توریست مالزی
۱۴ آبان ۱۴۰۱
توریست مالزی – خشونت در ابعاد مختلف علیه انسانی دیگر، عموماً تصویر تلخی را ایجاد میکند که تا مدتها در شکل کابوس و عذاب وجدان در ذهن تداعی میگردد، اما این پرسش بنیادی همیشه مطرح است که چگونه میتوان رفتار کسانی را که بدون هرگونه احساس گناه، دست به خشونت میزنند توجیه کرد؟ چرا هنجارهای اخلاقی بهکرات نقض میگردد؟
بدیهی است که بیشتر الگوهای رفتاری خشونتآمیز در تعاملات بینفردی آموخته و در متن اجتماعی تثبیت میگردد اما برای فهم اعمال خشونت بدون احساس گناه، لازم است که تفسیر ذهنی این گروههای اجتماعی را کمی واکاوی کنیم.
یکی از تکنیکهایی که وجه مشترک اکثر مجرمان و قاتلان سریالی بوده و برای تبرئه از ارتکاب جرم از آن استفاده میکنند، شیوه خنثیسازی عذاب وجدان یا منطقی جلوه دادن رفتارهای ضداجتماعی است. در این الگوی خشونتآمیز، قربانیان مستحق مجازات تلقی میگردند. در واقع نسبت دادن گناه به دیگری، با قصد تقلیلِ ارزش زندگی قربانی، حذف فیزیکی او را توجیه میکند.
با این شیوه نگرش، کسی که خشونت عریان را اعمال میکند، نسبت به هنجارهای حاکم بر جامعه، متعهد باقی میماند؛ زیرا، رفتارهای ناهنجارانه را بهگونهای برای خود تفسیر میکند که متقاعدکننده بهنظر میرسد. بهعبارتی شاید از منظر جامعه بهعنوان یک عمل جنایتکارانه نگریسته شود، اما او در ذهن خود چیزی به جز یک تخلف اخلاقی قابل اغماض مرتکب نشده است.
تهی نمودن افراد از خصائص انسانی یکی از مهمترین شیوههای کم کردن احساس گناه است. درواقع کمارزش و فرومایه تلقی کردن قربانی، احتمال خود مجازاتی را در عاملان خشونت به شدت کاهش میدهد. بررسی رایج در مورد رفتار قاتلان حرفهای نشان میدهد که آنها قربانیانشان را قبل از اینکه به قتل برسانند از ارزشهای انسانی ساقط میکردند چراکه حمله به اشخاص بیارزش و کسانی که مستوجب مجازات هستند به نظر موجب سهولت در انجام خشونت میگردد. بیارزش کردن قربانی، فرایند جدا کردن وی از خصائص انسانیاش است و شخص با این توجیه، احساس گناه در خود را به شکل قابلملاحظهای بیاثر میکند.
در عرصه اجتماعی نیز مشاهده میکنیم که دو طرف دعوا با بیاعتبار کردن همدیگر، فشار عذاب وجدان ناشی از خشونتهای غیرمتعارف را، به کمترین میزان کاهش میدهند. در واقع هر چه فرایند انگزنی به گروه مقابل تحقیرآمیزتر باشد، احساس گناه کمتر شده و شدت برخورد متقابل نیز قابل توجیه خواهد بود.
یکی دیگر از شیوههای خنثیسازی عذاب وجدان، قرار گرفتن در نقش ابزاری است، یعنی شخص اعمال خشونت علیه دیگری را میپذیرد اما خود را فاقد هرگونه مسئولیت معرفی میکند، زیرا به دستور مافوق عمل کرده است؛ همان رفتاری که در اردوگاههای مرگ و کار اجباری توسط افسران آلمان نازی علیه مردم یهود اعمال گردید، لذا با این توجیه که من مامور و معذور بودهام، کارآمدی عذاب وجدان یا تقبیح اجتماعی، بهعنوان عوامل بازدارنده از رفتارهای خشونتآمیز را به شدت در خود کاهش میدهند.
در پایان بایستی متذکر شوم که ما در تعاملات روزمرهمان با برچسبهای مختلف، یکدیگر را بیاهمیت جلوه میدهیم. این ارزشگذاریهای سطحی و غیراخلاقی که در قالب ارتباطات کلامی و غیرکلامی و در متن ارتباطات اجتماعی ما ریشه دوانده و دائما بازتولید میشود، معضلی است که بایستی ما را به تامل وا دارد. این قضاوتهای مخرب و بیمارگونه بهطور ناخواسته، زمینه خشونتهای بعدی را فراهم میکند زیرا تهی کردن دیگران از ارزشهای انسانی، بهعنوان موج موافق، استفاده از هر نوع ابزار غیراخلاقی علیه او را توجیه و تطهیر میکند.
منبع: هم میهن – مصطفی آبروشن -جامعهشناس
بدیهی است که بیشتر الگوهای رفتاری خشونتآمیز در تعاملات بینفردی آموخته و در متن اجتماعی تثبیت میگردد اما برای فهم اعمال خشونت بدون احساس گناه، لازم است که تفسیر ذهنی این گروههای اجتماعی را کمی واکاوی کنیم.
یکی از تکنیکهایی که وجه مشترک اکثر مجرمان و قاتلان سریالی بوده و برای تبرئه از ارتکاب جرم از آن استفاده میکنند، شیوه خنثیسازی عذاب وجدان یا منطقی جلوه دادن رفتارهای ضداجتماعی است. در این الگوی خشونتآمیز، قربانیان مستحق مجازات تلقی میگردند. در واقع نسبت دادن گناه به دیگری، با قصد تقلیلِ ارزش زندگی قربانی، حذف فیزیکی او را توجیه میکند.
با این شیوه نگرش، کسی که خشونت عریان را اعمال میکند، نسبت به هنجارهای حاکم بر جامعه، متعهد باقی میماند؛ زیرا، رفتارهای ناهنجارانه را بهگونهای برای خود تفسیر میکند که متقاعدکننده بهنظر میرسد. بهعبارتی شاید از منظر جامعه بهعنوان یک عمل جنایتکارانه نگریسته شود، اما او در ذهن خود چیزی به جز یک تخلف اخلاقی قابل اغماض مرتکب نشده است.
تهی نمودن افراد از خصائص انسانی یکی از مهمترین شیوههای کم کردن احساس گناه است. درواقع کمارزش و فرومایه تلقی کردن قربانی، احتمال خود مجازاتی را در عاملان خشونت به شدت کاهش میدهد. بررسی رایج در مورد رفتار قاتلان حرفهای نشان میدهد که آنها قربانیانشان را قبل از اینکه به قتل برسانند از ارزشهای انسانی ساقط میکردند چراکه حمله به اشخاص بیارزش و کسانی که مستوجب مجازات هستند به نظر موجب سهولت در انجام خشونت میگردد. بیارزش کردن قربانی، فرایند جدا کردن وی از خصائص انسانیاش است و شخص با این توجیه، احساس گناه در خود را به شکل قابلملاحظهای بیاثر میکند.
در عرصه اجتماعی نیز مشاهده میکنیم که دو طرف دعوا با بیاعتبار کردن همدیگر، فشار عذاب وجدان ناشی از خشونتهای غیرمتعارف را، به کمترین میزان کاهش میدهند. در واقع هر چه فرایند انگزنی به گروه مقابل تحقیرآمیزتر باشد، احساس گناه کمتر شده و شدت برخورد متقابل نیز قابل توجیه خواهد بود.
یکی دیگر از شیوههای خنثیسازی عذاب وجدان، قرار گرفتن در نقش ابزاری است، یعنی شخص اعمال خشونت علیه دیگری را میپذیرد اما خود را فاقد هرگونه مسئولیت معرفی میکند، زیرا به دستور مافوق عمل کرده است؛ همان رفتاری که در اردوگاههای مرگ و کار اجباری توسط افسران آلمان نازی علیه مردم یهود اعمال گردید، لذا با این توجیه که من مامور و معذور بودهام، کارآمدی عذاب وجدان یا تقبیح اجتماعی، بهعنوان عوامل بازدارنده از رفتارهای خشونتآمیز را به شدت در خود کاهش میدهند.
در پایان بایستی متذکر شوم که ما در تعاملات روزمرهمان با برچسبهای مختلف، یکدیگر را بیاهمیت جلوه میدهیم. این ارزشگذاریهای سطحی و غیراخلاقی که در قالب ارتباطات کلامی و غیرکلامی و در متن ارتباطات اجتماعی ما ریشه دوانده و دائما بازتولید میشود، معضلی است که بایستی ما را به تامل وا دارد. این قضاوتهای مخرب و بیمارگونه بهطور ناخواسته، زمینه خشونتهای بعدی را فراهم میکند زیرا تهی کردن دیگران از ارزشهای انسانی، بهعنوان موج موافق، استفاده از هر نوع ابزار غیراخلاقی علیه او را توجیه و تطهیر میکند.
منبع: هم میهن – مصطفی آبروشن -جامعهشناس

