریزد
از این که دعوت مجله توریست را قبول کردی و آمدی خیلی ممنونم . محمد رضا من حرف های زیادی را راجع به تو شنیده ام اما دلم می خواهد از زبان خودت بگویی که تا بحال چه کارهایی را انجام داده ای ؟
چند وقت پیش درس ( مهارت در سخنرانی) داشتم . همه مجبور بودند خودشان را در دو دقیقه معرفی کنند پاسخ به این سوال شما را بی ارتباط با آن معرفی اجمالی نمی بینم، چقدر موفق شده ام را نمی دانم اما در این گشت و گذار اگر بخواهم بگویم که چه کرده ام …. راستش من یک شانس را در کلاس چهارم دبستان آورده ام و توانستم یک تئاتر را برای اجرا آماده کنم . اما از آنجا که خانواده ام همیشه با کار صرف هنری مخالف بودند باعث شد که رشته تحصیلی ام را در دانشگاه ، علوم آزمایشگاهی انتخاب کنم و در همان رشته فارغ التحصیل شوم ولی در حین تحصیل متوجه شدم که نمی توانم بدون سینما زندگی کنم . همین بود که یک انجمن فیلم در شهر گرگان راه انداختم که البته خیلی هم موفق شد . به شیراز که برگشتم شانس دیگری آوردم و عضو هیئت مدیره انجمن علوم آزمایشگاهی استان فارس شدم . فکر می کنم بیش از شش ماه طول نکشید که توانستم یکی از اعضای هیئت مدیره انجمن آزمایشگاهی کل کشور شوم . خلاصه در زمانی کوتاه توانستم به بالاترین مرحله ایی که در رشته علوم آزمایشگاهی وجود داشت برسم و شاید همین امر بود که فهمیدم باید برگردم سرکاری که به آن علاقه دارم . رفتم سینمای جوان ثبت نام کردم سه ماهی از ثبت نامم نگذشت که تصمیم گرفتم فیلم اولم را بسازم . با اینکه فیلم نامه اش بسیار تحت بی مهری قرار گرفت اما من اعتقاد داشتم که احساسی که دارم کاملا” درست است . فیلم را ساختم که خوشبختانه توانست در تعداد زیادی از جشنواره ها جایزه بگیرد و حتی در بخش جنبی جشنواره تورنتو هم پذیرفته شود. و همین باعث شد که در راه جدیدی که انتخاب کرده بودم ثابت قدم تر شوم. بعد از مدتی با مهرداد اسکویی آشنا شدم و وارد فیلم سازی مستند شدم و البته انجمن مستند استان فارس را هم راه انداختم و حالا هم که با خانمم در مالزی هستم و در …..
پس ازدواج کردی؟
یک شش سالی می شود .
محمد رضا سئوالی به ذهنم رسید . تو در ایران بسیار موفق بودی چرا ناگهان تصمیم گرفتی که به مالزی بیایی؟
بخاطر کشف چیزهای جدید . من اعتقاد دارم زلال تر از آب نداریم اما وقتی که راکد می ماند تبدیل به مرداب می شود . آدم تا موقعی که پویا هست زندگی می کند تو اگر زمانی احساس کردی رسیدی به جایی که کاملا” موفقی ، باید احساس خطر کنی . یک بار به صورت اتفاقی یکی از قسمت های سریال ملاصدرا را می دیدم، در آن قسمت ملاصدرا گویا مباحثه ایی را با علمای اصفهان داشت . همگی با ملاصدرا بشدت مخالفت می کردند . وقتی ملاصدرا می خواست مجلس را ترک کند یکی از آنها رفت و شعری را برای ملاصدرا خواند . ” ز آب خُرد ماهی خُرد خیزد / نهنگ آن بِه که در دریا گریزد ” این بیت روی من بسیار تاثیر گذاشت. من عاشق از نو ساختن هستم .
محمدرضا موافقی برگردیم به مالزی جایی که کیلومترها از ایران دور است؟ چطور شد که به لیم کوک وین آمدی؟
من به صورت اتفاقی با دانشگاه لیم کوک وین آشنا شدم . اما بعد از وارد شدن به دانشگاه دیدم واقعا” محیطش و سیستم آموزش در آن بسیار مترقی و نو است . شاید بهتر باشد از گفته های خود پروفسور لیم کوک وین ، موسس دانشگاه استفاده کنم او می گوید آنچه را که به راحتی در اختیار افراد می گذارند را، افراد نباید بپذیرند و شیوه هایی را که همیشه برای انجام کارها مورد استفاده قرار می گیرد را نباید استفاده کرد . باید دنیا را به مبارزه طلبید و حتی اگر لازم باشد باید کوهها را برای یافتن پاسخ به حرکت در آورد من فکر می کنم دانشگاه لیم کوک وین چنین بستری را فراهم می کند .
این بستری که از آن می گویی چه تاثیری بر روند زندگی خود تو گذاشته است ؟
راستش من تصمیم داشتم اینجا خودم را از کارهای اداری دور کنم اما اینجا هم به عنوان دبیر انجمن ایرانیان دانشگاه و دبیر انجمن بین المللی تئاتر دانشگاه انتخاب شدم . هر چند شاید در ادامهء کارهایی باشد که در ایران هم انجام می دادم اما به نو به خود یک تجربه جالب در یک کشور دوم است ! خارج از این موضوع ، سعی کردم ابتدا از امکاناتی که در ایران بسیار سخت بدستم می رسید اینجا به نحو قابل توجهی برای ارائه ایده هایم استفاده کنم .
با توجه به اینکه تو در ایران هم با تمام ضعف هایی که وجود داشت روند نسبتا موفقی را داشته ای آمدن به اینجا چقدر تو را به رویاهایت نزدیکتر کرده است؟
ببینید، در ایران همه چیز به شدت کند می گذرد من بهتر است به صورت خیلی تیتروار به فرصت هایی که برای من پیش آمده است اشاره کنم . در این مدت یکی از فیلم هایم در جشنواره، موفق شد در قسمت دانشجویی مقام اول را کسب کند از من برای دو نوبت سخنرانی در دانشگاه Help دعوت به عمل آمد و چندین مراسم نقد و بررسی برای فیلم گذاشتند . دانشگاه تخفیف ویژه ء یک ساله تحصیلی به من اختصاص داد . فیلم بعدیم به نام اکسپرس متن هایی با مضمون دموکراسی از نگاه جامعه شناسی که کاری فرمال و متفاوت با کارهای قبلی ام بود هم در جشنواره فیلم دموکراسی آمریکا جزء فیلم های پایانی قرار گرفت و هم در جشنواره آزادی مالزی جزء فیلم های منتخب شد. درشب فیلم ایرانی که توسط صلح بین الملل برگزار گشت هم به نمایش در آمد بعد از آن فیلم” ما آرزوهایمان را می کشیم ” را ساختم که تجربه ء بسیار شیرینی بود از کار با بچه های خارجی ، این فیلم هم توسط سازمان ملل از بین چهار صد و هفتاد فیلم به عنوان بیست فیلم برتر انتخاب شد . باکمک دو تا از دوستان غیر ایرانی موفق شدم اولین تئاترم را با زبان بین المللی به روی صحنه ببرم که با استقبال خوبی از سوی مخاطبان مواجه شد و فیلم آخرم را هم که اولین قسمت از آن در مورد حقوق کودکان است را به تازگی تمام کرده ام . تمام اینها را در مدتی کمتر از یک سال و اندی در دانشگاه لیم کوک وین انجام داده ام .
محمد رضا، من با خیلی از ایرانی ها که در مالزی هستند وقتی صحبت می کنم می بینم به یک نوع احساس پوچی و یا
شاید یک نوع افسردگی رسیده اند هم از اینجا خوششان می آید و هم نه . به نظر تو به عنوان کسی که توانسته هنوز پویایی خودش را حفظ کند و خیزش های بلندی داشته باشد، دلیل این حالت ها چه چیزی می تواند باشد ؟
من اعتقاد دارم موقعی که آدم با هدفی کاری را شروع می کند و جهان بینی زندگیش را پیدا کرده است خیلی راحت می تواند هر جایی که باشد موفق شود من فکر می کنم برای موفق شدن باید این دو شرط را داشت . من اگر بروم جایی و تا آنجا هیچ شکلی را نگرفته باشم . خوب مطمئن باش که محیط آن طوری که می خواهد من را شکل می دهد. ما باید یک خمیر مایه ای داشته باشیم . آب نباشیم . اگر من هیچ چیز برای ارائه نداشته باشم و یا توان بیان چگونه ارائه کردن چیزهایی را که دارم نداشته باشم آن وقت حتی نمی دانم چه می خواهم و چه چیزهایی را حتی کم دارم .
تو می خواهی بگویی که این حالتی که برایت گفتم ریشه در خود ایران دارد؟
به نظر من به خاطر شرایطی که به هر دلیلی در ایران حاکم است ما نتوانسته ایم هویت فرهنگی ، تاریخی خودمان را کشف کنیم . ما نتوانسته ایم به عمق آن چیزی که برایمان از تاریخ مانده است برسیم . همین است که درگیر پوسته می شویم و پوسته ی زندگی، همیشه کسالت بار و خسته کننده است . ما باید به کشف دنیایی که به آن سفر می کنیم بپردازیم و نگذاریم تنها در سطح بمانیم .
خود تو در این مدتی که اینجا بوده ای چه چیزهایی را کشف کرده ای ؟
نمی دانم (می خندد) شاید قسمتی فراموش شده از خودم را اما فکر می کنم یک مسئله مهم اینجاست. اینجا عرصه برای حرکت بسیار زیاد است به شرط اینکه بتوانی خودت را نشان دهی . اگر بدانند چیزی برای گفتن داری مورد حمایت قرار می گیری . آنجا جایی هست که پتانسیل های تبدیل به فعل خودت ، حرف می زند . آخر ما درون ایران این مسئله برایمان بوجود آمده است . که من این توانایی ها را دارم اما کسی از من استفاده نمی کند.
درست است آنجا فقط با ارتباط می توان کار پیدا کرد ولی تو می گویی اینجا باید چیزی برای گفتن داشت واقعا به نظر تو اینطوری است؟
جالب است برایت بگویم من اینجا دعوت شدم برای ساختن یک فیلم بلند، منی که تا بحال فیلم کوتاه ساخته ام . منی که سه تا از کارهایم را بیشتر در مالزی ندیده اند . البته این بماند که بخاطر مشکلاتی که فیلم نامه داشت من قبول نکردم . حالا ممکن است انتخاب من برای آینده کاری ام خوب و یا بد تمام شود اما این را باید به آینده سپرد و یا فیلمی که در جشنواره مالزی اول شد درون ایران محکوم بود به اینکه برای افراد خارجی غیر قابل درک است .
کدام فیلم ؟
تاری خانه به معنی خانه خدا که بر اساس شعری از خیام ساخته شده است . و موقعیت یک کوزه گر را روایت می کند که خودش در نهایت به یک کوزه تبدیل می شود .
در این سالها مهاجرت ایرانی ها به کشور مالزی بسیار زیاد بوده است تو به عنوان هم فیلم ساز و هم دبیر یکی از انجمن های دانشگاهی ایرانی ها در مالزی فکر می کنی می توان اینجا کارهای فرهنگی را انجام داد که بتواند تاثیرگذار باشد هم در اینجا و هم در داخل خود ایران ؟
متاسفانه اکثر ایرانی هایی که به اینجا می آیند به یک معنا مهاجرت نکرده اند . چرا که مثلا” ما حتی در زمان حضرت رسول هم چیزی داشتیم به نام هجرت که معمولا” مهاجران بدنبال تحولات بنیادی بودند . اما اینجا اکثرا” به دنبال تغییر نمی آیند . بیشتر بدنبال تفریح می آیند و شکل اساسی تر این است که خیلی با فرهنگ اصیل ایرانی آشنا نیستند . برای همین خیلی سخت می توان اینجا کارهای فرهنگی تاثیرگذار انجام داد . البته من با توجه به تمام مشکل ها امیدوارم و برای آن تلاش می کنم .
خوب در آخر . اگر بخواهی یک جمله فراموش نشدنی برای خوانندگان مجله توریست بگویی چه جمله ایی را می گویی ؟
من همان بیت شعر را می خوانم :
ز آب خُرد ماهی خُرد خیزد
نهنگ آن بِه که در دریا گریزد

