توریست مالزی
۲۶ شهریور ۱۳۹۴
سرآشپز زم: ” در غذا جادویی هست که آدمها را گرد هم میآورد.”
«زمزانی عبدالوهاب» که همه او را به نام سرآشپز زم میشناسند، یکی از مشهورترین و محبوبترین سرآشپزهای مالزی است. او هم اکنون موسس و رئیس کالج بین المللی سیلوراسپون است. پیش از این، وی به مدت ۱۱سال رئیس پروژههای ویژه دپارتمان هنر آشپزی، توریسم و هتل داری دانشگاه KDU بوده است. او مدارک تحصیلی فوق دیپلم مدیریت هتل و رستوران و لیسانس مدیریت سازمانی هتل و رستوران را از دانشگاه Johnson & Walesآمریکا دریافت کرد و سپس مدرک فوق لیسانس خود را در رشتهی مدیریت میهمان داری از دانشگاه Thames Valley لندن اخذ نمود. او در واقع، تنها آشپز مالزی است که این مدارج تحصیلی را طی کرده است.
سرآشپز زم به ایران نیز سفر کرده و دیدارهایی نیز با مدیران حوزهی گردشگری ایران داشته است. آنچه در پی میآید گفتگویی با وی در مورد هنر آشپزی، جایگاه آن در جهان و همچنین وضعیت آشپزی و هتل داری در ایران است.

پیش از هر چیز از خودتان بگویید. چطور شد که سرآشپز شدید؟ این حرفه از کی و کجا برای شما آغاز شد؟
من در کوالاترینگانو به دنیا آمدم. وقتی دبیرستان را تمام کردم، در دانشگاه UITMکه بزرگترین دانشگاه مالزی است، ثبت نام کردم. پس از ۳سال، مدرک آموزش آشپزی را گرفتم و به کارکردن در هتلهایی مانند Hotel De Villeو Swiss Gardenپرداختم. در همان زمان بود که خواستم کار دیگری را تجربه کنم و به همین دلیل، به عنوان مدیر تبلیغات سرگرمیهای موزیکال سونی به این شرکت پیوستم.
خوانندگی را هم تجربه کردید؟
– نه. از صدایم آنقدرها مطمئن نبودم، ولی آن کار برایم تجربهی ارزشمندی بود. با خوانندهها، موسیقیدانها، دست اندرکاران تلویزیون و مجلات آشنا شدم که آدمهای بسیار جالبی بودند. بعد از مدتی دوباره به سوی آشپزی برگشتم. پیشنهاد کاری از سوی دانشگاه Taylorsداشتم که مرا برای تدریس هنر آشپزی دعوت کرده بودند. پذیرفتم و به مدت یک سال در آنجا تدریس کردم.
پس تدریس را به عنوان بخشی از کار آشپزی پذیرفتید، اما به نظر میرسد که هم اکنون بیشتر به آن علاقه دارید.
– بله. من عاشق تدریس هستم. اینکه بتوانم معلم خوبی باشم، همیشه برایم ارزشمند و هیجان انگیز بوده است. بگذریم. موفق شدم بورسیهی دولتی برای فوق دیپلم دریافت کنم و به دانشگاه Johnson & Walesدر آمریکا رفتم که یکی از بهترین مراکز آموزش آشپزی و هتل داری در آمریکای شمالی است. البته همزمان با تحصیل، در همان دانشگاه تدریس هم میکردم تا مخارجم را تامین نمایم. البته بیشتر از آنکه پول گیرم بیاید، دوست گیرم آمد؛ دوستانی از اروپا، آمریکا و آمریکای لاتین. آنجا برای اولین بار چند یهودی را هم دیدم.
مگر شما در مالزی یهودی ندارید؟
– نه. و البته دیدار آنها به من فهماند که ما با مردم و مذهب یهود مشکل نداریم، بلکه با دولت اسراییل و عملکرد آن مخالفیم. در واقع، قبل از آنکه به آمریکا بروم، حتی یک یهودی را هم ندیده بودم. به همین خاطر، در اولین دیدارم کمی وحشت زده بودم، اما دیدم آنها هم مثل ما هستند و چندان بسیاری از آنها هم با آنچه در اسراییل اتفاق میافتد، موافق نیستند. به هر حال، پس از پایان تحصیل، به نیویورک رفتم و به عنوان سرآشپز در رستورانی در منهتن آغاز به کار کردم. باید منوی رستوران را تغییر میدادم. من هم تصمیم گرفتم چند غذای مالزیایی به آن اضافه کنم. از میان مشتریان، یک هنرپیشهی آمریکایی به نام اندرو مک کارتی و کریستی ترلینگتون از مشتریهای دایم رستوران عاشق «میماما» یی بودند که من میپختم.

به نظر میرسد به زندگی و کار در آمریکا عادت کرده بودید. چطور شد که به مالزی بازگشتید؟
– فکر کنم سرنوشت من این بود. وقتی در منهتن کار میکردم، از سوی دفتر توریسم مالزی در نیویورک به من کاری پیشنهاد شد. باید به آنها کمک میکردم تا برای یک ماه، برنامهی تبلیغاتی خود در مورد فرهنگ و غذای مالزی را در سازمان ملل برگزار کنند. من پیشنهاد را پذیرفتم، چون فرصت خوبی بود که بتوانم داخل ساختمان سازمان ملل را هم ببینم، چیزی که در غیراین صورت برای من امکان نداشت. سال ۱۹۹۷ بود و سه سال بود که در آمریکا بودم. فوق دیپلم و لیسانسم را گرفته بودم، ولی پول کافی برای بازگشت به مالزی و دیدار خانوادهام را هم نداشتم. دنبال فرصتهایی گشتم که بتوانم کار تدریس را در مالزی ادامه دهم. با چند دانشگاه و کالج تماس گرفتم. سرانجام دانشگاه KDUاز من رزومه خواست. پس از ارسال رزومه، ما یک مصاحبهی تلفنی داشتیم و در مدت کمتر از ۱۰ دقیقه من شغلم را بدست آوردم. من واقعا خوش شانس بودم، زیرا در آن دوران، آسیای جنوب شرقی با رکود اقتصادی دست و پنجه نرم میکرد. من ۶ سال برای KDUکار کردم و بعد به آنها گفتم که میخواهم فوق لیسانسم را بگیرم. این بار هم بخت یارم بود. فکر میکنم خدا راه را برای من هموار کرده بود. در همان روزها، رئیس دانشگاه Thames Valleyبه دانشگاه ما آمده بود تا در بارهی دانشگاه خودش سخنرانی کند. من هم در یکی از جلسات او دهانم را باز کردم و گفتم: من میخواهم ادامه تحصیل بدهم، ولی پول ندارم. آیا شما به من بورسیه تحصیلی میدهید؟ من هم به جای آن در دانشگاه شما تدریس خواهم کرد. «او رزومهی مرا خواست. پس از چند هفته، ایمیلی فرستادم و نتیجه را جویا شدم. آنها جواب دادند که خبر خوبی برایم دارند. آنها به من بورسیه داده بودند.
واقعا به همین سادگی بود؟
– خدا آن را اینقدر ساده کرد. من یقین دارم که به تنهایی نمیتوانستم این کار را بکنم. من مجبور نبودم شهریهی سالانهی ۷ هزار پوندی را بپردازم. من تصمیم گرفتم بروم، اما KDUمخالفت میکرد. کار به جایی رسید که آمادهی استعفا شدم، اما سرانجام آنها به من مرخصی دو ساله دادند. من به لندن رفتم و همزمان با تحصیل، تدریس هم میکردم. برنامههای نمایشی آشپزی برای شرکتی به نام» ابراهیم «نیز که غذای مالزیایی به انگلستان صادر میکرد، جزو کارهایم بود. آنها همچنین از من خواستند که یک رستوران مالزیایی در نمایشگاه بین المللی غذای لندن در سال ۲۰۰۵ راه اندازی کنم. آن بزرگترین نمایشگاه غذای جهان بود. پس از دو سال به KDUبرگشتم و آنها مرا به سمت استاد ارشد ارتقا دادند. دو سال بعد هم به سمت رییس پروژههای ویژه کالج هتل داری KDUمنصوب شدم.
زندگی پرماجرایی داشتید. فکر کنم از زندگیتان احساس رضایت میکنید.
– البته. من دوستان زیادی در سراسر دنیا دارم و این نشان میدهد که ما روزهای خوبی را در کنار هم داشتهایم.
چطور شد که دانشگاه سیلوراسپون را تاسیس کردید؟
– در واقع، یکی از دوستانم مرا به این کار ترغیب کرد. شش ماه پس از صحبتهای من و او، من دانشگاه را افتتاح کردم. من باید خدا را شکر کنم که همه چیز را برایم ساده و آسان کرد.
به آشپزی برگردیم. برایمان بگویید چرا از واژهی هنر برای آشپزی استفاده میکنید؟
– آشپزی ترکیبی از دانش و هنر است. شما باید درک کنید که در هنگام پختن، چه اتفاقی میافتد. وقتی غذا را حرارت میدهید، چه روی میدهد؟ یا وقتی یک تخم مرغ را درون یک تابهی داغ میشکنید، چه میشود که مایع شفاف و لغزان سفید و جامد میگردد؟ اگر بخواهید یک آشپز خوب باشید، باید این چیزها را بدانید. بخش هنری آشپزی هم به چیدمان و تزیین غذا مربوط میشود. کاری که شما میکنید تا غذا زیبا به نظر برسد، هنر است. ما انسانها همه چیز را زیبا میخواهیم. از همین روست که میگوییم اول با چشمانمان غذا را میخوریم. اگر غذایی ظاهری زیبا داشته باشد، ما مایل به خوردن آن میشویم، اما اگر زشت باشد، بدون آنکه بدانیم چه طعمی دارد از خوردن آن پرهیز میکنیم. به عنوان یک آشپز، شما باید هر دوسوی ماجرا یعنی علم و هنر را آموخته باشید. مردم بسیاری آشپزی میکنند، اما آنها نمیفهمند چه اتفاقی در غذایی که میپزند، روی میدهد. برای نمونه، شما یک روز کباب درست میکنید و خیلی خوشمزه میشود، ولی روز بعد با همان شیوه، کباب را آماده میکنید، اما خوشمزه نمیشود. یک روز برنج میپزید، خیلی خوب و زیبا درمی آید و روز بعد شل و وارفته میشود. چرا؟

مورد برنج برای خیلی از ما پیش آمده است.
– شما ممکن است از یک نوع برنج و یک میزان آب استفاده کرده باشید، اما برنج را از کیسههای متفاوت برداشته باشید که دارای رطوبت درونی متفاوتی هستند. این یک نمونهی بسیار ساده است.
سرآشپز زم، شما با شور و اشتیاق زیادی در مورد آشپزی حرف میزنید. به نظر میرسد واقعا این شغل روح شما را ارضا میکند.
– بله، این خاصیت غذاست. این غذاست که انسانها را دور هم جمع میکند. در رمضان، مالاییها سنتی دارند که بر اساس آن، هر کسی غذایی میپزد و برای همسایهاش میفرستد. بدین ترتیب، غذا آدمها را به یکدیگر نزدیکتر میکند. یقین دارم که شما در ایران هم چنین رسومی دارید. ببینید. وقتی شما با کسی اختلافی دارید، کافی است نهار یا شام را با او صرف کنید و به تفاهم برسید. این نشان میدهد که غذا چقدر مهم است. در غذا جادویی هست که آدمها را گرد هم میآورد و آنها را به یکدیگر نزدیک میکند. شما ممکن است گرانترین خودرو را داشته باشید، بزرگترین خانه را داشته باشید، اما این چیزها، مردم را به اندازهی غذا به خود جذب نمیکند. حتی اگر غذای سادهای باشد، میتواند مردم را کنار هم بنشاند تا بخورند، حرف بزنند و با یکدیگر مهربان باشند.
از غذای مالایی برایمان بگویید. سرچشمهاش کجاست؟ خیلی از خارجیها وقتی غذای مالایی را میچشند، فکر میکنند غذای هندی یا مکزیکی است.
– مالزی از نژادها، فرهنگها و سنتهای مختلفی تشکیل شده است. بخش اصلی آن مالایی است و پس از آن چینیها و هندیها به چشم میخورند. اگر هم به جایی مانند ملاکا بروید، پرتغالیها و غذاهای آنها را میبینید. اگر به پنانگ بروید،» نیونیا «ها را میبینید که چینی تبار هستند ولی از رسوم مالایی در آشپزی پیروی میکنند. اگر به صباح و ساراواک بروید، میتوانید قومهای دیگر با رسوم دیگری را ببینید. مردم مالایی از سرزمین جاوه به اینجا آمدهاند. آنها و» بوگیس «ها با خود، فرهنگ و غذاهای خود را به مالزی آوردند. آنها مجبور بودند غذاهای خود را با سبزیجات محلی اینجا انطباق دهند و حاصل آن غذای مالایی شد. باقی غذاهای مالزی نیز آمیزهای از غذاهای گوناگون هستند. در غذاهای چینی موجود در مالزی، از نوعی کاری استفاده میشود که از هند به مالزی آمده است. البته در اینجا کمی ملایمتر و شیرین ترش کردهاند.
پس همهی غذاهای مالزی، ترکیبی هستند.
– بله. مخصوصا غذای مالایی که ترکیبی از غذای هندی، عربی و اندونزیایی است. ما با ترکیب همهی اینها، غذایی به دست آوردهایم که اینک هویت مالایی دارد. البته شما حتی میتوانید در غذاهای ما برخی از سنتهای چینی مانند بخارپز کردن را هم ببینید که به طور سنتی متعلق به آشپزی مالایی نیست. این زیبایی مالزی است.
پرسشی که برای خیلی از خارجیها مطرح است، فرق رستورانهای مالایی و ماما رستوران است.
– ماما یعنی از نظرنژاد، هندی و از نظر مذهب، مسلمان. آنها معمولا کیوسکها یا غرفههایی در کنار جاده داشتند و غذا میفروختند، ولی امروزه حتی» پلیتا «و» کایو ناسی کندر «و حتی غذاهای مالایی هم به نام ماما رستوران شناخته میشوند. این یک اشتباه است. یک اشتباه مرسوم. راستی، شما هم در ایران» ماما رستوران «دارید؟
نه، اما در نقاط خاصی از شهرهای بزرگ، غرفههای فروش غذاهای ارزان به چشم میخورد که شبیه همین غرفهها هستند.
– من فکر میکنم غذا و نوشیدنی در ایران به اندازهی مالزی مهم نیست. وقتی در ایران بودم، به بازار قدیمی تهران رفتم. خیلی جالب بود، اما برایم عجیب بود که چرا در آنجا حتی یک کافی شاپ هم وجود نداشت. فقط یک فروشندهی دوره گرد بود که چای و آب داغ به همه میفروخت.
شاید یکی از دلایل این باشد که غرفههای بازار تهران بسیار گران قیمت هستند و درآمد حاصل از تجارت در آنها بسیار بیش از درآمد یک کافی شاپ است. برگردیم به ماما رستوران. از یک آشپز محلی شنیدم که در این رستورانها از مواد اولیه بیکیفیت وگاه از تاریخ مصرف گذشته استفاده میشود. استفاده از روغنهای بازیافتی هم در آنها رایج است.
– درست است، اما این برمی گردد به اینکه شما چقدر پول میدهید. اگر آنها از مواد خوب استفاده کنند، قیمتهایشان بالا میرود و مردم از آنها نمیخرند. من مصرف کنندهها را مقصر میدانم، چرا که آنها خواهان غذای ارزان هستند. در کجای دنیا، شما میتوانید چنین غذایی پیدا کنید که با کیفیت هم باشد. هر چقدر پول بدهید، همانقدر آش میخورید. البته من این را تایید نمیکنم، ولی چیزی است که وجود دارد. امروزه حتی در برخی رستورانهای بزرگ هم از روغنهای بازیافتی استفاده میکنند. این روغن یک مایع تیره و غلیظ و بدبو است که باید فقط برای تولید سوخت گیاهی استفاده شود. مصرف آن برای انسان بسیار زیان آور است. متاسفانه قوانین و مقررات ما خیلی سختگیرانه نیست. در اروپا چنین چیزی هرگز رخ نمیدهد. میدانید؟ ما کشور نوپایی هستیم. ایران برای نمونه کشوری باقدمتی چند هزار ساله است. در قیاس با اروپا، مردم ما آنقدر پیشرفته نیستند و قانون گذاران ما نیز باید با همین مردم کنار بیایند وانتظارات آنها را برآورده کنند.
به نظر نمیرسد که نظارتی بر کارکرد رستورانها وجود داشته باشد و این برای مردمی که اغلب در رستورانها غذا میخورند، بسیار خطرناک است.
– قانون غذای مالزی در سال ۱۹۸۳ تصویب شد و آن هنگام تاکنون به روز نشده است. اما پرسش اینجاست که چه کسی از همان قانون قدیمی پیروی میکند؟ و چقدر میتوان بر اجرای آن پافشاری کرد؟ ما میدانیم که قدرت اجرایی لازم برای این قانون وجود ندارد.

شاید به این دلیل که اجرای آن منجر به درگیری با مردمی میشود که در این بخش اشتغال دارند. مردمی که تعدادشان چشمگیر است. شما چه پیشنهادی برای اصلاح این وضع دارید؟
– در مالزی، هرکسی دوست دارد چیزی را بسازد، اما از مراقبت و پیگیری آن برای رسیدن به موفقیت خبری نیست. این مشکل ماست. هر وقت که چیزی ساخته میشود، کسی به ۲۰ یا ۳۰ سال بعد آن فکر نمیکند. آنها کاری را برای امروز انجام میدهند و اگر درست از آب در نیامد، کار دیگری را آغاز میکنند. این روند باید تغییر کند. سیاست مداران و قانون گذاران باید از میان مردم باشند و هر یک از در زمینهای کار کرده باشند. به این ترتیب، آنها فقط به فکر پیروزی بر اساس آرا نخواهند بود. در غیر این صورت، آنها نمیفهمند که در جامعه چه میگذرد. آنها حرفهای احمقانه میزنند و کارهای ابلهانه میکنند و چون درک درستی از کسب و کار مرد م ندارند، توصیههای مردم را نیز نمیپذیرند.
این مشکل جهانی شده است. از سیاست بگذریم و برگردیم به غذای مالایی. پرسش مهمی که در مورد غذای مالایی مطرح است، مفید یا مضر بودن آن است.
– به نظر من، سالمترین غذای جهان، غذای ژاپنی است، چون هم از مواد اولیهی تازه در آن استفاده میشود و هم به میزان کمی روغن نیاز دارد. ولی راستش را بخواهید باید بگویم، غذای سنتی در هیچ کشوری سالم و مفید نیست. غذاهای شما در ایران پر از روغن و چربی است. غذاهای اندونزی و مالزی پر از روغن و شیر نارگیل است. غذاهای اروپایی هم پر از خامه و کره است. هیچ کدام از اینها سالم نیستند، اما میتوانیم آنها را به شکل سالمی مصرف کنیم. من فکر میکنم ما هنوز هم میتوانیم از غذاهای سنتی اصیل لذت ببریم، ولی با روش درست. مهم این است که شما چه قدر میخورید؟ چه وقت میخورید و در زندگی روزمرهتان چه قدر تحرک دارید؟
درست است، اما وقتی میبینیم کسی Koay Teow چرب و داغ را با یک لیوان نوشیدنی پر از یخ میخورد، نمیتوانیم در سلامت تغذیهی او شک نکنیم.
– من هرگز اشکال را در غذا نمیبینم. من کسی را که به این شیوه غذا میخورد، مقصر میدانم. وقتی شما غذای چرب با نوشیدنی سرد میخورید، نوشیدنی سرد روغن و چربی را به ذرات جامد تبدیل میکند. ذراتی کهگاه در جدارهی دستگاه گوارش باقی میمانند و موجب ناراحتی فرد میشوند. به جای نوشیدنی سرد، اگر چای چینی بخورید، چربی غذا شسته خواهد شد. پس مشکل از غذا نیست. مشکل از مردمی است که این طور غذا میخورند.
اگر توجه کرده باشید، اغلب مردم مالزی در بیرون از خانه غذا میخورند. به نظر میرسد به این ترتیب، آنها به زودی مهارتهای آشپزی را از دست خواهند داد. در این باره چه نظری دارید؟
– درست است. شیوهی زندگی مدرن در شهرهای بزرگ، فرصتی برای آشپزی در خانه نگذاشته است. به همین دلیل، خیلی از مردم، دانستن آشپزی را ضروری نمیبینند. این روزها دیگر از دیدن کسانی که حتی نیمرو هم نمیتوانند سرخ کنند، تعجب نمیکنیم. این شرم آور است. آشپزی، یک مهارت زندگی است. مهارتی که میتواند در هر جایی از دنیا که باشید، شما را زنده نگاه دارد.
وقتی غذاهای مالزی را با غذاهای ایرانی مقایسه میکنم، برایم این پرسش مطرح است که چرا غذاهای مالزی با وجود قدمت کمترشان در قیاس با غذاهای ایرانی، در جهان بهتر شناخته شدهاند؟ گویا ما نتوانستهایم غذاهای خود را به خوبی به جهانیان معرفی کنیم. شما چه راهکاری برای این مشکل پیشنهاد میکنید؟
– هر کشوری یک نهاد متولی توریسم دارد. آنها باید فعال باشند. من میدانم که دولت ایران با دولتهای اروپایی و آمریکایی رابطهی خوبی ندارد، اما با مالزی و بسیاری دیگر از کشورهای مسلمان دارای رابطهی خوبی است. چرا از این رابطه استفاده نمیشود؟ ما در مالزی روی توریسم داخلی یا محلی تمرکز کردیم. ما مقاصد توریستی را به همراه غذا معرفی کردیم و موفق شدیم مردم را به آنها جذب کنیم. توریسم باید همراه با غذا باشد. من خواستم که این کار را در ایران هم انجام دهم. وقتی در ایران بودم، چندین مدیر فعال در توریسم را ملاقات کردم، اما پیگیری از سوی آنها صورت نگرفت. من حتی پیشنهاد کردم شوی تلویزیونی در مورد غذاهای ایرانی بسازم و در مالزی پخش کنم تا مردم مالزی به سفر به ایران ترغیب شوند. این کار با توجه به پروازهای متعدد ایراشیا به ایران بسیار ساده است. این بهترین راه حل بود، اما آنها از جایشان تکان نخوردند. من با مدیران هتلهای بزرگ در ایران ملاقات کردم و به گفتوگو در بارهی توریسم پرداختیم، اما هیچ حرکتی از سوی آنان صورت نگرفت. برایشان ایمیل فرستادم، اما جواب ندادند. من حتی با چند مدیر دولتی هم مذاکره کردم. آنها از شنیدن پیشنهادهای من خیلی هیجان زده شدند و از من خواستند برایشان طرح پیشنهادی جامعی بفرستم. پس از فرستادن طرح، آنها چندین بار آن را تغییر دادند و اصلاح کردند و آنقدر این کار را تکرار کردند که من مایوس شدم و آن را رها کردم. آنها میخواستند به مالزی دانشجو بفرستند و از من دعوت کردند تا در دانشگاههای ایران تدریس کنم، ولی وقتی به مالزی برگشتم، همه چیز به فراموشی سپرده شد.
من فکر میکنم برای بسیاری از ایرانیان، آموختن آشپزی جالب است، اما شکل گیری آن رابطهای که شما در پی آن بودید، از طریق مجاری دولتی، زمان بر و مایوس کننده است. تبلیغات و یافتن مراکز خصوصی آموزش آشپزی، بهتر میتواند شما را به هدفتان نزدیک کند.
– من دوست دارم به ایران بروم و به دانشجویان ایرانی درس بدهم. من ایران، تاریخاش و مردم دوست داشتنی و مهربانش را دوست دارم. ولی مدیریت در ایران، واقعا مشکل بزرگی است. من به یک کالج آشپزی در یاران رفتم که بیش از ۲۰ سال سابقه داشت و مدیران آن، به کارشان میبالیدند. وقتی غذایشان را چشیدم، اصلا خوب نبود. آنها به خاطر تحریم علیه ایران، تجهیزات خوبی نداشتند. حتی ظرفهای مناسب هم نداشتند، ولی دانشجویان به غذایی که پخته بودند، افتخار میکردند. این روحیهای است که من عاشق آن هستم. من دوست دارم به آنها نشان دهم چگونه میتوان یک آشپزی مدرن انجام داد. اما من چگونه میتوانم این کار را انجام دهم؟ چه کسی مقدمات این کار را فراهم خواهد کرد؟ فکر کنم بهتر باشد دانشجویان را به اینجا دعوت کنیم تا آموزش ببینند. من میدانم که برخی از مشکلات ایران نتیجهی تحریم است، اما وقتی گزینههای متعددی وجود دارند، مدیران ایرانی باید بهترینها را برگزینند.
«زمزانی عبدالوهاب» که همه او را به نام سرآشپز زم میشناسند، یکی از مشهورترین و محبوبترین سرآشپزهای مالزی است. او هم اکنون موسس و رئیس کالج بین المللی سیلوراسپون است. پیش از این، وی به مدت ۱۱سال رئیس پروژههای ویژه دپارتمان هنر آشپزی، توریسم و هتل داری دانشگاه KDU بوده است. او مدارک تحصیلی فوق دیپلم مدیریت هتل و رستوران و لیسانس مدیریت سازمانی هتل و رستوران را از دانشگاه Johnson & Walesآمریکا دریافت کرد و سپس مدرک فوق لیسانس خود را در رشتهی مدیریت میهمان داری از دانشگاه Thames Valley لندن اخذ نمود. او در واقع، تنها آشپز مالزی است که این مدارج تحصیلی را طی کرده است.
سرآشپز زم به ایران نیز سفر کرده و دیدارهایی نیز با مدیران حوزهی گردشگری ایران داشته است. آنچه در پی میآید گفتگویی با وی در مورد هنر آشپزی، جایگاه آن در جهان و همچنین وضعیت آشپزی و هتل داری در ایران است.

پیش از هر چیز از خودتان بگویید. چطور شد که سرآشپز شدید؟ این حرفه از کی و کجا برای شما آغاز شد؟
من در کوالاترینگانو به دنیا آمدم. وقتی دبیرستان را تمام کردم، در دانشگاه UITMکه بزرگترین دانشگاه مالزی است، ثبت نام کردم. پس از ۳سال، مدرک آموزش آشپزی را گرفتم و به کارکردن در هتلهایی مانند Hotel De Villeو Swiss Gardenپرداختم. در همان زمان بود که خواستم کار دیگری را تجربه کنم و به همین دلیل، به عنوان مدیر تبلیغات سرگرمیهای موزیکال سونی به این شرکت پیوستم.
خوانندگی را هم تجربه کردید؟
– نه. از صدایم آنقدرها مطمئن نبودم، ولی آن کار برایم تجربهی ارزشمندی بود. با خوانندهها، موسیقیدانها، دست اندرکاران تلویزیون و مجلات آشنا شدم که آدمهای بسیار جالبی بودند. بعد از مدتی دوباره به سوی آشپزی برگشتم. پیشنهاد کاری از سوی دانشگاه Taylorsداشتم که مرا برای تدریس هنر آشپزی دعوت کرده بودند. پذیرفتم و به مدت یک سال در آنجا تدریس کردم.
پس تدریس را به عنوان بخشی از کار آشپزی پذیرفتید، اما به نظر میرسد که هم اکنون بیشتر به آن علاقه دارید.
– بله. من عاشق تدریس هستم. اینکه بتوانم معلم خوبی باشم، همیشه برایم ارزشمند و هیجان انگیز بوده است. بگذریم. موفق شدم بورسیهی دولتی برای فوق دیپلم دریافت کنم و به دانشگاه Johnson & Walesدر آمریکا رفتم که یکی از بهترین مراکز آموزش آشپزی و هتل داری در آمریکای شمالی است. البته همزمان با تحصیل، در همان دانشگاه تدریس هم میکردم تا مخارجم را تامین نمایم. البته بیشتر از آنکه پول گیرم بیاید، دوست گیرم آمد؛ دوستانی از اروپا، آمریکا و آمریکای لاتین. آنجا برای اولین بار چند یهودی را هم دیدم.
مگر شما در مالزی یهودی ندارید؟
– نه. و البته دیدار آنها به من فهماند که ما با مردم و مذهب یهود مشکل نداریم، بلکه با دولت اسراییل و عملکرد آن مخالفیم. در واقع، قبل از آنکه به آمریکا بروم، حتی یک یهودی را هم ندیده بودم. به همین خاطر، در اولین دیدارم کمی وحشت زده بودم، اما دیدم آنها هم مثل ما هستند و چندان بسیاری از آنها هم با آنچه در اسراییل اتفاق میافتد، موافق نیستند. به هر حال، پس از پایان تحصیل، به نیویورک رفتم و به عنوان سرآشپز در رستورانی در منهتن آغاز به کار کردم. باید منوی رستوران را تغییر میدادم. من هم تصمیم گرفتم چند غذای مالزیایی به آن اضافه کنم. از میان مشتریان، یک هنرپیشهی آمریکایی به نام اندرو مک کارتی و کریستی ترلینگتون از مشتریهای دایم رستوران عاشق «میماما» یی بودند که من میپختم.

به نظر میرسد به زندگی و کار در آمریکا عادت کرده بودید. چطور شد که به مالزی بازگشتید؟
– فکر کنم سرنوشت من این بود. وقتی در منهتن کار میکردم، از سوی دفتر توریسم مالزی در نیویورک به من کاری پیشنهاد شد. باید به آنها کمک میکردم تا برای یک ماه، برنامهی تبلیغاتی خود در مورد فرهنگ و غذای مالزی را در سازمان ملل برگزار کنند. من پیشنهاد را پذیرفتم، چون فرصت خوبی بود که بتوانم داخل ساختمان سازمان ملل را هم ببینم، چیزی که در غیراین صورت برای من امکان نداشت. سال ۱۹۹۷ بود و سه سال بود که در آمریکا بودم. فوق دیپلم و لیسانسم را گرفته بودم، ولی پول کافی برای بازگشت به مالزی و دیدار خانوادهام را هم نداشتم. دنبال فرصتهایی گشتم که بتوانم کار تدریس را در مالزی ادامه دهم. با چند دانشگاه و کالج تماس گرفتم. سرانجام دانشگاه KDUاز من رزومه خواست. پس از ارسال رزومه، ما یک مصاحبهی تلفنی داشتیم و در مدت کمتر از ۱۰ دقیقه من شغلم را بدست آوردم. من واقعا خوش شانس بودم، زیرا در آن دوران، آسیای جنوب شرقی با رکود اقتصادی دست و پنجه نرم میکرد. من ۶ سال برای KDUکار کردم و بعد به آنها گفتم که میخواهم فوق لیسانسم را بگیرم. این بار هم بخت یارم بود. فکر میکنم خدا راه را برای من هموار کرده بود. در همان روزها، رئیس دانشگاه Thames Valleyبه دانشگاه ما آمده بود تا در بارهی دانشگاه خودش سخنرانی کند. من هم در یکی از جلسات او دهانم را باز کردم و گفتم: من میخواهم ادامه تحصیل بدهم، ولی پول ندارم. آیا شما به من بورسیه تحصیلی میدهید؟ من هم به جای آن در دانشگاه شما تدریس خواهم کرد. «او رزومهی مرا خواست. پس از چند هفته، ایمیلی فرستادم و نتیجه را جویا شدم. آنها جواب دادند که خبر خوبی برایم دارند. آنها به من بورسیه داده بودند.
واقعا به همین سادگی بود؟
– خدا آن را اینقدر ساده کرد. من یقین دارم که به تنهایی نمیتوانستم این کار را بکنم. من مجبور نبودم شهریهی سالانهی ۷ هزار پوندی را بپردازم. من تصمیم گرفتم بروم، اما KDUمخالفت میکرد. کار به جایی رسید که آمادهی استعفا شدم، اما سرانجام آنها به من مرخصی دو ساله دادند. من به لندن رفتم و همزمان با تحصیل، تدریس هم میکردم. برنامههای نمایشی آشپزی برای شرکتی به نام» ابراهیم «نیز که غذای مالزیایی به انگلستان صادر میکرد، جزو کارهایم بود. آنها همچنین از من خواستند که یک رستوران مالزیایی در نمایشگاه بین المللی غذای لندن در سال ۲۰۰۵ راه اندازی کنم. آن بزرگترین نمایشگاه غذای جهان بود. پس از دو سال به KDUبرگشتم و آنها مرا به سمت استاد ارشد ارتقا دادند. دو سال بعد هم به سمت رییس پروژههای ویژه کالج هتل داری KDUمنصوب شدم.
زندگی پرماجرایی داشتید. فکر کنم از زندگیتان احساس رضایت میکنید.
– البته. من دوستان زیادی در سراسر دنیا دارم و این نشان میدهد که ما روزهای خوبی را در کنار هم داشتهایم.
چطور شد که دانشگاه سیلوراسپون را تاسیس کردید؟
– در واقع، یکی از دوستانم مرا به این کار ترغیب کرد. شش ماه پس از صحبتهای من و او، من دانشگاه را افتتاح کردم. من باید خدا را شکر کنم که همه چیز را برایم ساده و آسان کرد.
به آشپزی برگردیم. برایمان بگویید چرا از واژهی هنر برای آشپزی استفاده میکنید؟
– آشپزی ترکیبی از دانش و هنر است. شما باید درک کنید که در هنگام پختن، چه اتفاقی میافتد. وقتی غذا را حرارت میدهید، چه روی میدهد؟ یا وقتی یک تخم مرغ را درون یک تابهی داغ میشکنید، چه میشود که مایع شفاف و لغزان سفید و جامد میگردد؟ اگر بخواهید یک آشپز خوب باشید، باید این چیزها را بدانید. بخش هنری آشپزی هم به چیدمان و تزیین غذا مربوط میشود. کاری که شما میکنید تا غذا زیبا به نظر برسد، هنر است. ما انسانها همه چیز را زیبا میخواهیم. از همین روست که میگوییم اول با چشمانمان غذا را میخوریم. اگر غذایی ظاهری زیبا داشته باشد، ما مایل به خوردن آن میشویم، اما اگر زشت باشد، بدون آنکه بدانیم چه طعمی دارد از خوردن آن پرهیز میکنیم. به عنوان یک آشپز، شما باید هر دوسوی ماجرا یعنی علم و هنر را آموخته باشید. مردم بسیاری آشپزی میکنند، اما آنها نمیفهمند چه اتفاقی در غذایی که میپزند، روی میدهد. برای نمونه، شما یک روز کباب درست میکنید و خیلی خوشمزه میشود، ولی روز بعد با همان شیوه، کباب را آماده میکنید، اما خوشمزه نمیشود. یک روز برنج میپزید، خیلی خوب و زیبا درمی آید و روز بعد شل و وارفته میشود. چرا؟

مورد برنج برای خیلی از ما پیش آمده است.
– شما ممکن است از یک نوع برنج و یک میزان آب استفاده کرده باشید، اما برنج را از کیسههای متفاوت برداشته باشید که دارای رطوبت درونی متفاوتی هستند. این یک نمونهی بسیار ساده است.
سرآشپز زم، شما با شور و اشتیاق زیادی در مورد آشپزی حرف میزنید. به نظر میرسد واقعا این شغل روح شما را ارضا میکند.
– بله، این خاصیت غذاست. این غذاست که انسانها را دور هم جمع میکند. در رمضان، مالاییها سنتی دارند که بر اساس آن، هر کسی غذایی میپزد و برای همسایهاش میفرستد. بدین ترتیب، غذا آدمها را به یکدیگر نزدیکتر میکند. یقین دارم که شما در ایران هم چنین رسومی دارید. ببینید. وقتی شما با کسی اختلافی دارید، کافی است نهار یا شام را با او صرف کنید و به تفاهم برسید. این نشان میدهد که غذا چقدر مهم است. در غذا جادویی هست که آدمها را گرد هم میآورد و آنها را به یکدیگر نزدیک میکند. شما ممکن است گرانترین خودرو را داشته باشید، بزرگترین خانه را داشته باشید، اما این چیزها، مردم را به اندازهی غذا به خود جذب نمیکند. حتی اگر غذای سادهای باشد، میتواند مردم را کنار هم بنشاند تا بخورند، حرف بزنند و با یکدیگر مهربان باشند.
از غذای مالایی برایمان بگویید. سرچشمهاش کجاست؟ خیلی از خارجیها وقتی غذای مالایی را میچشند، فکر میکنند غذای هندی یا مکزیکی است.
– مالزی از نژادها، فرهنگها و سنتهای مختلفی تشکیل شده است. بخش اصلی آن مالایی است و پس از آن چینیها و هندیها به چشم میخورند. اگر هم به جایی مانند ملاکا بروید، پرتغالیها و غذاهای آنها را میبینید. اگر به پنانگ بروید،» نیونیا «ها را میبینید که چینی تبار هستند ولی از رسوم مالایی در آشپزی پیروی میکنند. اگر به صباح و ساراواک بروید، میتوانید قومهای دیگر با رسوم دیگری را ببینید. مردم مالایی از سرزمین جاوه به اینجا آمدهاند. آنها و» بوگیس «ها با خود، فرهنگ و غذاهای خود را به مالزی آوردند. آنها مجبور بودند غذاهای خود را با سبزیجات محلی اینجا انطباق دهند و حاصل آن غذای مالایی شد. باقی غذاهای مالزی نیز آمیزهای از غذاهای گوناگون هستند. در غذاهای چینی موجود در مالزی، از نوعی کاری استفاده میشود که از هند به مالزی آمده است. البته در اینجا کمی ملایمتر و شیرین ترش کردهاند.
پس همهی غذاهای مالزی، ترکیبی هستند.
– بله. مخصوصا غذای مالایی که ترکیبی از غذای هندی، عربی و اندونزیایی است. ما با ترکیب همهی اینها، غذایی به دست آوردهایم که اینک هویت مالایی دارد. البته شما حتی میتوانید در غذاهای ما برخی از سنتهای چینی مانند بخارپز کردن را هم ببینید که به طور سنتی متعلق به آشپزی مالایی نیست. این زیبایی مالزی است.
پرسشی که برای خیلی از خارجیها مطرح است، فرق رستورانهای مالایی و ماما رستوران است.
– ماما یعنی از نظرنژاد، هندی و از نظر مذهب، مسلمان. آنها معمولا کیوسکها یا غرفههایی در کنار جاده داشتند و غذا میفروختند، ولی امروزه حتی» پلیتا «و» کایو ناسی کندر «و حتی غذاهای مالایی هم به نام ماما رستوران شناخته میشوند. این یک اشتباه است. یک اشتباه مرسوم. راستی، شما هم در ایران» ماما رستوران «دارید؟
نه، اما در نقاط خاصی از شهرهای بزرگ، غرفههای فروش غذاهای ارزان به چشم میخورد که شبیه همین غرفهها هستند.
– من فکر میکنم غذا و نوشیدنی در ایران به اندازهی مالزی مهم نیست. وقتی در ایران بودم، به بازار قدیمی تهران رفتم. خیلی جالب بود، اما برایم عجیب بود که چرا در آنجا حتی یک کافی شاپ هم وجود نداشت. فقط یک فروشندهی دوره گرد بود که چای و آب داغ به همه میفروخت.
شاید یکی از دلایل این باشد که غرفههای بازار تهران بسیار گران قیمت هستند و درآمد حاصل از تجارت در آنها بسیار بیش از درآمد یک کافی شاپ است. برگردیم به ماما رستوران. از یک آشپز محلی شنیدم که در این رستورانها از مواد اولیه بیکیفیت وگاه از تاریخ مصرف گذشته استفاده میشود. استفاده از روغنهای بازیافتی هم در آنها رایج است.
– درست است، اما این برمی گردد به اینکه شما چقدر پول میدهید. اگر آنها از مواد خوب استفاده کنند، قیمتهایشان بالا میرود و مردم از آنها نمیخرند. من مصرف کنندهها را مقصر میدانم، چرا که آنها خواهان غذای ارزان هستند. در کجای دنیا، شما میتوانید چنین غذایی پیدا کنید که با کیفیت هم باشد. هر چقدر پول بدهید، همانقدر آش میخورید. البته من این را تایید نمیکنم، ولی چیزی است که وجود دارد. امروزه حتی در برخی رستورانهای بزرگ هم از روغنهای بازیافتی استفاده میکنند. این روغن یک مایع تیره و غلیظ و بدبو است که باید فقط برای تولید سوخت گیاهی استفاده شود. مصرف آن برای انسان بسیار زیان آور است. متاسفانه قوانین و مقررات ما خیلی سختگیرانه نیست. در اروپا چنین چیزی هرگز رخ نمیدهد. میدانید؟ ما کشور نوپایی هستیم. ایران برای نمونه کشوری باقدمتی چند هزار ساله است. در قیاس با اروپا، مردم ما آنقدر پیشرفته نیستند و قانون گذاران ما نیز باید با همین مردم کنار بیایند وانتظارات آنها را برآورده کنند.
به نظر نمیرسد که نظارتی بر کارکرد رستورانها وجود داشته باشد و این برای مردمی که اغلب در رستورانها غذا میخورند، بسیار خطرناک است.
– قانون غذای مالزی در سال ۱۹۸۳ تصویب شد و آن هنگام تاکنون به روز نشده است. اما پرسش اینجاست که چه کسی از همان قانون قدیمی پیروی میکند؟ و چقدر میتوان بر اجرای آن پافشاری کرد؟ ما میدانیم که قدرت اجرایی لازم برای این قانون وجود ندارد.

شاید به این دلیل که اجرای آن منجر به درگیری با مردمی میشود که در این بخش اشتغال دارند. مردمی که تعدادشان چشمگیر است. شما چه پیشنهادی برای اصلاح این وضع دارید؟
– در مالزی، هرکسی دوست دارد چیزی را بسازد، اما از مراقبت و پیگیری آن برای رسیدن به موفقیت خبری نیست. این مشکل ماست. هر وقت که چیزی ساخته میشود، کسی به ۲۰ یا ۳۰ سال بعد آن فکر نمیکند. آنها کاری را برای امروز انجام میدهند و اگر درست از آب در نیامد، کار دیگری را آغاز میکنند. این روند باید تغییر کند. سیاست مداران و قانون گذاران باید از میان مردم باشند و هر یک از در زمینهای کار کرده باشند. به این ترتیب، آنها فقط به فکر پیروزی بر اساس آرا نخواهند بود. در غیر این صورت، آنها نمیفهمند که در جامعه چه میگذرد. آنها حرفهای احمقانه میزنند و کارهای ابلهانه میکنند و چون درک درستی از کسب و کار مرد م ندارند، توصیههای مردم را نیز نمیپذیرند.
این مشکل جهانی شده است. از سیاست بگذریم و برگردیم به غذای مالایی. پرسش مهمی که در مورد غذای مالایی مطرح است، مفید یا مضر بودن آن است.
– به نظر من، سالمترین غذای جهان، غذای ژاپنی است، چون هم از مواد اولیهی تازه در آن استفاده میشود و هم به میزان کمی روغن نیاز دارد. ولی راستش را بخواهید باید بگویم، غذای سنتی در هیچ کشوری سالم و مفید نیست. غذاهای شما در ایران پر از روغن و چربی است. غذاهای اندونزی و مالزی پر از روغن و شیر نارگیل است. غذاهای اروپایی هم پر از خامه و کره است. هیچ کدام از اینها سالم نیستند، اما میتوانیم آنها را به شکل سالمی مصرف کنیم. من فکر میکنم ما هنوز هم میتوانیم از غذاهای سنتی اصیل لذت ببریم، ولی با روش درست. مهم این است که شما چه قدر میخورید؟ چه وقت میخورید و در زندگی روزمرهتان چه قدر تحرک دارید؟
درست است، اما وقتی میبینیم کسی Koay Teow چرب و داغ را با یک لیوان نوشیدنی پر از یخ میخورد، نمیتوانیم در سلامت تغذیهی او شک نکنیم.
– من هرگز اشکال را در غذا نمیبینم. من کسی را که به این شیوه غذا میخورد، مقصر میدانم. وقتی شما غذای چرب با نوشیدنی سرد میخورید، نوشیدنی سرد روغن و چربی را به ذرات جامد تبدیل میکند. ذراتی کهگاه در جدارهی دستگاه گوارش باقی میمانند و موجب ناراحتی فرد میشوند. به جای نوشیدنی سرد، اگر چای چینی بخورید، چربی غذا شسته خواهد شد. پس مشکل از غذا نیست. مشکل از مردمی است که این طور غذا میخورند.
اگر توجه کرده باشید، اغلب مردم مالزی در بیرون از خانه غذا میخورند. به نظر میرسد به این ترتیب، آنها به زودی مهارتهای آشپزی را از دست خواهند داد. در این باره چه نظری دارید؟
– درست است. شیوهی زندگی مدرن در شهرهای بزرگ، فرصتی برای آشپزی در خانه نگذاشته است. به همین دلیل، خیلی از مردم، دانستن آشپزی را ضروری نمیبینند. این روزها دیگر از دیدن کسانی که حتی نیمرو هم نمیتوانند سرخ کنند، تعجب نمیکنیم. این شرم آور است. آشپزی، یک مهارت زندگی است. مهارتی که میتواند در هر جایی از دنیا که باشید، شما را زنده نگاه دارد.
وقتی غذاهای مالزی را با غذاهای ایرانی مقایسه میکنم، برایم این پرسش مطرح است که چرا غذاهای مالزی با وجود قدمت کمترشان در قیاس با غذاهای ایرانی، در جهان بهتر شناخته شدهاند؟ گویا ما نتوانستهایم غذاهای خود را به خوبی به جهانیان معرفی کنیم. شما چه راهکاری برای این مشکل پیشنهاد میکنید؟
– هر کشوری یک نهاد متولی توریسم دارد. آنها باید فعال باشند. من میدانم که دولت ایران با دولتهای اروپایی و آمریکایی رابطهی خوبی ندارد، اما با مالزی و بسیاری دیگر از کشورهای مسلمان دارای رابطهی خوبی است. چرا از این رابطه استفاده نمیشود؟ ما در مالزی روی توریسم داخلی یا محلی تمرکز کردیم. ما مقاصد توریستی را به همراه غذا معرفی کردیم و موفق شدیم مردم را به آنها جذب کنیم. توریسم باید همراه با غذا باشد. من خواستم که این کار را در ایران هم انجام دهم. وقتی در ایران بودم، چندین مدیر فعال در توریسم را ملاقات کردم، اما پیگیری از سوی آنها صورت نگرفت. من حتی پیشنهاد کردم شوی تلویزیونی در مورد غذاهای ایرانی بسازم و در مالزی پخش کنم تا مردم مالزی به سفر به ایران ترغیب شوند. این کار با توجه به پروازهای متعدد ایراشیا به ایران بسیار ساده است. این بهترین راه حل بود، اما آنها از جایشان تکان نخوردند. من با مدیران هتلهای بزرگ در ایران ملاقات کردم و به گفتوگو در بارهی توریسم پرداختیم، اما هیچ حرکتی از سوی آنان صورت نگرفت. برایشان ایمیل فرستادم، اما جواب ندادند. من حتی با چند مدیر دولتی هم مذاکره کردم. آنها از شنیدن پیشنهادهای من خیلی هیجان زده شدند و از من خواستند برایشان طرح پیشنهادی جامعی بفرستم. پس از فرستادن طرح، آنها چندین بار آن را تغییر دادند و اصلاح کردند و آنقدر این کار را تکرار کردند که من مایوس شدم و آن را رها کردم. آنها میخواستند به مالزی دانشجو بفرستند و از من دعوت کردند تا در دانشگاههای ایران تدریس کنم، ولی وقتی به مالزی برگشتم، همه چیز به فراموشی سپرده شد.
من فکر میکنم برای بسیاری از ایرانیان، آموختن آشپزی جالب است، اما شکل گیری آن رابطهای که شما در پی آن بودید، از طریق مجاری دولتی، زمان بر و مایوس کننده است. تبلیغات و یافتن مراکز خصوصی آموزش آشپزی، بهتر میتواند شما را به هدفتان نزدیک کند.
– من دوست دارم به ایران بروم و به دانشجویان ایرانی درس بدهم. من ایران، تاریخاش و مردم دوست داشتنی و مهربانش را دوست دارم. ولی مدیریت در ایران، واقعا مشکل بزرگی است. من به یک کالج آشپزی در یاران رفتم که بیش از ۲۰ سال سابقه داشت و مدیران آن، به کارشان میبالیدند. وقتی غذایشان را چشیدم، اصلا خوب نبود. آنها به خاطر تحریم علیه ایران، تجهیزات خوبی نداشتند. حتی ظرفهای مناسب هم نداشتند، ولی دانشجویان به غذایی که پخته بودند، افتخار میکردند. این روحیهای است که من عاشق آن هستم. من دوست دارم به آنها نشان دهم چگونه میتوان یک آشپزی مدرن انجام داد. اما من چگونه میتوانم این کار را انجام دهم؟ چه کسی مقدمات این کار را فراهم خواهد کرد؟ فکر کنم بهتر باشد دانشجویان را به اینجا دعوت کنیم تا آموزش ببینند. من میدانم که برخی از مشکلات ایران نتیجهی تحریم است، اما وقتی گزینههای متعددی وجود دارند، مدیران ایرانی باید بهترینها را برگزینند.

