گفت و گو با اندی، خواننده ایرانی

گفتگوی توریست مالزی با اندی، خواننده ایرانی
ضمن خوش آمدگویی، در ابتدا دوست داریم از خودت و خانواده ات برای ما صحبت کنید و اینکه موسیقی را از چه زمانی به صورت حرفه ای آغاز کردید؟

من از کودکی با موسیقی بزرگ شدم، پدر و مادرم اهل موسیقی بودند و هر وقت که سرحال بودند در جمع های خودمانی آواز می خواندند. من از میز و صندلی برای ریتم گرفتن استفاده می کردم و زمانی که درکلاس دهم تحصیل می کردم در کارگاه داییم یک گیتار با چوب ساختم که صداهای عجیب و غریب از آن در می آمد ولی نتوانستم از آن استفاده کنم. در ۱۴ سالگی اولین گیتارم را خریدم و با پسر خاله هایم (سورن، گارنی، روبن) یک گروه موسیقی تشکیل دادیم، سورن خواننده بود و من گیتار می زدم، بعضی وقتها هم قطعاتی برای خودم به زبان انگلیسی اجرا می کردم.

روزها گذشت تا اینکه تصمیم گرفتم برای ادامه تحصیل به آمریکا بروم و واردکالج موسیقی شوم، همان رشته ای که همیشه آرزویش را داشتم. بعد از دبیرستان ابتدا به انگلیس رفتم و بعد به اسکاتلند، و در آنجا چند ماه درس خواندم و بعد به آمریکا رفتم و موسیقی خواندم. دوران دانشگاهم سخت ترین دوران زندگیم بود به دلیل اینکه روزها در دانشگاه بودم و شبها کار می کردم و مجبور بودم همراه با ارکستهای راک آمریکایی به تور آمریکا و کانادا بروم و در این مدت فقط انگلیسی می خواندم. در سال ۸۴ با کوروس آشنا شدم و با هم یک گروه تشکیل دادیم و اولین آهنگ ایرانی به نام مادر را با هم خواندیم که از ساخته های خودم بود و با کمک شرکت ترانه آن را
پخش کردیم.

کدام خواننده های آن نسل روی شما تاثیر گذاشتند و معمولا چه آهنگ هایی گوش می کردید؟

آن زمان فقط خارجی گوش می کردم و با آهنگ های تافورتی و راک انگلیسی و آمریکایی بزرگ شدم ولی از موسیقی ایرانی فرهاد و فریدون فروغی را گوش می دادم و آهنگ های عارف را هم خیلی دوست داشتم ولی وقتی حرفه ای شروع به کار کردم فقط آهنگ های فرهاد و فریدون فروغی و آهنگهای خارجی مثل Diperpel و Ladzadme گوش فرا می دادم و بعد از آن ارکستی درست کردم که فقظ آهنگهای Diperpel را می خواندیم، کامران یغمایی گیتار می زد و من می خواندم.

به غیر از کامران یغمایی با چه افراد دیگری همکاری می کردید؟

ما یک گروه به نام Friends داشتیم که خسرو جاز می زد، منوچهر کیبورد، کامران گیتار می زد و من می خواندم، یک ارکست راک تیپیکال بودیم.

این اولین کار حرفه ای شما بود؟

نه، اول که با پسر خاله هایم شروع کردم و بعد از آن ارکست خودم را درست کردم که برادرم واروژ در آن بیس می زد و کروبال آمریکایی می خواندم، یعنی آهنگ های رقص می خواندیم و در آن زمان فقظ آهنگ های به زبان انگلیسی را اجرا می کردیم.

چه شد که اندی را مردم ایران شناختند؟

اولین آلبوم من و کوروس خواستگاری بود که با استقبال بی نظیری روبه رو شد، بعد از آن به کمک امیرقاسمی و ژاکلین ویگن، یک کنسرت را با آلبوم پرواز اجرا کردیم که این آلبوم بعد از کنسرت، به بازار عرضه شد. سومین آلبوم بلا بود، که با این آلبوم موفقیت ما هر روز بیشتر از روز پیش می شد و کنسرت هایمان با استقبال زیادی مواجه می شد. بعد از آلبوم بلا ما تصمیم گرفتیم هر کدام جداگانه به فعالیت هنری خود ادامه بدهیم و قرار شد آخرین آلبوم دو نفره خود را به بازار عرضه کنیم، آلبومی به نام خداحافظ. من وکوروس بعد از ۸ سال همکاری از هم جدا شدیم و بعد از آن من آلبوم بی قرار را به بازار عرضه کردم.

لطفا ًدر مورد آلبوم بی قرار توضیح بیشتری بدهید؟

این آلبوم یک استثنا در زندگی من بود به دلیل اینکه جدایی من از کوروس احساسی شبیه به تنهایی بعد از طلاق را در من بوجود آورده بود و همزمان از دوست دخترم هم جدا شده بودم. در آن تنهایی با شاعری آشنا شدم به نام پاکسیما که در زندگی هنری من تاثیر زیادی گذاشت، این بود که بیقرار قصه زندگی من شد، قصه روزها و شبهای سرد تنهایی…..

تا آنجا که قصه های زندگی شما می گویند، زندگی دیگران به اندازه زندگی خودت برایت اهمیت دارد، فکر می کنید این روحیه از کجا ناشی می شود؟

پدر و مادرم این روحیه را به من القاء کردند، می دانید که در ایران روابط عاطفی داخل خانواده ها خیلی عمیق است و شخصیت پدر و مادرم بر روی کارهایی که تا بحال انجام داده ام، بی تاثیر نبوده است. پدرم چون کارهای راهسازی می کرد دائماً در حال سفر بود و من بیشتر با مادرم بزرگ شدم ولی نمی دانم چرا خیلی از مردم می گویند اخلاق پدرت را داری، من فکر می کنم مدیریت و خلق و خوی کنار آمدن با مردم را از مادرم یاد گرفتم چون مادرم خیلی مردم دوست بود و در ضمن خیلی هم باهوش بود درست مثل مادر بزرگم. پدرم پول در می آورد و مادرم اقتصاد خانه را مدیریت می کرد، این بود که من از مادرم یاد گرفتم و آن هم از مادر خودش. از این رو به نظر می آید که خانم های خانواده ما آدم های مستقلی هستند و خانواده ها را مادرها اداره می کنند.

شنیده ایم هنوز هم اهل خانواده هستی، درست است؟

پدر و مادرم در قید حیات نیستند، ولی من و خانواده ام با وجود اینکه پدر و مادرم نیستند هفته ای یکبار دور هم جمع می شویم و الان می توانم بگویم با نوه ها، عروسها و دامادها جمعا ۳۰ نفر هستیم و وقتی جمع می شویم شبیه یک کنسرت می شود، خواهر بزرگم نقش رئیس خانواده را بازی می کند و اگر من هم نباشم هفته ای دو یا سه بار دور هم جمع می شوند. در خانواده ما همه خیلی به هم نزدیک هستند و می توانم بگویم هنوز بین ما دعوایی رخ نداده است.

با توجه به اینکه عمده مخاطبین شما ایرانی هستند، آیا قبل از تهیه یک آلبوم در مورد خواسته ها و عقاید آنها نظرسنجی می کنید؟

نظر مردم همیشه برای من مهم است برای اینکه آهنگ هایی که در نهایت روی CD می گذاریم و به مردم می دهیم باید چیزی باشد که مردم خوششان بیاید. من ممکن است ۲۰ آهنگ ضبط کنم ولی از این تعداد ۱۲ یا ۱۵ آهنگ در آلبومم می گذارم و آن ۵ آهنگ را نمی گذارم چون فکر می کنم من دوست دارم ولی ممکن است مردم خوششان نیاید. من این ۲۰ آهنگ را به سلیقه خودم می خوانم و به سبک خودم ضبط می کنم ولی در نهایت چیزی که در آلبوم می گذاریم یا ویدئویی که درست می کنیم برای این است که فکر می کنیم مردم از آنها خوششان می آید. پس نظر مردم در درجه اول اهمیت است ولی کلاً در هنگام ساختن آهنگ، کارها را تنها بر اساس احساس درونی و سلایق هنری شخصی ام پیش می برم.

چه توصیه ای برای جوانان دارید؟

درس بخوانند، ورزش کنند واز مواد مخدر دوری کنند، به نظر من قدرت ایران تا حد زیادی به تعداد افراد تحصیلکرده اش بستگی دارد و دلم می خواهد بچه های کشور عزیزمان به دانشگاه بروند و با این عمل به پیشرفت کشورمان کمک کنند.

در این چند روز دیدیم با همه عکس می گیرید، با حوصله هستید و به همه انرژی مثبت می دهید در اینجا می خواهیم بدانیم با طرفدارانت چقدر در ارتباط هستید و جواب ها و ایمیل ها را می دهید؟

این بر می گردد به خانواده ام، من از بچگی در خانواده ای بزرگ شده ام که مردم را دوست داشتند و من هم از آنها یاد گرفتم که مردم را دوست داشته باشم و به آنها احترام بگذارم. من در قسمتی از کارهایم از خانواده ام کمک می گیرم، حقیقت این است که من به خاطر ضیق وقت نمی توانم تمام ایمیلها را بخوانم، معمولا خواهرم ایمیلها را چک می کند و جواب می دهد و اگر مورد خاصی باشد به من می گوید و من جواب می دهم.

چطور شد که با Bonjovi آهنگ مشترک خواندید؟

Danvaz با من تماس گرفت و گفت من تحت تاثیر شرایط ایران دلم می خواهد با شما یک کار مشترک انجام بدهم، من هم پذیرفتم و به استودیوی آنها رفتم. در آنجا او Bonjovi را به من معرفی کرد و ما با هم توافق کردیم که یک آهنگ بدون پیغام سیاسی بخوانیم و به همین منظور از بین چند آهنگ مورد نظر، stand by me به معنی “ما یکی هستیم” را انتخاب کردیم. هدف ما از خواندن این آهنگ، دادن پیغامی به مردم ایران بود که ما شما را دوست داریم و با شما همدرد هستیم و اینکه یک همبستگی بین دو ملت ایران و آمریکا بوجود بیاوریم. دو نفر از تنظیم کننده های دنیا به نام Danvaz , Janshang آهنگ را تنظیم کردند و دو سه نفر از نوازندگان دنیا به استودیوی ضبط آمدند و کمک کردند، به دلیل اینکه دلشان می خواست یک کاری برای مردم کرده باشند، و ما توانستیم در عرض یک روز کار ضبط را تمام کنیم. اگر می بینید این یک ویدئوی گرم، دوستانه و عامیانه است بخاطر آن احساسی است که در محل ضبط داشتیم، واقعا احساس می کردیم که این کار را برای همبستگی با ملت ایران انجام می دهیم. همان شب ما این آهنگ را تا ساعت یک شب خواندیم و میکس و ضبط کردیم، خیلی برای خودمان عجیب بود چون معمولا آهنگ ساختن چندین ماه طول می کشد. روز بعد آهنگ ما در CNN پخش شد و این اولین بار بود که این شبکه، یک آهنگ ایرانی را پخش و ترجمه کرده و به مردم نشان می داد. این آهنگ بعدها از طریق youtube چندصد هزار بیننده داشت و الان می دانم بیشتر ایرانیها دیده اند و از آنها تشکر می کنم به دلیل حمایت و پیغامهای گرم و خالصانه ای که برای من فرستادند و دلم می خواهد مردم ایران بدانند که من چقدر دوست دارم در ایران و از نزدیک برایشان بخوانم. تمام این کارها برای این است که با موسیقی، همبستگی خودمان را به آنها نشان دهیم.

شما سالها است که در شهر لس آنجلس آمریکا زندگی می‌کنید. فضای هنری در این شهر با توجه به شمار فراوان ایرانیان، چگونه است؟ آیا این فضا رضایت‌بخش است؟

من رفت و آمد زیاد ندارم به دلیل اینکه تمام خواننده ها روزی ۱۸ ساعت کار می کنند و فرصتی برای معاشرت باقی نمی ماند و بیشتر سرم به کارم گرم است، فقط با ستار
چهارشنبه ها فرصت می کنم فوتبال بازی کنم.

رابطه‌ای با موسیقی راک، پاپ یا رپ داخل ایران دارید؟

من رپ را دوست ندارم چون کپی است ولی راک و موسیقی زیر زمینی ایران را دوست دارم چون یک موسیقی حقیقی است و از سلایق هنری خودشان نشأت گرفته است.

کدام دوره اندی طلایی بوده است؟

هنوز آن دوره نیامده است.

اگر بخواهید یکی از شاخص ترین آهنگهایتان را نام ببرید کدام را اول انتخاب می کنید؟

من نمی توانم انتخاب کنم به خاطر اینکه آهنگهای من بچه های من هستند. یادم می آید که از مادرم می پرسیدم کدام یک از بچه هایت را بیشتر دوست داری و مادرم جواب می داد بچه هایم مثل انگشتان دستم هستند هر کدام را ببری به یک اندازه درد می کند. من هم الان دقیقاً در مورد آهنگهایم همین حس را دارم چون خودم کار تنظیم و تهیه آلبومهایم را انجام می دهم از ابتدا با این آهنگها زندگی کرده ام و نمی توانم انتخابی داشته باشم.

چندتا از آهنگ های شما در فیلم های خارجی پخش شده، به چه صورت با آنها همکاری کردید؟

آهنگهایی از من که در فیلم های هندی استفاده شده در ابتدا بدون مجوز پخش شده اند ولی بعد از اطلاع من و تماس با آنها، برای بستن قرارداد به دیدنم آمدند و الان قانونی استفاده می کنند ولی آهنگ هایی که در فیلم های آمریکایی استفاده شده، خود آنها آمدند و با من یا فرخ آرایی صحبت کردند و ما تهیه کردیم و به آنها دادیم و اگر دوست داشتند استفاده کردند.

به غیر از موسیقی چه مسائل دیگری را دنبال می کنید؟

فوتبال و دخترها……..

 آیا تا به حال دوست داشتید یک فوتبالیست باشید و اگر علاقه داشتید، دوست داشتید در چه تیمی بازی کنید؟

بله، من هفته ای ۲ بار فوتبال بازی می کنم، فوتبال را هم خیلی دوست دارم و در مسافرتهایی که می روم همیشه کفش فوتبالم را به همراه دارم. طرفدار تیم ملی هستم و اگر خواننده نبودم، دوست داشتم یک فوتبالیست حرفه ای باشم و اگر می توانستم دوست داشتم در تیم های انگلیس، ایتالیا و اسپانیا بازی کنم.

از برنامه ای که چند روز پیش در مسابقه فوتبال لوس آنجلس اجرا کردید بگوئید؟

مسابقه فوتبال چلسی و اینترمیلان در ورزشگاه ۹۲ هزارنفره روزبال بود. از من به عنوان یک خواننده ایرانی دعوت کردند به دلیل اینکه می دانستند ارامنه ایرانی، فوتبال را خیلی دوست دارند. ما خیلی برایشان تبلیغ کردیم که طبق آمار ۸۷ هزار نفر آمده بودند و این تعداد، رکوردی در آمریکا بود، برای ما هم موقعیت خوبی بود و خیلی خوشحال بودیم، وقتی در ورزشگاه گفتم دستهای ایرانیها بالا، دیدم حدودا ۳۰ هزار نفر دستهایشان را بالا بردند و این قدرت ایرانیها را در لوس آنجلس نشان داد. چیزی که تا به آن روز آمریکائیها از آن بی خبر بودند و از آن شب به بعد تصور آنها درباره ایرانیها عوض شد. من افتخار می کردم که یک ایرانی هستم و آهنگی را که خودم ساخته بودم و شعر آن از شینی بود در ورزشگاه با رنگ و روی ایرانی اجرا کردم.

چطور شد با خانم شینی آشنا شدید؟

من زمانی که از کوروس جدا شدم یک گروه تشکیل دادم و برای این گروه دو نفر دختر برای همخوانی لازم داشتم. در بین چندین نفری که به این منظور تست شدند، شینی و میکا را انتخاب کردم و دو سال با هم با تور به اروپا رفتیم و بعد از آن با هم ماندیم و دوست دختر، دوست پسر شدیم و هنوز هم هستیم.الان شینی چند آلبوم آمریکایی به بازار داده و در کار خودش خیلی موفق است و مشغول تهیه چند فیلم آمریکایی نیز هست که امسال فیلمبرداری آن فیلمها را شروع می کند.

 معمولا شینی شما را در کنسرتها همراهی نمی کند؟

معمولا نه، چون خیلی کار دارد ولی گهگاهی، مثلا برای مسابقه فوتبال اینترمیلان و چلسی که در نیمه مسابقه ما برنامه داشتیم شینی هم بود، به خاطر اینکه آهنگ را من ساخته بودم و شعرش هم از کارهای شینی بود و بعد با هم اجرا کردیم.

اهل سینما و فیلم هستی؟

من عاشق داستانم، آن داستانهایی که مادر بزرگم کنار کرسی می نشست و برای ما تعریف می کرد و من با تمام حواس آنها را گوش می کردم و لذت می بردم. داستانهای زندگی مردم را که به صورت فیلم در سینما باشد. می بینم و خیلی دوست دارم.

نام یک فیلم که روی زندگیت تاثیر گذاشته؟

خیلی فیلمها روی زندگی من تاثیر گذاشته است اگر بگویم معلوم می شود من چند سال دارم. فیلم اسپارتاکوس روی من خیلی تاثیر گذاشت به دلیل اینکه زندگی یک آدمی را نشان می داد که برای مردم و آزادی عقیده خودش جنگید. کارهای بهروز وثوقی را هم خیلی دوست دارم چون با آنها بزرگ شدم.

اگر بخواهید در یک جمله موسیقی ایرانی را به دیگر ملتها معرفی کنید، چه تعریفی از آن برای آنها می آورید؟ آیا آنطور که باید، هنر ایرانی نزد دیگر ملیتها شناخته شده هست یا نه؟

در ۱۰ سال گذشته من سعی کردم موسیقی ایرانی را به غرب بشناسانم، این ناشی از عشق من به موسیقی ایرانی است و دلم می خواهد موسیقی ایرانی به اندازه موسیقی اسپانیش و عربی به درجه شهرت برسد و در این کار هم موفق شدم. بازی چلسی نشان داد که مردمی مثل مردم آمریکا می توانستند خواننده های برتر خودشان را انتخاب کنند ولی ما را انتخاب کردند، به خاطر اینکه در این چند ساله نشان دادیم که موسیقی ایرانی چه ارزشی دارد، شاید زبان ما را نفهمند ولی می توانند از موسیقی ما لذت ببرند.

 روزنامه های آمریکا از شما به عنوان الویس ایران نام بردند، دلیل دادن این لقب به شما چه بوده؟

من اولین بار این لقب را از یک روزنامه آمریکائی که با من مصاحبه داشتند شنیدم و منظور این روزنامه این بود که من مثل الویس بین مردم محبوبیت پیدا کرده ام و به دنبال آن روزنامه های دیگر هم این لقب را در مصاحبه هایشان به من دادند.

فکر می کنید یک روز در ایران بخوانی؟

من همیشه به این امید بودم و هستم که یک روز در ایران بخوانم چون من با این امید به سهم خودم سعی کردم موسیقی ایرانی را زنده نگه دارم تا بتوانم یک روز در کشور خودم برای مردم کشورم بخوانم و در آنها مدرسه بسازم و به مردم کشورم کمک کنم.

در مورد مالزی و کنسرتی که در اینجا اجرا کرده ای، چه احساسی داری؟

خیلی خوشحالم که در کوالالامپور هستم یکی از شهرهای قشنگی است که دلم می خواهد همیشه بیایم و اینجا بخوانم. امسال به دعوت گروه هنری آوا اینترتیمنت به مالزی آمدیم، کارشان خیلی خوب بود و در همین جا از تمامی زحماتشان تشکر می کنم، واقعا تجربه خوب و شیرینی بود، کنسرت خوبی داشتیم، عده ای از ایرانیان عزیز هم آمده بودند و در کل، خودمان هم از کنسرت خیلی لذت بردیم.

کنسرت بعدی شما در کجاست؟

ما از کوالالامپور به ارمنستان می رویم و اول آگوست در آنجا کنسرت داریم و بعد از آنجا به نیویورک می رویم و عروسی داریم و بعد به لوس آنجلس، که از آنجا تور تابستانه ما همچنان ادامه خواهد یافت.

یک آرزو ؟

بتوانم یک روز در ایران بخوانم.

پاسخی ارسال کنید

*

*

2 × پنج =

آخرین اخبار

زیر آسمان کوالالامپور

^
error: Content is protected !!