توریست مالزی
۲۵ تیر ۱۴۰۴
توریست مالزی – منصور بهرامی امسال سیامین سال حضورش در بخش اسطورههای ویمبلدون را جشن گرفت. ستارهای که ویمبلدون به خاطر او در اقدامی نامتعارف قانونش را تغییر داد و سقف سنی ۶۰ سال را برداشت. بهرامی ۶۹ ساله حالا با بازیکنانی مسابقه میدهد که به گفته خودش بسیاریشان «جای پسر» او و بیست یا سی سالی کوچکترند.
او میگوید در ۱۶ سالگی بهترین تنیسباز ایران بود و بعدها بهترین بازیکن آسیا هم شد و درست زمانی که آماده درخشش در سطح اول تنیس دنیا بود، انقلاب دوران حرفهایش را نابود کرد. او به فینال یک گرند اسلم رسیده اما هنوز بزرگترین حسرتش بازی برای ایران در المپیک است.
منصور بهرامی سالهاست که به تنهایی نام ایران را در گرند اسلمها زنده نگه داشته است، مردی که با کنارهگیری او بعید به نظر میرسد که تا سالها ایران بتواند نمایندهای در بالاترین سطح تنیس دنیا داشته باشد. آقای بهرامی در گفتوگوی اختصاصی با بیبیسی فارسی از دوران طولانی حرفهای خود گفت و همین طور وضعیت حال حاضر تنیس جهان.
این دوره ویمبلدون سیامین دوره حضور شما در بخش اسطورههای مسابقات است. این انرژی، این شور ادامه دادن به بازی و این تداوم از کجا میآید؟
شما وقتی بخواهید کاری را با لذت و خوبی انجام دهید، انرژی بعدش میآید. من انرژی را از مردم و تماشاچیها میگیرم. هر جا میروم، تماشاچیها اطراف زمین را پر میکنند. مردم از طرز بازی من خوششان میآید و من هم از دیدن لبخند روی لب تماشاگران کیف میکنم؛ اصلاً به قول معروف، پر و بال به من میدهد: این که بتوانم در این سن بیایم و باز هم در این مسابقهها بازی کنم با حریفانی که میتوانند جای پسر خودم باشند. بیشتر آنها نصف سن من را دارند.
من بارها دیدهام که دیگر بازیکنان هم در مسابقات نمایشی سعی میکنند، حرکات نمایشی جذابی اجرا کنند اما هنوز کسی را ندیدهام که به اندازه شما با واکنش تماشاگران روبرو شود.
تمام اینها میخواهند ادای من را دربیاورند. نمیشود که بازیکنی مثلاً ۲۰ سال در مسابقات حرفهای بازی کرده، بعد یک دفعه بخواهد این طوری بازی کند و دلخواه مردم شود. از همان دوران بچگی طرز بازیام همینطور بوده و همین طور هم ادامه دادم و الان ده، پانزده سال است که معروفترین بازیکنی هستم که در بازیهای نمایشی بازی میکند. هیچکدام از اینها در مسابقات نمایشی بازی نمیکنند. سالی یکی دو دفعه ممکن است بازی بکنند، ولی من تمام سال، کارم فقط همین است.
یک چیزی به شما بگویم. نواک جوکوویچ، پنج یا شش سال پیش که نفر اول دنیا بود، در رختکن رولان گاروس وقتی داشتم با بوریس بکر (مربی آن زمان جوکوویچ) صحبت میکردم، جلو آمد و گفت: «باید بگویم که ویدیوهای تو را میبینم و از خنده رودهبُر میشوم. امیدوارم از دستم ناراحت نشوی، چهار پنج تا از شیرینکاریهای تو را دارم تمرین میکنم که انجام دهم.» من راستش جا خوردم و گفتم: «تو نفر اول دنیا هستی و اینکه صادقانه این حرف را میزنی باعث افتخارم است.»
من مسابقه اخیر شما در ویمبلدون را دیدم و وقتی به تابلوی امتیازات نگاه کردم، در کنار اسم شما نام ایران هم به چشم میخورد. امیدوارم سالها در این مسابقات باشید، اما الان که نگاه میکنم روزی که کنارهگیری کنید، اسم ایران هم از گرنداسلمها خارج خواهد شد. انگار شما آخرین نفری هستید که هنوز اسم ایران را که یکی از قدیمیترین کشورهای صاحب تنیس در آسیا است، هنوز در این سطح زنده نگه داشتهاید.
ایران، وطنم است و همیشه دلتنگش هستم. امیدوارم یک روزی بازیکن ایرانی از خود ایران یا یک جای دیگر دنیا بیاید و به خاطر تنیس، ایران را روی صحنه جهانی بیاورد. من در این پنجاه، شصت سالی که دارم تنیس بازی میکنم، همیشه به عنوان یک ایرانی شناخته شدم. واقعاً متأسفم که الان بازیکن ایرانی در سطح بالا نداریم که بتواند در گرند اسلمها بازی کند.
من از ۱۶ سالگی عضو تیم ملی ایران بودم، یعنی بیشتر از پنجاه سال پیش. تنها چیزی که شاید بهعنوان حسرت بتوانم بگویم این است که حدود ۳۰ سال پیش، وقتی بازیکن فعال بودم، میتوانستم برای ایران در المپیک بازی کنم. ولی هیچوقت کسی این را از من نخواست. حتی وقتی به فینال اوپن فرانسه، فینال مونتکارلو، فینال هامبورگ یا اوپن پاریس رسیدم، حتی یک کلمه هم در روزنامههای ایران دربارهام نوشته نشد.
ولی خب الان حس خوبی دارم چون مردم هنوز برای دیدن بازی من به ورزشگاه میآیند. گاهی وقتها تماشاچیهای ایرانی میگویند: “آقای بهرامی، ما فقط شنیدیم شما اینجایید، آمدیم ببینیمتان.” این واقعاً برایم ارزشمند است.
به عنوان یک تنیسباز ایرانی تا به حال با برخورد منفی هم در زمین تنیس روبرو شدهاید؟
یک بار پیش آمد. در فینال اوپن دیژون، بعد از جنگ آمریکا و عراق بود که من در مسابقات دو نفره با دو بازیکن آمریکایی به نامهای اسکات ملویل و جورج براون بازی میکردم. وسط بازی، یکی از آنها به من گفت : “ای صدام حسین لعنتی.” من گفتم: “مرد حسابی، اون که با ما جنگیده است و حدود یک میلیون ایرانی را کشته است.”
اصلاً حالیاش نبود. بعد از بازی گفت: “من باید بزنم تو صورتت!” من هم گفتم: «بیا بیرون اگر مرد هستی. دوستت را هم با خودت بیاور.” داور و ناظر مسابقه ما را از هم جدا کردند. دو ساعت بعد ناظر بازی که همه چیز را شنیده بود آمد و گفت که آن بازیکن میخواهد معذرتخواهی کند و ما هم میخواهیم جریمهاش کنیم. راستش من بخشیدمش، ولی شاید نباید این کار را میکردم. چون این آدم واقعاً نادان بود. به من گفت چون تمام بازیهایشان را تا آن موقع برده بودند و توقع باخت نداشت، این گونه رفتار کرد. من هم به او گفتم: «شما دو ماهه همه بازیهایتان بردهاید، فکر کردی باید تا آخر عمرت ببری؟ باید جنبه باخت هم داشته باشی. هیچکس نمیتواند تمام مسابقات تنیس را ببرد.»
او میگوید در ۱۶ سالگی بهترین تنیسباز ایران بود و بعدها بهترین بازیکن آسیا هم شد و درست زمانی که آماده درخشش در سطح اول تنیس دنیا بود، انقلاب دوران حرفهایش را نابود کرد. او به فینال یک گرند اسلم رسیده اما هنوز بزرگترین حسرتش بازی برای ایران در المپیک است.
منصور بهرامی سالهاست که به تنهایی نام ایران را در گرند اسلمها زنده نگه داشته است، مردی که با کنارهگیری او بعید به نظر میرسد که تا سالها ایران بتواند نمایندهای در بالاترین سطح تنیس دنیا داشته باشد. آقای بهرامی در گفتوگوی اختصاصی با بیبیسی فارسی از دوران طولانی حرفهای خود گفت و همین طور وضعیت حال حاضر تنیس جهان.
این دوره ویمبلدون سیامین دوره حضور شما در بخش اسطورههای مسابقات است. این انرژی، این شور ادامه دادن به بازی و این تداوم از کجا میآید؟
شما وقتی بخواهید کاری را با لذت و خوبی انجام دهید، انرژی بعدش میآید. من انرژی را از مردم و تماشاچیها میگیرم. هر جا میروم، تماشاچیها اطراف زمین را پر میکنند. مردم از طرز بازی من خوششان میآید و من هم از دیدن لبخند روی لب تماشاگران کیف میکنم؛ اصلاً به قول معروف، پر و بال به من میدهد: این که بتوانم در این سن بیایم و باز هم در این مسابقهها بازی کنم با حریفانی که میتوانند جای پسر خودم باشند. بیشتر آنها نصف سن من را دارند.
من بارها دیدهام که دیگر بازیکنان هم در مسابقات نمایشی سعی میکنند، حرکات نمایشی جذابی اجرا کنند اما هنوز کسی را ندیدهام که به اندازه شما با واکنش تماشاگران روبرو شود.
تمام اینها میخواهند ادای من را دربیاورند. نمیشود که بازیکنی مثلاً ۲۰ سال در مسابقات حرفهای بازی کرده، بعد یک دفعه بخواهد این طوری بازی کند و دلخواه مردم شود. از همان دوران بچگی طرز بازیام همینطور بوده و همین طور هم ادامه دادم و الان ده، پانزده سال است که معروفترین بازیکنی هستم که در بازیهای نمایشی بازی میکند. هیچکدام از اینها در مسابقات نمایشی بازی نمیکنند. سالی یکی دو دفعه ممکن است بازی بکنند، ولی من تمام سال، کارم فقط همین است.
یک چیزی به شما بگویم. نواک جوکوویچ، پنج یا شش سال پیش که نفر اول دنیا بود، در رختکن رولان گاروس وقتی داشتم با بوریس بکر (مربی آن زمان جوکوویچ) صحبت میکردم، جلو آمد و گفت: «باید بگویم که ویدیوهای تو را میبینم و از خنده رودهبُر میشوم. امیدوارم از دستم ناراحت نشوی، چهار پنج تا از شیرینکاریهای تو را دارم تمرین میکنم که انجام دهم.» من راستش جا خوردم و گفتم: «تو نفر اول دنیا هستی و اینکه صادقانه این حرف را میزنی باعث افتخارم است.»
من مسابقه اخیر شما در ویمبلدون را دیدم و وقتی به تابلوی امتیازات نگاه کردم، در کنار اسم شما نام ایران هم به چشم میخورد. امیدوارم سالها در این مسابقات باشید، اما الان که نگاه میکنم روزی که کنارهگیری کنید، اسم ایران هم از گرنداسلمها خارج خواهد شد. انگار شما آخرین نفری هستید که هنوز اسم ایران را که یکی از قدیمیترین کشورهای صاحب تنیس در آسیا است، هنوز در این سطح زنده نگه داشتهاید.
ایران، وطنم است و همیشه دلتنگش هستم. امیدوارم یک روزی بازیکن ایرانی از خود ایران یا یک جای دیگر دنیا بیاید و به خاطر تنیس، ایران را روی صحنه جهانی بیاورد. من در این پنجاه، شصت سالی که دارم تنیس بازی میکنم، همیشه به عنوان یک ایرانی شناخته شدم. واقعاً متأسفم که الان بازیکن ایرانی در سطح بالا نداریم که بتواند در گرند اسلمها بازی کند.
من از ۱۶ سالگی عضو تیم ملی ایران بودم، یعنی بیشتر از پنجاه سال پیش. تنها چیزی که شاید بهعنوان حسرت بتوانم بگویم این است که حدود ۳۰ سال پیش، وقتی بازیکن فعال بودم، میتوانستم برای ایران در المپیک بازی کنم. ولی هیچوقت کسی این را از من نخواست. حتی وقتی به فینال اوپن فرانسه، فینال مونتکارلو، فینال هامبورگ یا اوپن پاریس رسیدم، حتی یک کلمه هم در روزنامههای ایران دربارهام نوشته نشد.
ولی خب الان حس خوبی دارم چون مردم هنوز برای دیدن بازی من به ورزشگاه میآیند. گاهی وقتها تماشاچیهای ایرانی میگویند: “آقای بهرامی، ما فقط شنیدیم شما اینجایید، آمدیم ببینیمتان.” این واقعاً برایم ارزشمند است.
به عنوان یک تنیسباز ایرانی تا به حال با برخورد منفی هم در زمین تنیس روبرو شدهاید؟
یک بار پیش آمد. در فینال اوپن دیژون، بعد از جنگ آمریکا و عراق بود که من در مسابقات دو نفره با دو بازیکن آمریکایی به نامهای اسکات ملویل و جورج براون بازی میکردم. وسط بازی، یکی از آنها به من گفت : “ای صدام حسین لعنتی.” من گفتم: “مرد حسابی، اون که با ما جنگیده است و حدود یک میلیون ایرانی را کشته است.”
اصلاً حالیاش نبود. بعد از بازی گفت: “من باید بزنم تو صورتت!” من هم گفتم: «بیا بیرون اگر مرد هستی. دوستت را هم با خودت بیاور.” داور و ناظر مسابقه ما را از هم جدا کردند. دو ساعت بعد ناظر بازی که همه چیز را شنیده بود آمد و گفت که آن بازیکن میخواهد معذرتخواهی کند و ما هم میخواهیم جریمهاش کنیم. راستش من بخشیدمش، ولی شاید نباید این کار را میکردم. چون این آدم واقعاً نادان بود. به من گفت چون تمام بازیهایشان را تا آن موقع برده بودند و توقع باخت نداشت، این گونه رفتار کرد. من هم به او گفتم: «شما دو ماهه همه بازیهایتان بردهاید، فکر کردی باید تا آخر عمرت ببری؟ باید جنبه باخت هم داشته باشی. هیچکس نمیتواند تمام مسابقات تنیس را ببرد.»

