گفت و گو با رومانا

آنچه در پی می آید، گفت و گو یی با رومانا سرپرست و مربی گروه رقص رومانا در باره ی اجرای نمایش "آدم و حوا" است.
چندی پیش گروه رومانا، نمایش “آدم و حوا” را در مرکز هنرهای نمایشی کوالالامپور (KLPAC) روی صحنه برد. این نمایش که اغلب صحنه های آن موزیکال و همراه بارقص بوده اند، با استقبال خوبی روبرو شد و به نظر می رسد نویدبخش تداوم فعالیت گروه رومانا در مالزی باشد. اگرچه دیالوگ ها و بازی های بازیگران در صحنه های غیرموزیکال در سطح پایین تری نسبت به صحنه های موزیکال بود، طراحی و اجرای خوب رقص ها توانست رضایت نسبی تماشاگران را فراهم نماید.

آنچه در پی می آید، گفت و گو یی با رومانا سرپرست و مربی گروه رقص رومانا در باره ی اجرای نمایش “آدم و حوا” است.

از رقص و دیدگاه خودتان در باره ی آن بگویید.

رقص در نظر من مجموعه ای از حرکات است که در عین زیبایی، نشانه هایی از فرهنگ و آداب و رسوم یک ملت را به نمایش می گذارد. از بعد درونی اگر به آن نگاه کنیم، انگار حرکت زندگی در هر موجود زنده ای است. از نظر من، همه ی پدیده ها دارای نوعی حرکت رقص گونه هستند. همه موجودات زنده نیز در حال نوعی رقص هستند و اگر بسیاری این را نمی بینند، به دلیل توجه نکردن به ریتم درونی زندگی است. حال اگر همین حرکات طبیعی از کالبد خود بیرون کشیده شوند، طراحی شوند و نظم بهتری بیابند، نتیجه ی کار، رقصی زیبا و پرمفهوم خواهد بود.

رقص در شمار هنرهایی که دستکم در ایران مظلوم مانده و یا به ورطه ی ابتذال کشانده شده. متاسفانه برخلاف دیگر کشورها، ما پیشینه ی درخشانی از این هنر نداریم. دیدگاه شما در باره ی رقص ایرانی چیست؟

به نظر من از آنجا که رقص انسان را درمان می کند، به نمایش و نقش آن در تزکیه روح انسان نزدیک تر است. انسان در هنگام رقص می تواند رها شود و به آنچه در پیرامون اوست، نیاندیشد. رقص می تواند برای برخی همچون نیایش باشد و در هنگام اجرای آن به اصلی که از آن جدا شده اند، وصل شوند. چنین رقصی درمانگر است، روح و جسم را متعادل می کند و به انسان آرامش و تازگی می بخشد. چنین پدیده ای مسلما با برداشت غالب در مورد رقص به ویژه در ایران متفاوت است. در ایران، رقص هیچ گاه جایگاه واقعی خود را پیدا نکرد. اگرچه همیشه از آن استقبال می کنند، اما هنوز ارزش کافی برای آن قایل نیستند، چون اساسا به آن به چشم یک سرگرمی می نگرند.

در مورد نمایش، اثرگذاری، بیشتر بر تماشاگر است تا بر بازیگران، اما به نظر می رسد در رقص، این تاثیر بیشتر بر رقصنده است تا بر تماشاگر.

البته اگر تماشاگر به معنای حرکات و ارتباط آنها با یکدیگر آگاهی داشته باشد، او هم همچون رقصنده به حالتی از نیایش، کشف و شهود می رسد. بگذریم که نمی توان از همه ی تماشاگران چنین انتظاری داشت. به خصوص تماشاگران ایرانی که سالهاست نمونه های خوبی از این هنر را ندیده اند.

romanaraghs2
فکر می کنید رقص چگونه می تواند به ریشه های اصیل خود بازگردد؟ منظورم کارکرد آیینی آن است.

شاید زمانی چنین آرزویی تحقق پیدا کند که ما در هر یک از آیین های ملی مان مانند نوروز از رقص استفاده ی آیینی بکنیم و اسطوره های آیینی خودمان را با آن بازآفرینی نماییم.

به نظر شما چه میزان از اجرای نمایش آدم و حوا دارای چنین کارکردی بود؟

من سعی کرده ام در این کار مفاهیم را از طریق حرکات به تماشاگر انتقال دهم و فکر می کنم این ارتباط برقرار شد. مفهوم محوری نمایش، عشق به تمامی هستی بود به عنوان یادگاری که از آدم و حوا برای ما مانده است.

در اجرای شما، به ویژه در بخش های “بیداری حوا” و “آفرینش عشق” که زیباتر از سایر قسمت ها بودند، نوع رقص بسیار نزدیک به برخی رقص های اصیل هندی است که فیگورهای دست و چهره به همراه حرکات بدن رقصنده، مفهوم یا روایتی را به تماشاگر منتقل می کند. چگونه به این سبک و استفاده از آن رسیدید؟

اسم این سبک رقص، رقص عشق است. تمام حرکات آن، سمبل هایی است که در مورد کنش های انسانی مانند تسلیم، عشق، غرور و … سخن می گویند. شاید در صحنه ی عبادت از همین نمایش، بیشتر شاهد اینگونه حرکات بودیم.

romanaraghs3
الگوی شما در رقص به کدام نقطه از جهان نزدیک تر است؟

اغلب حرکاتم را خودم طراحی کرده ام و در پی الگوبرداری نبوده ام، اما رقص سنتی هندی را خیلی دوست دارم، چون در این نوع رقص نیز بیان مفاهیم و روایت داستان جزو رقص است.

حرکات دست شما شباهتی به رقص ایرانی ندارد، اما در رقص کلاسیک هندی حرکات شبیه به این زیاد دیده می شوند.

واقعیت این است خیلی از این حرکات را ناخودآگاه در خلسه به دست می آورم.

آیا این اولین تجربه ی شما در اجرای یک رقص نمایشی یا همان Theater Danceیا Concert Dance بود؟

قبلا هم در برخی اجراها، به بیان مفاهیم یا روایت داستان پرداخته بودم. به هرحال، در ذات این نوع رقص، نمایش مستتر شده است. به همین خاطر هم ما در کلاس هایمان، هم آموزش تئوری داریم و هم عملی. اما اگر منظورتان به شکل کنونی آن باشد، نه. این اولین بار است که رقص و نمایش را با هم ترکیب کرده ام.

در نمایش آدم و حوا، صحنه های رقص و صحنه های نمایش همچون پاره های متفاوتی عمل می کنند و انسجام نمی یابند. دلیل این چندپارگی که البته با اختلاف سطح چشمگیری نیز همراه است، چه بوده است؟

زمان کمی در حدود ۱ ماه و نیم داشتیم و همین موجب شد که در برخی صحنه ها با هم جور نشوند. چنین اجرایی به حداقل شش ماه تمرین نیاز دارد. البته تا نوروز آینده، انسجام بیشتری در کار خواهیم داشت.

هنوز هم فکر می کنید داشتن صحنه های دارای دیالوگ به کارتان کمک می کند یا اگر آنها را حذف کنید، یکپارچگی بیشتری به کار خواهید داد؟

فکر می کنم مجبوریم برای انتقال کامل مفهوم به تماشاگر از دیالوگ استفاده کنیم. متاسفانه در اجرای کنونی، به دلیل نداشتن کارگردان قوی در بخش نمایش، ضعف هایی به چشم می خورد که باید رفع شود. ما باید با استفاده ی منسجم از موسیقی، حرکات بدن و دیالوگ، مفهوم مورد نظر خود را بیان کنیم.

نکته مهم اینجاست که صحنه های رقص به هیچ وجه هم سطح صحنه های نمایشی نیستند. رقص ها حرفه ای طراحی و اجرا می شوند، در حالی که صحنه های نمایشی حداکثر در حد یک کار دانشجویی است.

البته قبول دارم که در یک سطح نیستند و به همین دلیل در حال اصلاح این بخش ها هستیم. نیاز به زمان بیشتری داریم تا صحنه ها به یک سطح برسند.

اگر کار شما را با نمایش “موزیکال جادویی” که در “سانوی لاگون” اجرا شد، مقایسه کنیم، می بینیم که نقاط ضعف شما کاملا برعکس یکدیگر است. در “موزیکال جادویی” فقدان دیالوگ هایی که بتواند صحنه های رقص را به هم پیوند دهد، به کار لطمه می زد و تماشاگر اصلا نمی توانست داستانی را که روایت می شد، درک کند.

توجیه کارگردان “موزیکال جادویی” این بود که تماشاگران مالزیایی حوصله ی شنیدن دیالوگ های انگلیسی را ندارند.

برعکس، در کار شما، دیالوگ ها کم نیستند، اما تاثیر مثبتی در نمایش ندارند. به بیان دیگر، نه تنها پیام جالبی به تماشاگر نمی دهند، بلکه حس و حال کلی نمایش را نیز دگرگون می کنند.

باید روی بخش های مختلف این نمایش فکر کنم. البته بازخورد اجرای ما بسیار خوب بود و چندین پیشنهاد برای اجرا داریم. من با مشورت و بررسی دیدگاه های دیگران، در حال اصلاح همین نقایص هستم. چون به هرحال، من و گروهم فقط برای رقصیدن کار نمی کنیم.

یکی از نکات جالب نمایش شما، غیبت آدم در صحنه های اولیه ی نمایش یعنی بیداری حوا است. در حالی که در قصه ی آفرینش، همیشه آدم حضور داشته و حوا پس از او آفریده شده است.

همه ی این قصه ها، از نگاه آدم روایت کرده اند، اما در نمایش ما، آفرینش از نگاه حوا روایت می شود. آدم زمانی وارد نمایش می شود که ما از زاویه ی دید حوا او را می بینیم.

به این می گویند یک تغییر فمینیستی در یک اسطوره ی مردسالارانه!

نه. این فقط نوعی تغییر زاویه ی دید است.

با توجه به درک شما از رقص و توانایی شما در طراحی رقص، این سوال پیش می آید که چرا اجرای شما شامل پاره های ناهمگونی از رقص بوده است؟ همانگونه که در انتخاب موسیقی هم هارمونی لازم به چشم نمی خورد.

واقعیت این است که کار ما باید هم مخاطب خاص را جلب کند و هم مخاطب عام را. البته قبول دارم که کار ما باید دارای انسجام نیز باشد.

کار کردن با مالزیایی ها چطور بود؟

خیلی خوب بود. ذهن آرام آنها موجب می شود که فقط روی کار متمرکز شوند و همین شیوه، به دیگران نیز آرامش می داد. در بخش فنی هم همکاری شان خوب بود.

کدام یک از رقصندگان دنیا را بیشتر می پسندید؟

مایکل جکسون، شکیرا و بیانسه .

مایکل و بیانسه هر دو اجراهایی داشته اند که حاوی روایت داستان یا بیان مفاهیمی خاص از طریق رقص بوده است. Run the Worldیکی از آخرین کارهای بیانسه است که کاملا ساختاری روایی دارد.

بله. مایکل هم نمونه های زیادی از رقص روایی را در کارنامه دارد.

پاسخی ارسال کنید

*

*

15 + نه =

آخرین اخبار

زیر آسمان کوالالامپور

^
error: Content is protected !!