توریست مالزی
۱۷ شهریور ۱۴۰۵
توریست مالزی – در ژئوپلیتیک، گاهی اوقات سلاح تعیینکننده نه موشک است و نه تانک، بلکه قیمت و میزان جابهجایی هر بشکه نفت است.
ایران ممکن است به چنین نقطهای نزدیک شده باشد؛ یا شاید هم نه. هیچ تحلیلگر جدی نمیتواند با دقت مشخص کند که یک کشور چه زمانی به نقطه فروپاشی اقتصادی و سیاسی میرسد.
Phar Kim Beng, استاد مطالعات آسهآن در دانشگاه بینالمللی اسلامی مالزی در مقاله ای که در مالای میل منتشر شد می گوید: با این حال، تاریخ نشان میدهد کشورهای تولیدکننده نفت اگر محاسبات مربوط به درآمدهای انرژی را نادیده بگیرند، ممکن است با پیامدهای سنگینی روبهرو شوند.
در ۱۳ سپتامبر ۱۹۸۵، احمد زکی یمانی، وزیر نفت وقت عربستان سعودی، از تغییر اساسی در سیاست نفتی ریاض خبر داد. عربستان دیگر حاضر نبود برای دفاع از قیمت نفت، تولید خود را برای مدت نامحدود کاهش دهد. پس از آن، تولید نفت این کشور افزایش یافت و قیمتها بهشدت سقوط کرد. پیامدهای این تحول بسیار فراتر از منطقه خلیج فارس بود و یکی از بزرگترین قربانیان آن اتحاد جماهیر شوروی شد. یگور گایدار، که بعدها نخستوزیر موقت روسیه شد، معتقد بود کاهش درآمدهای ارزی حاصل از این تحول آنقدر شدید بود که نظام شوروی دیگر توان ادامه حیات نداشت. او آغاز بحران نهایی اتحاد شوروی را نه انقلابهای ۱۹۸۹ یا فروپاشی سال ۱۹۹۱، بلکه شوک نفتی آغازشده در سال ۱۹۸۵ میدانست.
البته ایران امروز با اتحاد جماهیر شوروی دهه ۱۹۸۰ تفاوتهای اساسی دارد. نظام سیاسی، اقتصاد و جمعیت دو کشور متفاوت هستند. تهران همچنین بارها نشان داده است که توان قابلتوجهی برای تحمل تحریمها، انزوا و فشارهای خارجی دارد. با این حال، این مقایسه تاریخی یک واقعیت راهبردی اساسی را روشن میکند: دولتها به درآمد نیاز دارند.
ایدئولوژی انقلابی نمیتواند برای همیشه جایگزین ارز خارجی شود. موشکها و پهپادها نمیتوانند جای درآمدهای دولتی را بگیرند. مقاومت راهبردی بهتنهایی نمیتواند هزینه واردات مواد غذایی، زیرساختها، حقوق کارکنان، یارانهها، تولید صنعتی و دفاع ملی را تأمین کند. و ایران به درآمد نفتی نیاز زیادی دارد.
تنگه هرمز؛ ابزاری که میتواند علیه صاحبش عمل کند
اینجاست که تنگه هرمز به یک تناقض راهبردی تبدیل میشود. ایران برای دههها از توانایی خود برای تهدید این تنگه بهعنوان یکی از مهمترین ابزارهای بازدارندگی استفاده کرده است. تنگه هرمز یکی از مهمترین گلوگاههای دریایی جهان به شمار میرود. در سال ۲۰۲۵، حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآوردههای نفتی در روز از این تنگه عبور کردهاند که تقریباً معادل یکچهارم تجارت دریابرد جهانی نفت است. حدود ۸۰ درصد این محمولهها نیز راهی آسیا شدهاند. اما یک سلاح ممکن است در نهایت به دست صاحب خود آسیب بزند.
اختلال در تردد از تنگه هرمز باعث افزایش قیمت جهانی انرژی و تحمیل هزینه به رقبای ایران میشود. اما خود ایران نیز برای فروش بخش قابلتوجهی از نفتی که از آن ارز خارجی مورد نیازش را به دست میآورد، به مسیرهای دریایی وابسته است. در نتیجه، معادله راهبردی در حال تغییر است. بر اساس دادههای اخیر کشتیرانی، ایران حدود هفت هفته است که صادرات قابلتوجه نفت خام از طریق تنگه هرمز نداشته است. گزارشها حاکی است بارگیری نفت خام ایران از حدود ۲ میلیون بشکه در روز در ماه مارس به حدود ۲۴۰ هزار بشکه در روز در ماه اوت کاهش یافته است. این کاهش از نظر اقتصادی میتواند ویرانگر باشد.
ایران توان تحمل فشارهای زیادی را دارد و دههها تحریم را پشت سر گذاشته است. این کشور شبکههای پیچیده تجاری و سازوکارهای مالی جایگزین ایجاد کرده و چین نیز همچنان نقش مهمی در بقای اقتصادی ایران دارد. چین در صورت امکان صادرات نفت ایران، تا ۹۰ درصد صادرات این کشور را خریداری میکند.
اما تابآوری به معنای مصونیت نیست. درآمد نفتی ارز خارجی ایجاد میکند؛ ارز خارجی هزینه واردات را تأمین میکند و واردات نیز از تولید و مصرف داخلی پشتیبانی میکند.
هرگاه این سازوکارها بهشدت محدود شوند، دولتها ناگزیر با انتخابهای دشوارتری روبهرو خواهند شد. ایران اکنون با یک تناقض جدی مواجه است: میخواهد نشان دهد که میتواند تنگه هرمز را مختل کند، اما در عین حال بیش از گذشته به فعالیت عادی این تنگه نیاز دارد. هرچه بیثباتی در تنگه هرمز طولانیتر شود، احتمال اینکه مهمترین اهرم ژئوپلیتیکی ایران به یک بار اقتصادی تبدیل شود، افزایش مییابد.
این به معنای تسلیم تهران در برابر واشنگتن نیست. همچنین آمریکا نمیتواند تصور کند که فشار اقتصادی بهطور خودکار موجب تسلیم سیاسی ایران خواهد شد. تاریخ نمونههای زیادی از کشورهایی دارد که در شرایطی که بقای ملی و حاکمیت خود را در خطر میدیدند، محرومیتهای شدید را تحمل کردهاند. حتی فشار بیش از حد ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد و به افزایش ملیگرایی، رادیکالشدن جامعه و تشدید درگیری نظامی منجر شود. بنابراین، هدف عاقلانهتر باید عادیسازی شرایط باشد، نه تحقیر.
ایران نیاز دارد نفت بیشتری بفروشد. کشورهای حاشیه خلیج فارس به مسیرهای کشتیرانی قابل پیشبینی نیاز دارند. چین، هند، ژاپن، کره جنوبی و کشورهای آسهآن به امنیت انرژی نیاز دارند. آمریکا نیز باید از وقوع یک شوک تورمی جدید در بازار انرژی جلوگیری کند. اقتصاد جهانی به این نیاز دارد که تنگه هرمز دیگر به کانون دائمی بحران تبدیل نشود. در نتیجه، در پس این رویارویی، نوعی همگرایی منافع وجود دارد.
عادیسازی شرایط در تنگه هرمز میتواند نخستین گام عملی برای دستیابی به یک توافق دیپلماتیک گستردهتر باشد. تهران میتواند آزادی کشتیرانی را تضمین کند و واشنگتن نیز در مقابل، سازوکارهایی را برای امکان صادرات قانونی نفت ایران در چارچوبی مورد توافق آغاز کند. کشورهای منطقه، بهویژه عمان، نیز میتوانند در ایجاد و تضمین چنین توافقهایی نقش داشته باشند.
چنین دیپلماسیای تمام اختلافات مربوط به ایران را حل نخواهد کرد. اختلافات بر سر غنیسازی هستهای، موشکها، تحریمها و امنیت منطقهای همچنان باقی خواهد ماند. اما دیپلماسی لزوماً نباید همه مشکلات را بهطور همزمان حل کند. گاهی نخستین گام، صرفاً متوقف کردن خونریزی اقتصادی است. برای ایران، این امر بیش از هر چیز به معنای بازگرداندن توانایی کسب درآمد نفتی است.
مقایسه ایران با شوروی سال ۱۹۸۵ باید بهعنوان یک هشدار در نظر گرفته شود، نه یک پیشبینی. اتحاد شوروی صرفاً به دلیل کاهش قیمت نفت فرو نپاشید. ساختار اقتصادی این کشور از قبل با مشکلات عمیقی روبهرو بود. رکود سیاسی، ضعف نهادها، عقبماندگی فناوری، فشارهای مالی و هزینههای حفظ یک ماشین نظامی ابرقدرت، همگی بر یکدیگر اثر گذاشتند. نفت صرفاً فشارهایی را که از قبل در ساختار نظام وجود داشتند، تشدید کرد.
اکنون پرسش این است که آیا ایران نیز به چنین نقطه تلاقی فشارها نزدیک میشود؟
هیچکس نمیداند. و همین عدم قطعیت باید انگیزهای برای دیپلماسی باشد. انتظار برای مشخص شدن نقطه دقیق فروپاشی اقتصادی کشوری با نزدیک به ۹۰ میلیون نفر جمعیت که در مرکز خلیج فارس قرار دارد، آزمایشی بسیار خطرناک خواهد بود. بیثبات شدن ایران لزوماً به ایجاد خاورمیانهای آرامتر منجر نخواهد شد. چنین وضعیتی میتواند موجی از مهاجرت، تنشهای فرقهای، اختلال در بازارهای انرژی، تشدید کنترلنشده درگیریهای نظامی و حتی رقابت بر سر قدرت سیاسی در یکی از مهمترین کشورهای غرب آسیا را به دنبال داشته باشد.
پیامدهای بحران برای آسهآن
برای آسهآن، این موضوع صرفاً یک مسئله دوردست ژئوپلیتیکی نیست. آژانس بینالمللی انرژی برآورد میکند حدود ۸۰ درصد نفتی که از تنگه هرمز عبور میکند، راهی آسیا میشود. بنابراین هرگونه اختلال طولانیمدت، از طریق افزایش قیمت سوخت، هزینه حملونقل، تولید برق، هزینههای تولید و در نهایت تورم خانوارها، مستقیماً بر اقتصادهای آسیایی تأثیر میگذارد. از این رو، مالزی و کشورهای آسهآن دلایل زیادی برای حمایت از دیپلماسیای دارند که عبور و مرور قابل پیشبینی در تنگه هرمز را احیا کند.
معضل راهبردی ایران روزبهروز آشکارتر میشود. این کشور میتواند همچنان نشان دهد که توانایی مختل کردن یکی از مهمترین آبراههای جهان را دارد؛ یا میتواند بپذیرد که همین آبراه برای احیای اقتصاد خودش ضروری است. ایران به درآمد نفتی بیشتری نیاز دارد. برای دستیابی پایدار به این درآمد، نفتکشها باید حرکت کنند، خریداران باید بازگردند، خطرات بیمهای کاهش یابد و اعتماد تجاری احیا شود. و برای تحقق همه این موارد، تنگه هرمز باید دوباره به یک مسیر عادی و باثبات تبدیل شود. ایران ممکن است به نقطه بحرانی نزدیک شده باشد یا نه. هیچکس نمیداند.
اما تاریخ نشان میدهد دولتهایی که به درآمدهای انرژی وابستهاند، نباید آنقدر منتظر بمانند تا خزانه خود پاسخ این پرسش را بدهد.
Phar Kim Beng, استاد مطالعات آسهآن در دانشگاه بینالمللی اسلامی مالزی و مدیر مؤسسه مطالعات بینالمللی و آسهآن (IINTAS)
منبع : Malay Mail
ایران ممکن است به چنین نقطهای نزدیک شده باشد؛ یا شاید هم نه. هیچ تحلیلگر جدی نمیتواند با دقت مشخص کند که یک کشور چه زمانی به نقطه فروپاشی اقتصادی و سیاسی میرسد.
Phar Kim Beng, استاد مطالعات آسهآن در دانشگاه بینالمللی اسلامی مالزی در مقاله ای که در مالای میل منتشر شد می گوید: با این حال، تاریخ نشان میدهد کشورهای تولیدکننده نفت اگر محاسبات مربوط به درآمدهای انرژی را نادیده بگیرند، ممکن است با پیامدهای سنگینی روبهرو شوند.
در ۱۳ سپتامبر ۱۹۸۵، احمد زکی یمانی، وزیر نفت وقت عربستان سعودی، از تغییر اساسی در سیاست نفتی ریاض خبر داد. عربستان دیگر حاضر نبود برای دفاع از قیمت نفت، تولید خود را برای مدت نامحدود کاهش دهد. پس از آن، تولید نفت این کشور افزایش یافت و قیمتها بهشدت سقوط کرد. پیامدهای این تحول بسیار فراتر از منطقه خلیج فارس بود و یکی از بزرگترین قربانیان آن اتحاد جماهیر شوروی شد. یگور گایدار، که بعدها نخستوزیر موقت روسیه شد، معتقد بود کاهش درآمدهای ارزی حاصل از این تحول آنقدر شدید بود که نظام شوروی دیگر توان ادامه حیات نداشت. او آغاز بحران نهایی اتحاد شوروی را نه انقلابهای ۱۹۸۹ یا فروپاشی سال ۱۹۹۱، بلکه شوک نفتی آغازشده در سال ۱۹۸۵ میدانست.
البته ایران امروز با اتحاد جماهیر شوروی دهه ۱۹۸۰ تفاوتهای اساسی دارد. نظام سیاسی، اقتصاد و جمعیت دو کشور متفاوت هستند. تهران همچنین بارها نشان داده است که توان قابلتوجهی برای تحمل تحریمها، انزوا و فشارهای خارجی دارد. با این حال، این مقایسه تاریخی یک واقعیت راهبردی اساسی را روشن میکند: دولتها به درآمد نیاز دارند.
ایدئولوژی انقلابی نمیتواند برای همیشه جایگزین ارز خارجی شود. موشکها و پهپادها نمیتوانند جای درآمدهای دولتی را بگیرند. مقاومت راهبردی بهتنهایی نمیتواند هزینه واردات مواد غذایی، زیرساختها، حقوق کارکنان، یارانهها، تولید صنعتی و دفاع ملی را تأمین کند. و ایران به درآمد نفتی نیاز زیادی دارد.
تنگه هرمز؛ ابزاری که میتواند علیه صاحبش عمل کند
اینجاست که تنگه هرمز به یک تناقض راهبردی تبدیل میشود. ایران برای دههها از توانایی خود برای تهدید این تنگه بهعنوان یکی از مهمترین ابزارهای بازدارندگی استفاده کرده است. تنگه هرمز یکی از مهمترین گلوگاههای دریایی جهان به شمار میرود. در سال ۲۰۲۵، حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآوردههای نفتی در روز از این تنگه عبور کردهاند که تقریباً معادل یکچهارم تجارت دریابرد جهانی نفت است. حدود ۸۰ درصد این محمولهها نیز راهی آسیا شدهاند. اما یک سلاح ممکن است در نهایت به دست صاحب خود آسیب بزند.
اختلال در تردد از تنگه هرمز باعث افزایش قیمت جهانی انرژی و تحمیل هزینه به رقبای ایران میشود. اما خود ایران نیز برای فروش بخش قابلتوجهی از نفتی که از آن ارز خارجی مورد نیازش را به دست میآورد، به مسیرهای دریایی وابسته است. در نتیجه، معادله راهبردی در حال تغییر است. بر اساس دادههای اخیر کشتیرانی، ایران حدود هفت هفته است که صادرات قابلتوجه نفت خام از طریق تنگه هرمز نداشته است. گزارشها حاکی است بارگیری نفت خام ایران از حدود ۲ میلیون بشکه در روز در ماه مارس به حدود ۲۴۰ هزار بشکه در روز در ماه اوت کاهش یافته است. این کاهش از نظر اقتصادی میتواند ویرانگر باشد.
ایران توان تحمل فشارهای زیادی را دارد و دههها تحریم را پشت سر گذاشته است. این کشور شبکههای پیچیده تجاری و سازوکارهای مالی جایگزین ایجاد کرده و چین نیز همچنان نقش مهمی در بقای اقتصادی ایران دارد. چین در صورت امکان صادرات نفت ایران، تا ۹۰ درصد صادرات این کشور را خریداری میکند.
اما تابآوری به معنای مصونیت نیست. درآمد نفتی ارز خارجی ایجاد میکند؛ ارز خارجی هزینه واردات را تأمین میکند و واردات نیز از تولید و مصرف داخلی پشتیبانی میکند.
هرگاه این سازوکارها بهشدت محدود شوند، دولتها ناگزیر با انتخابهای دشوارتری روبهرو خواهند شد. ایران اکنون با یک تناقض جدی مواجه است: میخواهد نشان دهد که میتواند تنگه هرمز را مختل کند، اما در عین حال بیش از گذشته به فعالیت عادی این تنگه نیاز دارد. هرچه بیثباتی در تنگه هرمز طولانیتر شود، احتمال اینکه مهمترین اهرم ژئوپلیتیکی ایران به یک بار اقتصادی تبدیل شود، افزایش مییابد.
این به معنای تسلیم تهران در برابر واشنگتن نیست. همچنین آمریکا نمیتواند تصور کند که فشار اقتصادی بهطور خودکار موجب تسلیم سیاسی ایران خواهد شد. تاریخ نمونههای زیادی از کشورهایی دارد که در شرایطی که بقای ملی و حاکمیت خود را در خطر میدیدند، محرومیتهای شدید را تحمل کردهاند. حتی فشار بیش از حد ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد و به افزایش ملیگرایی، رادیکالشدن جامعه و تشدید درگیری نظامی منجر شود. بنابراین، هدف عاقلانهتر باید عادیسازی شرایط باشد، نه تحقیر.
ایران نیاز دارد نفت بیشتری بفروشد. کشورهای حاشیه خلیج فارس به مسیرهای کشتیرانی قابل پیشبینی نیاز دارند. چین، هند، ژاپن، کره جنوبی و کشورهای آسهآن به امنیت انرژی نیاز دارند. آمریکا نیز باید از وقوع یک شوک تورمی جدید در بازار انرژی جلوگیری کند. اقتصاد جهانی به این نیاز دارد که تنگه هرمز دیگر به کانون دائمی بحران تبدیل نشود. در نتیجه، در پس این رویارویی، نوعی همگرایی منافع وجود دارد.
عادیسازی شرایط در تنگه هرمز میتواند نخستین گام عملی برای دستیابی به یک توافق دیپلماتیک گستردهتر باشد. تهران میتواند آزادی کشتیرانی را تضمین کند و واشنگتن نیز در مقابل، سازوکارهایی را برای امکان صادرات قانونی نفت ایران در چارچوبی مورد توافق آغاز کند. کشورهای منطقه، بهویژه عمان، نیز میتوانند در ایجاد و تضمین چنین توافقهایی نقش داشته باشند.
چنین دیپلماسیای تمام اختلافات مربوط به ایران را حل نخواهد کرد. اختلافات بر سر غنیسازی هستهای، موشکها، تحریمها و امنیت منطقهای همچنان باقی خواهد ماند. اما دیپلماسی لزوماً نباید همه مشکلات را بهطور همزمان حل کند. گاهی نخستین گام، صرفاً متوقف کردن خونریزی اقتصادی است. برای ایران، این امر بیش از هر چیز به معنای بازگرداندن توانایی کسب درآمد نفتی است.
مقایسه ایران با شوروی سال ۱۹۸۵ باید بهعنوان یک هشدار در نظر گرفته شود، نه یک پیشبینی. اتحاد شوروی صرفاً به دلیل کاهش قیمت نفت فرو نپاشید. ساختار اقتصادی این کشور از قبل با مشکلات عمیقی روبهرو بود. رکود سیاسی، ضعف نهادها، عقبماندگی فناوری، فشارهای مالی و هزینههای حفظ یک ماشین نظامی ابرقدرت، همگی بر یکدیگر اثر گذاشتند. نفت صرفاً فشارهایی را که از قبل در ساختار نظام وجود داشتند، تشدید کرد.
اکنون پرسش این است که آیا ایران نیز به چنین نقطه تلاقی فشارها نزدیک میشود؟
هیچکس نمیداند. و همین عدم قطعیت باید انگیزهای برای دیپلماسی باشد. انتظار برای مشخص شدن نقطه دقیق فروپاشی اقتصادی کشوری با نزدیک به ۹۰ میلیون نفر جمعیت که در مرکز خلیج فارس قرار دارد، آزمایشی بسیار خطرناک خواهد بود. بیثبات شدن ایران لزوماً به ایجاد خاورمیانهای آرامتر منجر نخواهد شد. چنین وضعیتی میتواند موجی از مهاجرت، تنشهای فرقهای، اختلال در بازارهای انرژی، تشدید کنترلنشده درگیریهای نظامی و حتی رقابت بر سر قدرت سیاسی در یکی از مهمترین کشورهای غرب آسیا را به دنبال داشته باشد.
پیامدهای بحران برای آسهآن
برای آسهآن، این موضوع صرفاً یک مسئله دوردست ژئوپلیتیکی نیست. آژانس بینالمللی انرژی برآورد میکند حدود ۸۰ درصد نفتی که از تنگه هرمز عبور میکند، راهی آسیا میشود. بنابراین هرگونه اختلال طولانیمدت، از طریق افزایش قیمت سوخت، هزینه حملونقل، تولید برق، هزینههای تولید و در نهایت تورم خانوارها، مستقیماً بر اقتصادهای آسیایی تأثیر میگذارد. از این رو، مالزی و کشورهای آسهآن دلایل زیادی برای حمایت از دیپلماسیای دارند که عبور و مرور قابل پیشبینی در تنگه هرمز را احیا کند.
معضل راهبردی ایران روزبهروز آشکارتر میشود. این کشور میتواند همچنان نشان دهد که توانایی مختل کردن یکی از مهمترین آبراههای جهان را دارد؛ یا میتواند بپذیرد که همین آبراه برای احیای اقتصاد خودش ضروری است. ایران به درآمد نفتی بیشتری نیاز دارد. برای دستیابی پایدار به این درآمد، نفتکشها باید حرکت کنند، خریداران باید بازگردند، خطرات بیمهای کاهش یابد و اعتماد تجاری احیا شود. و برای تحقق همه این موارد، تنگه هرمز باید دوباره به یک مسیر عادی و باثبات تبدیل شود. ایران ممکن است به نقطه بحرانی نزدیک شده باشد یا نه. هیچکس نمیداند.
اما تاریخ نشان میدهد دولتهایی که به درآمدهای انرژی وابستهاند، نباید آنقدر منتظر بمانند تا خزانه خود پاسخ این پرسش را بدهد.
Phar Kim Beng, استاد مطالعات آسهآن در دانشگاه بینالمللی اسلامی مالزی و مدیر مؤسسه مطالعات بینالمللی و آسهآن (IINTAS)
منبع : Malay Mail

